هدایت شده از دبخند
مراحل کباب درست کردن:
زن گوشت میخرد،تمیز میکند،با ادویه و پیاز مخلوط میکند،گوشتها را به سیخ میکشد،سالادو برنج درست میکند،ظرفها را میچیند، کنار مرد می ایستد اگر چیزی خواست بیاورد
مرد: سیخها را روی اتش گذاشته و باد میزند، با لبخند به زن میگوید خوب امروز استراحت کردیا من غذا درست کردم😌😂
😊 @de_bekhand ☺️
هدایت شده از دبخند
تک تک جسد هایی که اطراف قله اورست پیدا شدن یه روزی یه آدم باانگیزه و پرتلاش بودن.
پس به تنبلی ادامه میدم.😅😂😂😂
😊 @de_bekhand ☺️
هدایت شده از دبخند
📘#حکایت_طنز😁
فقيری هر روز نامهای به خدا مينويسه و تقاضای ١٠ میليون تومان ميكنه و نامه را بوسيله بادكنك ميبنده و به هوا ميفرسته ،
ولی نامه های او همیشه توی كلانتری پليس که دیوار به دیوار خونه فقیر بوده ميفته
تمام افراد كلانتری دلشون واسش ميسوزه و شروع به جمع آوری مبلغی ميكنن و ۵ مليون تومان جمع میکنن
و همگي دم در منزل فقیر جهت تحويل مبلغ حاضر ميشن و بهش ميگن كه اين مبلغ از طرف خدا واست رسيده ،
روز بعد این فقیر نامه ديگری با بادکنک ميپرونه و باز ميفته توی كلانتری،
توش نوشته : ای خدا دستت درد نكنه ،
فقط دفعه ديگه دست نيروی انتظامی رو نفرست چون نصف پول رو كش رفتن 😂
😊 @de_bekhand ☺️
هدایت شده از هنرکده
روزى نيوتن به محضر حیف نون رفت!
حیف نون از نيوتن پرسيد شنيدم گفتى يک کيلو پنبه با يک کيلو آهن برابر است ؟
نيوتن گفت بله!
حیف نون گفت يک کيلو آهن و يک کيلو پنبه بیاورید!
ابتدا با آن پنبه به سر نيوتن زد و سپس با آهن!!!!
و سپس پرسيد کدام سنگين تر بود ؟
نيوتن از همان لحظه مسلمان شد و گفت غلط کردم و در حیف نونستان به دامدارى مشغول شد.😂😂
𝕵𝖔𝖎𝖓 ↯
@Nasreddin
هدایت شده از هنرکده
حكايت قرعه كشى خودرو
ملانصرالدين از كدخداى ده ﻳﮏ ﺍﻻﻍ به قیمت ۱۵درهم خرید و قرار شد کدخدا الاغ را فردا به او تحویل دهد.
ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ كدخدا ﺳﺮﺍﻍ ملانصرالدين ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ:
"ﻣﺘﺄﺳﻔﻢ ملا, ﺧﺒﺮ ﺑﺪﻱ ﺑﺮﺍﺕ ﺩﺍﺭﻡ. ﺍﻻﻏﻪ ﻣﺮﺩ!"
ملانصرالدين ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩ:
"ﺍﻳﺮﺍﺩﻱ ﻧﺪﺍﺭﻩ . ﻫﻤﻮﻥ ﭘﻮﻟﻢ ﺭﻭ ﭘﺲ ﺑﺪﻩ."
كدخدا ﮔﻔﺖ : «ﻧﻤﻲﺷﻪ !ﺁﺧﻪ ﻫﻤﻪ ﭘﻮﻝ ﺭﻭ ﺧﺮﺝ ﮐﺮﺩﻡ»
ملا ﮔﻔﺖ: «ﺑﺎﺷﻪ. ﭘﺲ ﻫﻤﻮﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﺑﺪﻩ.»
كدخدا ﮔﻔﺖ: «ﻣﻲﺧﻮﺍﻱ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﭼﻲ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﻲ؟»
ملا ﮔﻔﺖ: «ﻣﻲﺧﻮﺍﻡ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﮐﻨﻢ.»
كدخدا ﮔﻔﺖ: «مگر میشه ﻳﻪ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﮔﺬﺍﺷﺖ!»
ملا ﮔﻔﺖ: « ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﮐﻪ ﻣيشه. ﺣالا ﺑﺒﻴﻦ. ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﮐﺴﻲ ﻧﻤﻲﮔﻢ ﮐﻪ الاﻍ ﻣﺮﺩﻩ.»
ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌد كدخدا ملانصرالدين رو ﺩﻳﺪ ﻭ ﭘﺮﺳﻴﺪ: "ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﺍﻻﻍ ﻣﺮﺩﻩ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ؟"
ملا ﮔﻔﺖ:
"به ﻗﺮﻋﻪﮐﺸﻲ ﮔﺬﺍﺷﺘﻤش و اعلام كردم فقط با پرداخت ۲ درهم در قرعه كشي شركت كنيد و به قيد قرعه صاحب يك الاغ شوید.
به پانصد نفر بلیت ۲ درهمی فروختم و ۹۹۸ درهم سود کردم."
كدخدا ﭘﺮﺳﻴﺪ: «ﻫﻴﭻ ﮐﺲ ﻫﻢ ﺷﮑﺎﻳﺘﻲ ﻧﮑﺮﺩ؟»
ملا ﮔﻔﺖ: «ﻓﻘﻂ ﻫﻤﻮﻧﻲ ﮐﻪ ﺍﻻﻍ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ.!!
من هم ۲ درهمش ﺭﻭ ﭘﺲ ﺩﺍﺩﻡ.
متاسفانه این همون حکایت ثبت نام جدید این روزای ایران خودرو و سایپاست .....
𝕵𝖔𝖎𝖓 ↯
@Nasreddin