دلم میخواست دستت رو بگیرم و ببرمت سینما، دلم میخواست بزرگترین پیتزا رو باهم بخوریم، دونفرهترین سیگار رو بکشیم؛ دلم میخواست باک باک بنزین بسوزونیم، کیلومتر کیلومتر خیابون و جاده و کوچه و شهر از بالای سرمون بگذره؛ دلم میخواست ماه رو نشونت بدم، باتو باد رو ببوسم، دلم میخواست زیر کولر بخوابیم و روی دریا بیدار بشیم، غروب رو بغل کنیم و طلوع رو نفس بکشیم، عمیق و طولانی؛ مثل نفسهای عمیق من در آغوش تو؛ دلم تو رو میخواست و بقیهی چیزها رو برای پررنگ کردن تو. ولی خب زیبای عزیز من، بین من و تو به اندازهی آهنگایی که برات میفرستادم، به اندازهی همین حرفا؛ به اندازه همه وقتایی که پر از فکر کردن به این که تو کجایی و من کجا فاصلهست.
من بسیار آدمِ “ نکنه پیام بدم، بگه اَه باز این پیام داد”، “نکنه مزاحمش شده باشم”، “ نکنه الان بد موقع باشه”، “ولش کن نگم بهتره”، “نکنه من دارم زیاده روی میکنم”، “نکنه داره تحملم میکنه و روش نمیشه بگه” ای هستم. و کوچیکترین بی توجهیای غمگینم میکنه.
هدایت شده از -𝗉𝗋𝗈𝗆︎𝗉𝗍
همسایه ها امروز نیستم دسترسی ها بستس
https://eitaa.com/joinchat/3302229439C521e5bedbb
هدایت شده از 🗯
#همسایه میخوام🤓
امارم ۱کا امارت مهم نیست ولی وایب چنلت بهم بخوره
من @y2k0000
https://eitaa.com/joinchat/1799751392C171b94a0ef