به صلابتِ رشتهکوههای سربهفلککشیدهی زاگرس
اینجا ایران است. جایی که به هنگام نبرد غیورمردانی از جای جای این سرا قد عَلَم میکنند برای دفاع از وطن. سینه سپر میکنند برای پاسداری از میهن. خود در میدان نبرد با دشمن دست و پنجه نرم کرده و زنی برای پشتیبانی از آرمانهایی مشترک، با شکوه و صلابتی زینبگونه، ستون خیمه را حفظ کرده و چون کوهی استوار قد برافراشته.
اصلا مگر میشود بدون پشتگرمی و خیالی آسوده پای در میدان نبرد گذاشت؟... آنگاه باید شاهد نبرد با افکار، پیش از نبرد با دشمن بود. نبردی نابرابر و فرسایشی... اما این زنِ ایرانیست که ریشهی این نبرد نابرابر را میخشکاند و مردِ میدان را برای نبرد با دشمن روانه میکند. و چه کسی بهتر از او برای پذیرش بار این امانت؟
و مردِ میدان عَلَم را با دلی قرص به دست زنی میسپارد به صلابت رشتهکوههای سربهفلککشیدهی زاگرس. و خود مشتاقانه به سوی میدان پرواز میکند. زن اصیل ایرانی در طول تاریخ پشت به پشتِ مردان، از حریم این خاک حفاظت کرده. سنگر را حفظ کرده. هر جا که لازم بوده وارد میدان شده. سلاح برداشته. مشتش را گره کرده برای کوبیدن در دهان دشمن. آری این زن ایرانیست که عزمش را جزم کرده، برای رزمی برای بزمِ وطن.
✍🏻 پردیس قاسمیان
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
3.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
🤗 برای مریم و اوستا قادر
🎬 درخت گردو
#عاشقانههای_جنگ
#دیالوگ_نویسی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📃 بیانیه تحلیلی صد نفر از اندیشهورزان و فعالان جبهه فکری انقلاب اسلامی پیرامون جنگ امروز و ایران آینده منتشر شد.
در این بیانیه آمده است:
🔶 گفتار سیاسی «نه به آتشبس» به معنای نه گفتن به ایدهی «توقف جنگ، به هر قیمتی»، سخن حقّی است؛ آتشبس زودهنگام، بدون تامین بازدارندگی کامل و تحقق اهداف مشخص در ساخت معادله جدید منطقهای و جهانی ما را وارد چرخهی فرسایشی خطرناکی خواهد کرد که با توجه به همراهی عمومی ملت ایران لازم است با هرگونه ندای آتشبس زودهنگام و بدون تامین اهداف، مقابله کرد.
🔷 در بخش دیگری از این بیانیه تحلیلی آمده است:
نیروی اجتماعیِ فاتح خیابانهای ایران میبایست وارد مرحله جدیدی از فتوحات اجتماعی در ایران بشود: «برانگیختن وجدان عمومی و فتح قلوب و اذهان مردم ایران». فوران عاطفه و احساسی که در خیابانها جریان دارد را باید به نیروی موثّری برای «تبیین» تبدیل کرد و به کمک آن، انرژی نهفتهی بدنهی خاموش ایران را فعّال ساخت. رهبر شهید انقلاب دوست داشتند «طوفانی در اقیانوس ملّت ایران» به راه بیافتد و «همه» مردم ایران به میدان بیایند. «جهاد خیابان» اگر به «جهاد تبیین» پیوند بخورد، هیچ مانعی نمیتواند جلوی دستیابی به افقهای ملّی و منطقهای و بینالمللی جمهوری اسلامی را بگیرد.
🔶 این بیانیه را حجج اسلام محمد قمی، محسن قنبریان، مصطفی رستمی و آقایان وحید یامینپور، سیدمحمد صاحبکار خراسانی، میثم ظهوریان، سجاد صفارهرندی، روحالله ایزدخواه، مرتضی فیروزآبادی، مسعود معینیپور، مسعود براتی و .... امضا کردهاند.
🔻متن کامل بیانیه
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
بیانیهٔ میراث خامنهای.pdf
حجم:
814.2K
📃 «میراث خامنهای»
متن کامل بیانیه تحلیلی صد نفر از اندیشهورزان و فعالان جبهه فکری انقلاب اسلامی پیرامون جنگ امروز و ایران آینده.
🔹نوشتاری گفتمانی - راهبردی درباره مقاومت برای پیشرفت در زمانه جمهوری اسلامی ایران که با تمرکز بر جنگ رمضان، موقعیت امروز و چشم انداز فردا را ترسیم مینماید.
#پاتوق_خبری_نویسندگان
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
اگه یادتون باشه (اینجا) پایان دوره پنجم رو اعلام کرده بودیم و داشتیم دورخیز میگرفتیم برای برگزاری دوره بعدی...
اما برخی از هنرجوهای بهانش درخواست تمدید دوره رو داشتن تا تمارین خودشون رو برسونند. میتونید گزارش این فرایند و توضیح آقای نجفی رو بخونید. خانم واحدی هم یه مطلب جالبی فرمودن که فردا براتون میذارم😅
#گزارشها
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 بانکِ اهداف
در ساعت ۹ صبح روز شنبه ۹ اسفندماه، نیروهای نظامی ایالات متحده و اسرائیل عملیاتی را علیه خاک ایران آغاز کردند؛ عملیاتی که بعدها با عنوان “جنگ رمضان” شناخته شد.
در پی این اقدام، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران مجموعهای از اهداف را مورد حمله قرار دادند. در ادامه، فهرستی از مواردی ارائه میشود که طبق گزارشها در این درگیریها از میان رفته یا از کار افتادهاند:
• باور آن راننده تاکسی که فکر میکرد همه به ونزوئلا یا روسیه گریخته اند.
• سوال آن اهل میناب که میگفت: چرا مرگ بر آمریکا؟
• گمان آن بقال سر کوچه که فکر میکرد همهی آقا زادهها کانادایی هستند.
• آن تایملاین زندگی نرمال که حالا اعضایش زیر آوار اند.
• مسأله آن استاد دانشگاه که مدام میگفت ما در سوریه چه میکنیم؟
• امنیت آنکه گفت عوضش امنیت داریم.
• باور آن ایرانی که فکر میکرد اُمّت ضد ملت است.
• ادعای ایرانی بودن آن دو تابعیتی.
• امید آن ساده لوحی که نفهمید آتشبس و مذاکره برای پر کردن خشاب است.
• ادعای آن یقه سفید که آمریکا میتواند تمام سیستم دفاعی ایران را با یک دکمه از کار بیندازد.
• دو رقمی بودن تعداد کشورهای مسلمان.
• باور آن آریایی لانه کرده در برج خلیفه که فکر میکرد عرب نمیپرستد.
و آخرین هدف منهدم شده، جملهی فیلسوف آلمانی، فریدریش نیچه که گفت: «خدا مرده است».
✍🏻 علیرضا مرادی
– هیئت تحریریه بهانش
#یادداشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰شهرِ دوستداشتنیِ من
اولین بارانِ بهار، روی سقفِ نورگیر میکوبد. چراغها خاموش است و روشناییِ عکسی که توی گوشی باز کردهام، روی صورتم افتاده. صفحهی موبایل خیس شده است و این یعنی اشکهایم چکّه کرده روی صورتِ سرخوسفیدش، روی ابروهای نامنظم و محاسن برفکیاش، روی چفیهی سفیدمشکی و تاروپودِ عبای مشکیاش..
همیشه باران که میآید این شهر برایم مثل قفس میشود، بیشتر از هر وقتِ دیگر دلتنگ میشوم و میخواهم میان آن بهشتِ دوطرفهی بینالحرمین باشم. تعطیلات نوروز و خالی شدنِ شهر از آدمها، من را دلتنگتر از همیشه برای کربلا میکند. اینبهار، میانِ جنگ آنجا بودن، محالتر از همیشه است.
از خانه بیرون میزنم به سمتِ قرارگاهِ شبانهی دلهای تفتیده و خیابانِ رزمندههای پیاده. پرچم را میکشم روی سرم که کمتر خیس شوم. از خانههای سیاهپوشِ همسایهها رد میشوم. گذرگاهِ هرشبهام را میجورم که چهرهی مهتابیاش را میان کاغذِ عکسهای خیس و بارانیِ روی دیوار، پیدا کنم. باران، ریزریز میبارد با اشکهای من.
به خیابانِ اصلی میرسم. مردی با صدای کُلُفت از آنسویِ خیابان، کلمهها را از تهِ حنجرهاش محکم توی هوا پخش میکند و میخورَد به قطرههای باران و میرسد به من: «اهلاً بزوار الحسین! اهلاً! بفرما چای ابوعلی!» زمینِ زیر پایم نرمتر از ابر میشود. سبکتر از گنجشک میرسم آنطرفِ خیابان، روبهروی موکبِ تازهآمده. مردِ دشداشهپوشِ میکروفونبهدست، انگار از وسطِ خاطرات اربعینِ من آمده و اینجا ظاهر شده است. مرد، دست میگذارد روی سرش و مُدام از جماعتِ پیاده میخواهد که بیایند توی موکبشان و چایِ ابوعلی بنوشند. مثل یکماهیگُلیِ کوچک لیز میخورم توی تُنگِ خاطرات و میانشان شِنا میکنم.
حالا بارانْ درشت میبارد. صدای چیلیکچیلیکِ بهمخوردن استکانهای شیشهای، با صدای ضربهی باران روی چترها قاطی شده است. چای از دهانهی قوریهای بزرگِ فلزی شُره میکند توی استکانهای کمرباریک و یکییکی، پُرشان میکند. سرخیِ چای با آسمانِ سرخِ شب رقابت میکند. چایام را میگیرم زیر باران و ریههایم را از بُخارِ استکان و هوای شهر پر میکنم. من تا حالا این شهر را اینقدر دوست نداشتهام! این اولین نوروزی است که ماندن در شهرمان را بیشتر از سفر رفتن دوست میدارم.
لبهایم را میگذارم رویِ استکانِ بارانخورده. قطرهاشکی روی مژهام چسبیده و آویزان مانده است. مرد، روبه پیادههایی که از انتهای خیابان میآیند، توی گوشِ بلندگو فریاد میزند: «ولله اینجا اربعین، ولله اینجا کربلا..» کلمههای مردِ عراقی میخورند به قطرهاشکِ روی مژهام و میچکد توی استکانِ چای عراقیام. بالاخره من هم بارانِ کربلا را دیدم.
✍🏻 فاطمه مصطفوی
– هیئت تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh