دیروز آقا محمدجوادخان مقدسی رو دیدم. گفت: پس چرا ادامهی مباحثه رو نذاشتی؟ یادم رفت، ببخشید. امروز اطاعت امر شد:
گفتگو بین بچههای تحریریه، پیرامون این متن شکل گرفته بود.
📝بهانش | بهاے نوشتن✿
✏️@bahanesh
وطنِ حقیقت، سرزمینی است که هرکس به اندازه شجاعتش میتواند به آن نزدیک شود. هرچه ترس بیشتر، فاصله عمیقتر.
✍🏻 #جواد_جعفری
–تحریریه بهانش
#کوتاه_نوشت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔰 عهدی ابدی
چشم دریچهی دل است. بعضی صحنهها فقط دیده نمیشوند؛ از چشم میگذرند و بر دل مینشینند. گویی ملائک دستِ دل را گرفته، از بندِ دنیا رها کرده و بر فراز ابرها به پرواز درمیآورند. و چه صحنهای زیباتر و دلنشینتر از دیدنِ راز و نیاز کسی که عزیزِ دل است؟
در آن لحظاتِ روحانی، بیننده تنها قامت بستن و رکوع و سجودِ عاشقانهای را نمینگرد، بلکه شکفتنِ روحی را به نظاره مینشیند که خویشتن را به زلفِ معشوقی ازلی گره زده و آرامشی شیرین بر جان مینشاند.
گاهی این لحظات، مانند نماز خواندنش بر پیکرِ حاج قاسم، چنان حزنانگیز است که یادآوریاش پس از سالها نیز بغضی نفسگیر کنج گلو مینشاند. گاهی نیز مانند صلابتِ حیدریاش در جمعهی نصر، سینه را آکنده از غرور میکند.
اما زمانی که آن ذکرهای نجواگونه و سجدههای طولانی، ختمِ به شهادت میشوند، آن تصویر دیگر تنها خاطرهای دلچسب نیست؛ بلکه عهدی ابدی میشود برای گره زدنِ دل به مسیرِ او. دیدن آن صحنهها، نه تنها دریچهی دلِ بیننده را به افلاک گشوده، بلکه یادش هم یادآورِ آسمانی است که آن عزیز، اکنون در آن سکنا گزیده. اینجاست که چشم، نردبانی میشود که دل را از فرش به عرش میرساند.
✍🏻 #پردیس_قاسمیان
–تحریریه بهانش
#روایت
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh