هدایت شده از دبخند
قدیما اینجوری نبود که اینقد به بچه ها توجه داشته باشن
13 ﺳﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ ﺍﺳﺒﺎﺏ ﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﯾﻨﺎ ﯾﺎﺩﺷﻮﻥ ﺭﻓﺖ ﻣﻦُ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺷﻮﻥ ﺑﺒﺮﻥﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺩﻭ روز ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺍﻭﻣﺪ ﺁﻓﺘﺎﺑﻪ ﺭﻭ ﺑﺒﺮﻩ ﻣﻨﻢ ﺩﯾﺪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑُﺮد😑😂
@de_bekhand
هدایت شده از دبخند
عروسی که دعوت میشدیم از 3روز قبل شام و ناهار تعطیل بود،
عروسی دخترداییم گفتند عروسیش هتله بابام یک هفته تعطیل غذا اعلام کرد، داداشمو با سُرُم بردیم😂😂😂😂
@de_bekhand
هدایت شده از دبخند
با اين وضعيتي كه قيمت گاو و گوسفند پيداكرده...
تا چند وقت ديگه جلوي پاي عروس وداماد " تن ماهي " باز ميكنن! 😂
@de_bekhand
هدایت شده از دبخند
پدﺭی ﺩﺭ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﻟﺤﻈﺎﺕ ﻋﻤﺮ ﭘﺴﺮﺍﻧﺶ ﺭﺍ ﺟﻤﻊ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﺗﻨﻬﺎ ﻳﮏ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﺪ
ﺁﻳﺎ ﻳﮏ ﺩﺳﺖ ﺻﺪﺍ ﺩﺍﺭﺩ؟؟
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﺸﮑﻦ ﺯﺩﻧﺪ
ﭘﺪﺭ ﺿﺎﻳﻊ ﺷﺪ ﻭ ﻣُﺮﺩ !!!😂
کلید اسرار این قسمت: فرزندان بی شعور😅
@de_bekhand
هدایت شده از دبخند
کیش و مات چیست؟
شما به زنت میگی یه زنی رو دیدم دقیقا شبیه تو بود!
بعد همسرت میپرسه خوشگل بود؟
اینجاس که نه میتونی بگی آره نه بگی نه....
یعنی کیش و مات ...
یعنی هرکدومو بگی فاتحت خوندست😂
@de_bekhand
هدایت شده از دبخند
58 تومن پول عینک شنا میدید؟😒
من واسه اینکه 8 تومن پول بلیت استخرو ندم تو کولهی رفیقم قایم میشم میرم داخل😂✌
@de_bekhand
به زنه خبر دادن شوهرتو که فرستاده
بودی مرغ بخره تصادف کرد کشته شد
گفتن حالا میخوای چیکار کنی
گفت نمیدونم خودمم شوکه شدم شاید ماکارونی درست کنم 😐😁😂
به ما بپیوندید 😂👇
@jokestan_channel
هدایت شده از دبخند
پیرمرده دم عابر کارتشو داده به من
میگه موجودی بگیر برام
براش گرفتم ، میگم ۵ هزار تومنه پدر جان
گفت خاک بر اون سرت کنن
با این موجودی گرفتنت و رفت 😐😐
@de_bekhand
هدایت شده از دبخند
به شيرين گفتند: از "فرهادت" چه خبر؟؟؟😁...
گفت: هیس!...
من با "خسرو" شمالم..!!!😳
تقدیم به عشقهای امروزی 😂😂
@de_bekhand
هدایت شده از دبخند
بهترین الارم در دنیا مادر ها هستند
ازشون میخای ساعت ۷ بیدارت کنند
ساعت ۶صدات میزنن
میگن پاشو ساعت هشته😂
@de_bekhand
هدایت شده از دبخند
رفتم کتابخونه میگم
ببخشید چیزی از سعدی دارید؟!
خانمه گفت کتابشو میخوایید؟!!!
گفتم نه،اگه ،لباسی، انگشتری چیزی از خدابیامرز مونده میخوام. 😐😐😂😂
@de_bekhand
هدایت شده از دبخند
چن روزی بود که پسرک با آن ماشین مدل پایین خود مقابل درب خانه دخترک می ایستاد ولی پا پیش نمی گذاشت
دخترک هم کم کم به او علاقه مند شد
برای او عشق ، علاقه و محبت مهم تر از مادیات بود
برای او سوال بود که چرا همیشه تا درب خانه دخترک می آید ولی حرفش را به پدرم نمی زند
روزی مصمم شد و رفت تا حرف دل پسرک را گوش کند
درب را باز کـــرد و به او گفت : چرا شش ماه است که می آیی دم درب خانه ما ولی حرفی نمی زنی ؟ ؟ ؟
هدف تو از این کار چیست ؟ ؟ ؟
پسرک گفت : وای فای خونتونو هک کردم استفاده میکنم 😂😂😂
@de_bekhand