اگه یروز ازت دربارهی من پرسیدن بهشون بگو،
بگو لجباز بود، کل دنیا بهش میگفتن من براش سمم ولی بیخیالم نمیشد، فقط خوبیامو میدید. بگو همیشه سمتم میومد، انگار تموم راهها به من ختم میشد. بگو اولین و آخرین عشقش بودم، یجوری عاشقم بود که خودمم باورم نمیشد. بگو خیلی حسود بود، از هرکی دورم بود بدش میومد. بگو براش بیشتر از هرکسی امن بودم، بگو از هرچی و هرکی ناراحت میشد میومد پیش من، بگو پناهش بودم، بگو هرگوهی میخوردم بازم به چشمش پاک بودم. بگو اندازهای که دوسم داشت اذیتش کردم، بگو خیلی حساس بود و قلبش با کوچیکترین بدی زود میشکست و اشکش با کوچیکترین حرفی درمیومد، منم با اینکه میدونستم بدترین کارارو کردم بدترین حرفارو زدم و هر دفعه بیشتر از قبل ناامیدش میکردم. بگو مطمعن بودم سر وفاداریش با هرکی ببندم نمیبازم. بگو مطمعن بودم هرکی از پیشم بره اون هست و میتونم بهش تکیه کنم، بگو با همه بخاطرم جنگید و ازم جلوشون دفاع کرد و من جلوی همونا کاری کردم سرش بیاد پایین.
بگو من خیلی ناامیدش کردم، خیلی خیلی خیلی.
بگو هرروز بهم میگفت چقدر دوسم داره و چقدر از رفتنم میترسید، بگو من نقطه ضعفش بودم، بگو میدونستم چیا اذیتش میکنه و دقیقا همون کارارو کردم، بگو میدونستم برم میمیره و رفتم. بگو بهم میگفت کاش اگه قراره از دستت بدم، روز قبلش بمیرم. همه چیو بگو بهشون.