آدم ضعیفی نبود، اما دیگر حوصلهای برای سختیها نداشت. میل عجیبی به گریز وجودش را گرفته بود، این که نبیند، نداند و برای همیشه برود.
منِ بی تو .
هدایت شده از چشمِ آینده.
تیر نه میخوای رهاش کنی نه رهاش نکنی اخرش چی قراره چیکار کنی تیر حواست هست جدی؟.
صدام کن خجسته چون:
بهت گفتم بری بگa میرم با رفتنت گردن من انداختی من شدم ادم بده..
منِ بی تو .