eitaa logo
خانۀ نویسندگان بهانش✒️
602 دنبال‌کننده
228 عکس
123 ویدیو
22 فایل
🎒اینجا یک «کوله‌پشتی» برای سفر نویسندگی‌ست!🏕️ 🤝شبکه‌سازی خلاق میان نویسندگان متعهد 📰توزیع آثار برتر در سکوهای نشر 🖊️آموزش نویسندگی و تجربه‌های ادبی 📚معرفی کتاب‌ها و مجلات الهام‌بخش @admin_bahanesh 🧑‍💻 📮ارتباط با دبیر @m_shekaste
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 سلسله یادداشت‌ های چگونه بهتر بنویسیم؟ ۲۵ پیشنهاد برای تقویت مهارت نوشتن 9⃣1⃣ زمانی را در هفته به باهم‌نویسی اختصاص دهید: در کنار به‌اشتراک گذاشتن مشکلات و دغدغه‌هایی که دارید،‌ می‌توانید با گروه دوستی‌تان قرارهای باهم‌نویسی را تنظیم کنید. قرارهایی که طی آن در ساعت مشخصی نوشتن را آغاز و در یاعت معیتی هم به پایان می‌رسانید و در نهایت تجربه‌ی نوشتن همزمان‌تان را باهم به اشتراک بگذارید. 0⃣2⃣ هر روز حداقل یک ساعت نوشتن آزاد را تمرین کنید: در ادامه‌ی توجه به تمرین آزادنویسی و رسیدن به نظم نوشتن، خوب است با خود عهد ببندید که هر روز حداقل یک ساعت آزادانه بنویسید. یک ساعتی که خلل‌ناپذیر خواهد بود و با هیچ بهانه‌ای از برنامه‌ی روزانه‌ی شما بیرون نمی‌افتد. 1⃣2⃣ نوشتن را مثل یک بازی ببینید: باید همواره در پی اصلاح نگرش‌تان به نوشتن باشید و بکوشید آن را هر بار در قالب یک بازی در آورید. نوشتن فهرست‌های خلاقانه یا کلمه‌برداری از تمرین‌های مهمی هستند که به شما کمک می‌کنند نوشتن را مثل یک بازی پیش ببرید. 2⃣2⃣ جمله‌ها را کالبدشکافی کنید: به‌وقت ویرایش متن، در برخورد با هر جمله از خود بپرسید: «آیا نمی‌تونستم این جمله رو بهتر بیان کنم؟». یکی از تمرین‌های مهم در کالبدشکافی جمله‌ها این است که یک جمله را انتخاب می‌کنید و می‌کوشید بدون آنکه مضمونش تغییر کند، به ۱۵ یا ۲۰ روش متفاوت بازنویسی‌‌اش کنید. ⬅️ ادامه دارد... ✍️ ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🌧️ باران 🔸 بالاخره باران آمد و هوا کمی تمیز شد. مردی که جلو نشسته بود گفت: «خداروشکر که بارون اومد و همه چی رو شست.» زنی که عقب نشسته بود گفت: «همه چی رو که نشست، هنوز آلودگی زیاده.» 🔹 چند لحظه سکوت شد. زن گفت: «کاش بیشتر بارون می‌اومد، کاش میشد یه بارونی بیاد که همه چی رو بشوره و همه جا تمیز بشه.» 🔸 دوباره سکوت شد. تاکسی توی ترافیک گیر کرده بود. لحظه‌ای بعد چند قطره باران روی شیشه چکید، بعد چند قطره‌ دیگر و بعد باران شدید شد. ✨ راننده از توی آینه به زن نگاه کرد. ✍🏻 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
909.4K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🍂 من نمی‌خواستم بره... 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
📖 خوانش بهانش (گلستان سعدی) 🌱 حکایت اول: پادشاهی را شنیدم به کُشتنِ اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالتِ نومیدی مَلِک را دشنام دادن گرفت و سَقَط گفتن، که گفته‌اند: هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید... ✨ اشاره یکی از دوستان به کلام حضرت رسول (ص)، ناظر به حکایت اول گلستان سعدی. ✿📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔰 هنر چیست؟ هنرمند کیست؟ ❇️ این سوال بیش‌تر از آن کلی است که بتوان در اینجا به آن پاسخ داد. در یک جمله، هنر شیداییِ حقیقت است همراه با قدرت بیان آن شیدایی، و هنرمند کسی است که علاوه بر شیدایی حق، قدرت بیان آن را نیز از خداوند متعال گرفته است. هر یک از این دو - شیدایی حق و قدرت بیان آن - اگر نقص داشه باشد، اثر هنری خلق نمی‌شود. 🕊️ اگر حنجرهٔ بلبل بیمار شود، شیدایی او در درونش حبس می‌شود و فرصت تجلی پیدا نمی‌کند؛ هر چند که شیدایی در درونش وجود دارد، اما قدرت بیان آن نیست. و اگر شیدایی نباشد، از حنجرهٔ سالم صدایی برنمی‌آید. اصل لازم، شیداییِ حق است و قدرت بیان، شرط کافی است. 🔻 امروزه مفهوم هنر چیز دیگری است. هنر غربی حدیث نفس است، نه حدیث شیدایی حق. هنر غرب بیان خودپرستی انسان امروز است، هنری شیطانی است، حال آنکه هنر حقیقی حدیث شیداییِ حقیقت است. 🔺 🖋 📜 مقاله «نگاهی دوباره به روایت فتح» 📚 جلد سوم کتاب آینه جادو 📝بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
🔰 پهلوانی که از «اتاق فرمان جنگ» آمد 🌫 گود، بوی کهنه‌ی چوب و عرق تازه می‌داد. جوانان گِرد گود حلقه زده بودند و پیکرشان با هر حرکت سنگینِ ورزش باستانی، حماسه‌ای کهن را زنده می‌کرد. سقف کوتاه حسینیه، نفس‌های برآمده از سینه‌های فراخ را در خود حبس کرده بود. ناگهان درِ چوبی، از عظمتی آه کشید. شما آمدید. نه از در، گویی از اتاق فرماندهی جنگی قدم برمی‌داشتید؛ جنگی که خطوطش در نقشه‌های جغرافیا نبود. بر صفحه‌ی دل‌ها نقش می‌بست. مانند پهلوانی ظاهر شدید که زیر بیرق اباالفضل العباس(ع) علمداری می‌کند؛ پرچمی که در هر روزگاری، نگهبان حقیقت بوده است. 👣 قدم‌هایتان بر گلیم آبی حسینیه، هم‌نوا با ضرب‌آهنگ مرشد بر زمین می‌نشست. گویی برای خواندن ذکری تازه در این خانگاه آمده ‌بودید. در میان حلقه‌ی جوانانی ایستادید که عضلاتشان، تاریخ مقاومت این سرزمین را روایت می‌کرد. نگاهتان از چهره‌هایشان گذشت و به فراسوی دیوارهای حسینیه رسید. آن‌گاه فهمیدیم که این گود، امروز سنگر همان جنگ نرمی است که شما فرماندهش هستید. 🌟 وقتی از ستاره‌ها گفتید... اگر بمانند، خورشید خواهند شد... مرا یاد همان جوانانی انداخت که در تاریکی تهدیدها و دریغ‌ها، راه روشن فردا را می‌سازند. شما به ما یادآور شدید که درخشش لحظه‌ای کافی نیست؛ باید ماند، باید تابید، باید از ستاره به خورشید رسید. باید آن‌قدر پایدار ماند تا شعاع‌های نور، تاریکی را بشکافد و گرمای وجود، زمین سرد یأس را بارور سازد. 🏠 و آن‌گاه از خانه گفتید. از این خاک که از آنِ خودمان است. بوی نان داغِ تنورِ همین خانه، از لابه‌لای کلماتتان برمی‌خاست. خانه‌ی ما، با پنجره‌های شکسته از هجوم رژیم صهیونیسم، با دیوارهای رخنه‌خورده از توفان تحریم، اما با بنیادی که بر ایمان و همت مردمانش استوار است. در این خانه، هم شادیِ «مدال» را جشن می‌گیریم، هم زخم‌هایش را با دستان خود التیام می‌بخشیم. اینجا را نمی‌توان با هیچ کاخی در هیچ‌کجای جهان عوض کرد. ⚡️اما از دشمنی آمریکا نیز گفتید. با زبانی که بوی خاک میهن می‌داد و طعم شورمندی. با چشمانی که از بلندای ایمان، فتح قدس را در افق می‌دید. گفتید می‌خواهند این درخت کهنسال را با تبر تحریم و دروغ بیندازند. اما شما نشان دادید که جوان ایرانی، در همان کارگاهی که از فلز خام، صاعقه می‌سازد، در همان آزمایشگاهی که از ماده، معجزه می‌آفریند، پاسخی درخور و سزاوار می‌سازد. پاسخی که در سکوتِ بیماری‌های لاعلاج، درمانی نهفته دارد. 📜 شما یادآور شدید که موشک‌های ما، تنها فلز و مواد انفجاری نیستند؛ شناسنامه‌ای هستند که هویت ما را به گوش جهان می‌رسانند. سندی که ثابت می‌کند جوان ایرانی، وقتی همت کند، می‌تواند بر بلندای هر قله‌ای بایستد. ما سربازان این نبرد بی‌صداییم؛ در سنگرهای علم و ورزش و هنر. فدایتان شوم. هر بار که شما را می‌بینم، جانی تازه می‌گیرم. آقاجان؛ ما بسیجی خمینی و عهدبسته‌ها‌ی ولایتیم. برایمان دعا کنید. ما تا پای جان تلاش خواهیم کرد. ✍🏻 محمدحسین نجفی بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh
531.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✨ بگذار عشق لانه کند کنج سینه‌ات... بهانش | بهانه‌اے براے نوشتن✿ ✏️@bahanesh