🔰 جدانویسی یا پیوستهنویسی؟
💬 طبق نظر دکتر حسن ذوالفقاری، اصل بر جدانویسی کلمات است. هر کلمه که یک واحد معنایی مستقل را تشکیل میدهد یا پیوسته نوشتن آن موجب دشواری در خواندن و نوشتن و یا طولانی و پُردندانه شدن کلمه میشود، جدا نوشته میشود.
✅ در این مورد بحث نیمفاصله هم پیش میآید. کلمههایی که در کنار هم یک کلمهٔ مستقل را تشکیل میدهند با نیمفاصله به هم وصل میشوند.
مانند:
دانش آموز: دانشآموز
تقسیم بندی: تقسیمبندی
ستاره ها: ستارهها
رو به رو: روبهرو
🖇️ اما کلمههایی را که شیوهٔ نوشتن آنها بهصورت پیوسته پذیرفته شده است به همان صورت معمول مینویسیم. مانند: لبخند، دانشگاه، گلبرگ، خوشحال و…
#راهنمای_نویسندگی
#ویراستاری
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
📙 سفر به ولایت عزرائیل
🔸کتاب سفر به ولایت عزرائیل اولش شگفتی بود، وسطش حیرت، آخرش شرمندگی. شگفتی بود چون فکرش را هم نمیکردم جلال آل احمد در بازگشت از یک سفر چهارماهه به فرنگ به اسرائیل رفته باشد. گوگل میگوید جلال این سفر را به خرج نمایندگی سیاسی اسرائیل در تهران رفته است. به احتمال زیاد درست میگوید چون جایی از کتاب جلال نوشته است:«این بار به فرار از هیچ چیز و هیچ کس به این سفر آمدهام. این سفر را یک نوع شتل تلقی میکنم. شتل این که باشی و ببینی که چه میکنند و چه میدزدند و فریادت را هم بزنی اما توی چاه، ناچار شتل تلقی میکنی چنین سفری را که میخواهند تو نباشی و حتی همان فریاد توی چاه را نزنی و به همان اندازه قلیل مزاحم نباشی.»
🔹وسطش حیرت بود آن قدر که میخواستم کتاب را رها کنم، وقتی جلال میگفت روزگاری جوانهای ایران خیال میکردند تشکیل اسرائیل یعنی ساخته شدن یک مدینه فاضله در منطقهی ما، در شرق. کشوری که قرار است هم توسعه داشته باشد،هم برابری، هم دموکراسی. چیزی که نظامهای پادشاهی عربی بویی از آن نبرده بودند و حالا اسرائیل داشت نفس این حکومتهای بیقانون عهد دقیانوسی که ایرانی جماعت را با گفتن عجم و رافضی تحقیر میکردند میگرفت. خیال میکردند اسرائیل قراراست شرق را در مقابل غرب قوی کند. اما شلاق حوادث چهره این ماشین آدمکشی را عیان کرد.
🔸آخر کتاب شرم داشت جایی که جلال گفت روزگاری در جنگ اعراب و اسرائیل،كشورهای عربی کمر بستند به تحریم نفت اسرائیل. اما اسرائیل پشتش به پادشاه سخاوتمند ایران گرم بود. حالا بعد از خواندن این صفحات در پاسخ این سئوال که چرا پول نفت ایران باید برای ملتی دیگر هزینه شود میگویم به فرض که هزینهای هم باشد کفاره است، کفاره آن نفتهایی که پنجاه و چند سال پیش از لولههای پالایشگاه این مملکت به حلقوم رژیم ریخت و آن را پروار کرد.
🔹کتاب از ابتدا تا انتها سفرنامه جلال به اسرائیل نیست، مقدمه طولانی دارد و بعد از آن دو بخش. بخش اول روایت چند روز سفر و بخش دوم نامهای است از طرف یک دوست. قلم جلال در این کتاب کمی پیچیدگی دارد، از اصطلاحات کمونیستیاش بگیر تا اتفاقات تاریخی که به آن اشاره کرده و من را دست به گوگل کنار خودش پیش برد.
✍🏻 فاطمه نصراللهینسب
#معرفی_کتاب
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
❔در نظرسنجی پرسیده بودیم جای خالی چه محتوایی رو توی کانال مجموعه احساس میکنید؟
🌱 بابت وقتی که برای نظرسنجی گذاشتید خیلی ممنونیم ازتون.
و اینکه ان شاء الله وقت بیشتری رو به دنبال کردن بهانش اختصاص بدید و هم با نظراتتون مارو کمک کنید، هم خودتون استفاده کنید.
✨ موفقیتتون آرزوی قلبیمونه.
📮 اگه دوست داشتید، میتونید به صورت ناشناس هم نظرتون رو باهامون در میون بذارید:
https://daigo.ir/secret/21711672940
#تعاملات
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
💭 اخيراً آقاى «زم» نامهاى به من نوشته بودند و موضوعى را يادآورى كرده بودند.
در آن نامه، خطاب به من آمده بود: «شما در زمان رياست جمهورىِ خودتان گفتيد، وقتى دورهاش تمام شد، به حوزهى هنرى مىآيم و هفتهاى هفت، هشت ساعت كار مىكنم.» واقعش نيز همين بود.
در ذهن بنده بود كه اگر فراغتى پيدا كردم، وارد همين مجموعههاى شما - بيشتر از همه هم حوزهى هنرى - شوم و كار كنم.
اما امروز كه مجال پيدا نمىكنم و فرصتش نيست.
🗓️ 73/4/22
#رهبر_نویسندگان
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🪖 او مجنون بود...
✨ چند روز دیگر سالروز تولد جوانی است که عقل و عشق را در یک مسیر به هم رساند. #مهدی_زینالدین، نخبهای که با رتبه چهار پزشکی کشور، درس و دانشگاه را رها کرد و به جبههها رفت تا این دیالوگش در گوش تاریخ بماند که «شده در این خاک کشته شوم، با جنازهام یک متر از این خاک را حفظ میکنم!»
❤️🔥 مهدی، خودش جزیرهی #مجنون بود؛ جزیرهای از عقل و دل، از نور و خون. او فقط فاتح خیبر نبود، فاتح خویش بود؛ کسی که از خودش گذشته بود و به خدا رسیده بود و این، سختترین میدان جنگ است.
🌱 مهدی زینالدین مجنون بود، کسی که باید او را فاتح جزیره مجنون هم دانست، همان جوانی که به قول حاجی شهید دلربا بود اما در خیبر تمام چهرهاش از دود باروت سیاه شده بود. همان فرماندهای که از او امروز فقط بریدههای مناجاتهایش و نجواهای عاشقانهاش در شبهای عملیات بجا مانده است.
🩸 در جزیرهی مجنون، در عملیات خیبر، در دل کانالهای گلآلود مخلوط شده از آب و خون بچههای لشگر علیابنابیطالب هنوز صدای بیسیم این فرمانده میپیچد که میگفت: «بچه ها چشم حبیب به من و شماست» حبیب اما در ذهن او فقط فرمانده گردان شهیدش نبود، حبیب برای او آن پیر و مراد نشسته در حسینیه جماران بود که گفته بود «با توکل خدا بروید که انشاءالله فتح نهایی با شماست!»،
ردّ پای او همچنان در میدان مانده؛ فرماندهی که بیش از آنکه دستور بدهد، دعا میکرد؛ پیش از آنکه بجنگد، میفهمید؛ عارفی بود در لباس رزم سربازی که دنیا را فهمیده بود و از آن گذشته بود و حالا باید شمایل او را در مجنون روی پرده سینما ببینیم و لذت ببریم...
✍🏻 #میکائیل_دیانی
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh