🔻سروده تازه محمدمهدی سیار با عنوان «ارابه فرعون»
ارّابه فرعون هرچه بیشتر میتاخت
خود را چهار اسبه، به کام نیل میانداخت!
هر قدر با هامان برای جنگ با یزدان
فرعون آجر چید، برج مرگ خود را ساخت
جزر و مدَش آهنگ غرق سرکشان دارد
این تنگه را آن ناوگانِ دیوْگون نشناخت
دریاست...هر دَم معجزی در آستینش هست
دیدم شبی هر موج شمشیری دو دم میآخت
غرب و غرورش را به غیرت غرق خواهد کرد
این ساحل گلگون درفش انتقام افراخت
قبل از سحَر آواز طوفان خواند دریا باز
ماه و مِه و ماهی به این آواز دل میباخت...
نزدیک میشد لحظه «إنّ معی ربّی»
ارّابه فرعون هرچه بیشتر میتاخت!
✍🏻 #محمدمهدی_سیار
#شعر
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
ما را از هراسِ جنگ، واهمهای نیست؛ ما که سالهاست سرنوشتِ خویش را در قنوتِ نمازهایمان به آسمان گره زدهایم و مدام تمنا میکنیم: «اللهمَ ارزُقنا توفیقَ الشهادة فی سَبیلک»
✍🏻 #ابوالفضل_گلستانی
–تحریریه بهانش
#کوتاه_نوشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🛖 خانهی دوست کجاست؟
لوکیشن را روی گوشی باز میکنم. با انگشتم نقشه را حرکت میدهم و از جمهوری بالا میروم تا فلسطین، روی نقشه در محدودهی حسینیهی امام خمینی میچرخم؛ به کشوردوست میرسم.
با عروسکم روی صندلی عقب ماشین نشسته بودیم. مامان دستش به فرمان بود و چشمش به سمت چپ خیابان. برای سرزدن به داییجان رفته بودیم تهران. مامان ایستاد. ماشین را کناری پارک کرد و پیاده شد. من هم پیاده شدم. سعی میکردم مقصد نگاهش را پیدا کنم: «مامانی کجاست اینجا؟» مامان داشت آیةالکرسی میخواند و صلوات میفرستاد و فوت میکرد به آن طرفِ خیابان: «کشوردوسته مامان؛ ته همین خیابون خونهی آقاس.» خانهی آقا…؟! گرهِ روسریِ قوارهکوچکم شُل شده بود و موهایم توی باد موج میخورْد. فکر میکردم که مگر میشود خانهی آقا اینجا باشد! شاید مامان یک آقای دیگر را میگفت. مامان داشت اشک را از گوشهی چشمش میگرفت؛ هربار که تلویزیون آقا را نشان میداد، همین کار را میکرد. من در دنیای کودکیام خیال میکردم آقا باید خانهاش میانِ ابرها باشد، یا لااقل جایی که دستِ کسی به این راحتیها به او نرسد.
در دسترس بود. همهی دنیا میتوانستند با یک سرچ ساده توی گوگلمپ اتاقش را پیدا کنند. میتوانستند به بیتش نامه بفرستند. به مناسبتهای مختلف ببینندش. برای دیدار، در حسینیهی خانهاش روی گلیمها بنشینند و حرفهایش را گوش کنند. بعد از دیدار، خادمها ناهار بدهند دستشان و ببرند خانه، دورِ سفره با خانواده بخورند و بگویند غذای آقاست.
از آن صبحِ نُهِ اسفند تا هنوز، قلبمْ اسفندِ روی آتش است. گوشتِ سوختهاش جلزوولز میکند و آتشگرفتنش تمام نمیشود.
خواب دیدم مامان ضجه میکشد. از راهپله آمد توی خانه و صدای بسته شدنِ در را شنیدم. صدایش واضحتر شد تا اینکه فهمیدم خواب نیست. چشمهایم به یکآنْ کامل باز شدند؛ مثل وقتهایی که خوابِ بد میبینم. دویدم توی هال. با چشمهای از حدقه درآمدهام میپرسیدم که چه شده. مامان فریاد میزد. روسریاش را درآورد. دکمههای یقه را باز کرد و دستش را هِی از گلو تا سینهاش میکشید؛ انگار که بخواهد راهی برای نفس باز کند. نالهاش، ترسیده و وحشتزده بود. هی میگفت: «آقا، آقا جونَمّ…» حدقهی چشمهایم در اشک میلرزید، گفتم: «آقا چی؟ مامان، آقا چی؟» مامان زمین را چنگ میزد. غریبهای را وسط خیابان دیده بود که باخوشحالی گفته تهران را زدهاند و خبر رسیده بیت هم… زانوهایم لرزید و مثل برجی با زلزلهی هزار ریشتری فروریخت. خانه از گریههای وحشتِ ما میلرزید و پرندهمان در قفسْ خودش را به در و دیوار میکوبید.
پرندهها دستهدسته میپرند و در ارتفاعِ کمی با سطحِ خیابان پرواز میکنند. ایستادهام روبهروی تابلوی کشوردوست. کاش شبیه آن خاطرهی دور، من هم الان آیةالکرسی میخواندم و فوت میکردم به انتهای کوچه، به خانهاش. کاش مثل خیالِ خام کودکیام، آقا خانهاش میان ابرها بود یا لااقل جایی که دست هیچکس به او نرسد.
«خانهی دوست کجاست؟
نرسیده به درخت
کوچهباغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبیست…»
آقا، سَرِ کوچه ایستاده است. برای ما دست بلند کرده و میگوید: «من تکتکِ مردم را دوست میدارم و برای همه دعا میکنم.» در خَمِ کشوردوست میپیچم؛ جایی که آقا خانهای داشت مأمن و پناهِ همگان، خانهای که مهماندوست بود و آدمْ توی آنْ باور میکرد که آنجا خانهی خودش است و دلش نمیخواست از آنجا برگردد. خانهای که وقتی صاحبخانهاش حرف میزد، همهی دلشورههای جهان به ساحلش میرسیدند و آرام میگرفتند.
«این جهان فقط یک علی داشت که همهی این کارها را خودش میکرد. دیگر هم نخواهد داشت.»
✍🏻 #فاطمه_مصطفوی
–تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔴 #فراخوان پذیرش مقالات علمی با محوریت جنگ رمضان
💠 فصلنامه مدیریت بحرانهای اجتماعی
🟦 محورهای فراخوان:
۱.ارزیابی مداخلات روانی - اجتماعی برای افزایش تاب آوری اجتماعی در جنگ های ترکیبی همچون جنگ رمضان
۲. الگوی تاب آوری زیر ساختهای حیاتی در راستای پیشگیری از بحرانهای زیستی - اجتماعی در جنگهای ترکیبی همچون جنگ رمضان
۳. اثربخشی سبک مدیریتی رهبر شهید امام خامنهای (ره) در پیروزی ملت ایران در جنگ رمضان
۴.طراحی چارچوب تاب آوری اجتماعی - زیر ساختی در شرایط درگیری بین المللی با تمرکز بر تعامل اجتماعی و ظرفیت های مردمی
۵.تجربه جمهوری اسلامی ایران در مدیریت بحران یا بحران های اجتماعی حین و پس از جنگ های ترکیبی همچون جنگ رمضان
۶.نقش شبکههای ماهوارهای در بحران اجتماعی، سیاسی و امنیتی علیه مردم ایران در جنگ رمضان
۷. مقاومت و حضور اجتماعی مردم در مدیریت بحران های اجتماعی، سیاسی- امنیتی مبتنی بر تجربه جنگ رمضان
✅راه ارتباطی و نحوه ارسال آثار👇🏻
🌐https://cmj.ihu.ac.ir
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh