9.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
✨ بزرگمردی که مشعل راه شد. از همّت، اراده، شخصیت و هویت خودش خرج کرد، تا به یک نسل هویت، شخصیت و اراده ببخشد.
#رهبر_نویسندگان
#میرزا_کوچکخان_جنگلی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔸 این نوشتۀ کوتاه چند سال پیش تصویر زمینۀ رایانۀ من بود. هر بار پیش از شروع کارها نگاهی به آن میانداختم. همین باعث شد تا همیشه در ذهن و زبان من جاری باشد. نمیدانم آیا هنوز ذرهای در اجرای جان کلام این چند سطر موفق بودهام یا نه. مرور مکررش برای هر کسی که دستی در کار خلاقه دارد، لازم و ضروری به نظر میرسد. بیش از این حرف نمیزنم، خودتان بخوانید تا به عمق سخن این نویسندۀ روشنفکر پیببرید:
🔹 «در پاسخ ِ یک دوست: می خواهی بدانی کلیشه چیست؟ کلیشه یعنی بیش از آن که به کیفیت ِ کارَت فکر کنی، به این فکر کنی که خواننده و بیننده در بارۀ کارَت چه خواهد گفت، یا بعدش چه خواهد شد، یا هر آنچه گفتهای، با همان شدت یا آهستگی که خواستهای بگویی، دریافت شده یانه. کلیشه یعنی این که از ترس ِفهمیده نشدن، آن چه را میفهمی ننویسی، و به جایش فکر کنی چه طور میشود فهمیدههای پیشین را دوباره سرِ هم کرد. کلیشه یعنی به زور، خودآگاه جلوه کردن، حال آن که وقتی تنها به کارَت بیندیشی، میبینی بی آنکه بخواهی، همه چیز در آن هست؛ و در این دَم، هیچ نیرویی قویتر از ناخودآگاه نیست. باقی بقایت.»
✍🏻 #سعید_عقیقی
#راهنمای_نویسندگی
#نویسندگی_خلاق
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
👓 ملتهای عینکی
📜 سالها پیش یکی از دانشجویان كارشناسی ارشد، در بخشی از پایاننامهاش ثابت کرده بود که علاقۀ ایرانیان به ادبیات، بیش از علاقۀ آنان به فلسفه و ریاضیات است؛ بر عکس بسیاری از ملل دنیا، مانند آلمانیها.
🔢 به او پیشنهاد کردم که در فصلی از پایاننامهاش، این رابطۀ معکوس را تحلیل کند و توضیح دهد که چرا میل به شعر و شاعری، معمولا بیرغبتی به علوم پایه را در پی دارد، و بر عکس. به او گفتم: اقتضای ریاضیات، دقت و باريكبينی است؛ اما ادبیات، تعهدی به دقتهای ریاضیوار ندارد. بنابراین به طور معمول، آدم ادبیاتی از عهدۀ تفکر ریاضی برنمیآید و آدم ریاضیاتی، نازکخیالیهای ادبیات را ندارد. این تفاوت، ریاضیات را برتر يا فروتر از ادبیات نمینشاند؛ اگرچه گرایش به هر یک، در سرنوشت ملتها بیتأثیر نیست.
❓ نمیدانم آن دوست، این فصل را افزود یا نه؛ ولی چندی پیش بیتی را در مثنوی دیدم که تا به حال، از این منظر به آن نگاه نکرده بودم. میگوید:
❖ معنی اندر شعر جز با خبط نیست
چون فلاسنگ است، آن را ضبط نیست
🎯 (ضبط، از اصطلاحات حدیثی، و به معنای ثبت دقیق است) یعنی شعر مانند فلاخن است: هدفهای دور را نشانه میگیرد؛ اما در هدفگیری، دقیق و ریاضیوار نیست.
🔍 هدف، هر چه دورتر و ریزتر باشد، نشانهگیری آن دشوارتر است. بنابراین خبط و خطای شعر را باید به دورنگری و بلندپروازی آن بخشید. گامهای سنجیده و منضبط، اگرچه کمتر میلغزند، سرعت هم نمیگیرند؛ بر خلاف شعر که در آن، دقت فدای سرعت و جرئت میشود، و درختان، فدای جنگل.
🔻 بنابراین ملتی که خوی ادبیاتی دارد، نزدیک را خوب نمیبیند و باید از عینک نزدیکبین عقلانیت استفاده کند، و مردمی که خوی ریاضی دارند، برای دیدن دوردستها باید دوربین ادبیات به دست گیرند. چه اشکالی دارد که ملتها هم مثل آدمها گاهی عینک بزنند؟ عینک ملی، همان است که در قدیم به آن «عقل منفصل» میگفتند و امروز، «گروههای مرجع» میگویند؛ یعنی دانشگاهیان، نخبگان، روشنفکران، دانشآموختگان در رشتههای مختلف و احزاب مردمنهاد. 🔺
✍🏻 #استاد_رضا_بابایی
#یادداشت_اختصاصی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ریل
⚠️ برادران و خواهران
در این نقطهی حساس، ما سربازانِ سنگرِ روایت هستیم.
💪🏻 به لطف خدا با تمام توان سنگرمان را حفظ میکنیم.
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
«کذب است که میگویند: دوا از ما، شفا از او.
دوا از علی، شفا هم از علی.
اسمش دوا، ذکرش شفا.
یا علی مددی.»🌱
✍🏻 #رضا_امیرخانی
📙 منِ او
🤲🏻 برای سلامتیاش حمد شفا بخوانیم.
#متن_کوتاه
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🔸 ازدواج یک جنبهی قدسی دارد؛ این جنبهی قدسی را نباید از آن گرفت. گرفتن جنبهی قدسی به همین کارهای زشتی است که متأسفانه در جامعهی ما رائج شده. این مهریههای سنگین به خیال اینکه میتواند پشتوانهی حفظ خانواده و حفظ زوجیت باشد، تعیین میشود؛ در حالی که اینجور نیست.
🔹 حداکثر این است که شوهر از دادن امتناع میکند، میبرندش زندان؛ یک سال، دو سال زندان میماند. در این اقدام، به زن چیزی نمیرسد؛ او بهرهای نمیبرد، جز اینکه کانون خانوادهاش هم متلاشی میشود.
🔸 اینکه در اسلام از حضرت امام حسین (علیهالسّلام) نقل شده که فرمود ما دخترانمان و خواهرانمان و همسرانمان را جز با مهرالسّنه عقد نکردیم، به خاطر این است؛ والّا میتوانستند. اگر امام حسین میخواست مثلاً با هزار دینار هم عقد بکند، میتوانست؛ لازم نبود مثلاً با پانصد درهم - دوازده و نیم اوقیه - مقید به این کار بشود. آنها میتوانستند، اما کمش کردند. این کم کردن، با یک محاسبه است؛ این خیلی خوب است. یا همین تشریفات زائد ازدواج - خرجهای زیاد، مجالس متعدد - که واقعاً انسان دلش میگیرد وقتی میشنود.
🗓️ ۱۳۹۰/۱۰/۱۴
#رهبر_نویسندگان
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
🚩 بانوی ایثار
☝🏻 امروز وفات بانویی هست که اگر میخواست میتوانست مثل زنان حضرت یعقوب، در دل بچههایش دانهی حسد و کینه بکارد و آنها را نسبت به محبت پدرشان به یوسف حساس کند و در آخر یوسف را چنان از پدر جدا کنند که تا پیری پدرشان حسرتِ دیدار پسرش را داشته باشد.
🔸 یا مثل بعضی از زنان پیامبر که نسبت به خدیجه و حضرت زهرا نفرت و کینهداشتند و آتش اختلاف و تفرقه افکنی به پا کردند زمانی با خلیفهی زمان خودشان جنگیدند.
🌱 اما او نیامده بود خانم خانهی امیرالمؤمنین باشد. آمده بود تا کنیزِ دلسپردهی آن گوهرهای آسمانی باشد. آمده بود فقط آستان و زیر سایهی بچههای فاطمه باشد. آمده بود دستبوس این بچهها باشد. آمد تا پسرانی بیاورد که جانشان را در طبق اخلاص بگذارند و بگویند: «فدای فرزندان بانوی ما فاطمه.» سپر بلا بیاورد برای بچههای فاطمه نه رقيب و سایهی سنگین آن بچهها.
🔹 امروز وفات بانویی هست که اسمش همنام حضرت فاطمه بود؛ به احترام آن بانو، اسمش را گذاشتند «اُمالبنین». چه روزی بود آن روز که قنداقهی عباس را میان خانهی زهرا چرخاند و گفت: «جانم فدای بچههای سرورم، فاطمه… جانم سپر فرزندان مولایم، علی…»
🤲🏻 امروز وفات بانویی بود که وقتی چهار پسرش در راه حسین فدا شدند. اشکهایش نه برای عباس و برادرانش بود، که برای حسینِ بیمادر جاری میشد. میگفت: «حسین؛ مادر ندارد…» و باصدایی که از سوگ میلرزید میگفت: «اگر دستهای پسرم را بریدند، دستهای دلش که هنوز برای تو میتپید؛ باز شمشیر برمیداشت و جانش را فدای تو میکرد…»
🌕 امروز وفات بانویی هست که در تاریخ میدرخشد و میتازد و تا ابد ماندگار هست. بانویی که آیینهی ایثار بود و مادرِ قمر بنیهاشم. مولای من، عباس بن علی.
امروز، در سوگِ رحلت مادرتان، سر بر آستان شما فرود میآورم و تسلیت میگویم.
✍🏻 ابوالفضل گلستانی
#یادداشت_اختصاصی
#حضرت_امالبنین
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کلیپ
🍂 مولی علی (علیهاسلام) میفرمود و حضرت امالبنین میشنید.
🎙️ #محمود_کریمی
📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh
☝🏻 چند نکته دربارۀ نوشتن
1⃣ کم بنویس، ولی همیشه بنویس
نوشتن، ورزش ذهن و روح است. یک روز که ننويسی (ولو چند سطر)، همانمقدار ذهن و روحت را تنبل کردهای. قاعدۀ «کار نیکو کردن از پر کردن است» را هم که شنیدهاید. البته برای نشر نوشتهها و ارائۀ عمومی آنها، باید دست به انتخاب و حذف و اصلاح زد. یکی از درخشانترین تعریفها برای ادبیات، این جملۀ سارتر است که «ادبیات، یعنی حذف». در ویرایش هم هیچچیز به اندازۀ حذف، نوشته را زنده نمیکند؛ از حذف کلمه تا حذف جمله و پاراگراف و گاهی حتی بخشی از مقاله.
2️⃣ سخن کز دل برآید...
فوت کوزهگری در نوشتن، حضور قلب است. نویسنده باید با موضوعی که دربارۀ آن مینویسد، ارتباط ذهنی، روحی و قلبی داشته باشد. مدتی با آن زندگی کند و از صبح تا شب دربارۀ آن با دیگران حرف بزند. بدون این ارتباط همهجانبه، چیز مایهداری تولید نمیشود. به همین دلیل است که معمولاً کارهای سفارشی و توصیهای و نوشتههای از سر تکلیف و صرف احساس مسئولیت، چنگی به دل نمیزند؛ چون ارتباط نویسنده با آنها، ارتباط شغلی یا فقط ذهنی است، نه قلبی و عاشقانه. وقتی همۀ روح و قلب انسان با موضوعی درگیر میشود، دربارۀ آن بهتر و زیباتر و مؤثرتر مینویسد.
3️⃣ نوشتن یعنی اندیشیدن
نویسندگی، بیش از آنکه از جنس مهارتهای قلمی باشد، از مقولۀ هنر اندیشیدن است. شاید کمتر از بیست درصد نویسندگی، مربوط به واژهیابی و جملهسازی و عبارتپردازی باشد. بیشتر وامدار روشمندی در اندیشیدن و معناآفرینی است. نویسندگی، هنر تبدیل اندیشه به واژهها است. نوشتن بدون استقلال فکری، هیاهو برای هیچ است. ما میخواهیم از آب کره بگیریم. از هیچ یا یک مشت مشهورات و مقبولات و شنیدهها و خواندهها، کتاب و مقاله بسازیم. نمیشود. یعنی میشود، ولی این میشود که الان شده است.
4️⃣ نویسندگی، بیپدر و مادر نیست
پدر نویسندگی، اندیشه است و مادر آن دموکراسی و دایۀ آن قلم. دربارۀ پدر و دایۀ این فرزند دلبند، توضیح دادم. اما این فرزند مشروع، مادر بزرگواری هم دارد که نام آن دموکراسی است. مرادم از دموکراسی، فقط مفهوم سیاسی آن نیست. دموکراسی در نوشتن، یعنی آزادگی و استقلال و احترام «عملی» به دیگران. آدمهای دموکرات، همهچیز را برای خودشان نمیخواهند. وقتی مینویسند، قدرت شگفتی در همذاتپنداری دارند. در مقام گردآوری، جامعیت دارند و در نوبت داوری، انصاف. چارچوبهای ذهنی خود را میشناسند و میدانند که غیر از این، چارچوبهای دیگری هم وجود دارد که برای فهم و درک آن باید تلاش کنند. معمولاً لحن این گروه از نویسندگان، لحن پیشنهاد است، نه فتوا. میدانند که ذهنشان اسیر دانستهها و تربیت خاص است و ممکن است دیگران این ذهنیتها را برنتابند. فرق است میان کسی که مینویسد تا دیگران بدانند او چگونه میاندیشد با کسی که مینویسد تا دیگران بدانند که باید چگونه بیندیشند.
5️⃣ در دیزی و حیای گربه
صاحبان اثر و تألیف، سه دستهاند:
۱. خوب تحقیق میکنند و خوب مینویسند؛
۲. خوب تحقیق میکنند ولی خوب نمینویسند؛
۳. عکس گروه دوم.
تا کنون بیشتر نقدها در نویسندگی، متوجه گروه دوم بوده است؛ اما امان از گروه سوم! یعنی مردان و زنانی که بدون تحقیق لازم و کافی، دست به قلم توانای خود میبرند. این گروه، بسیار بسیار خطرناکاند. چون در واقع شعبدهبازند. خوانندۀ بیچاره را سِحر میکنند. چون خوب مینویسند، بسیار مینویسند و بسیار هم خواننده دارند. تصورش را بکنید که درِ دیزی باز باشد و گربۀ خانه، بیحیا. اینکه من کار با قلم را بلدم، دلیل کافی برای نوشتن نیست. بهجد معتقدم که آوازه و محبوبیت این گروه از نویسندگان نباید مانع نقد صریح و بیپردۀ آنان بشود. نقد نویسندهای که به برکت قلم سحّارش، محبوبیتی دارد، دشوار است؛ ولی به همان اندازه، واجب است. البته از یاد هم نبریم که نویسندۀ خوب، لزوماً شعبدهباز نیست.
✍🏻 استاد رضا بابایی
#راهنمای_نویسندگی
✿📝بهانش | بهانهاے براے نوشتن✿
✏️@bahanesh