قول داده بودی بمونی، هرچی پیش بیاد کنارم باشی؛
منم به همون قولت دل خوش کرده بودم، به اینکه حداقل تو قرار نیست مثل بقیه باشی.
ولی آخرش رفتی و من موندم با یه عالمه حرفی که هیچوقت به آخرشون نرسیدیم، با خاطرههایی که هنوز پاک نشدن و یه سوالی که هرچی میگذره بیشتر توی سرم میچرخه
چجوری تونستی همهچی رو اینقدر زود فراموش کنی؟ :)
منِ بی تو .
هنوز بعضی شبا دلم برای تو تنگ میشه،
میرم سراغ عکسای قدیمی و یکییکی نگاهشون میکنم؛
انگار با هر عکسی یه تیکه از اون روزا دوباره برمیگرده.
تو شاید فراموش کرده باشی، ولی من هنوز بعضی شبا توی همون خاطرهها گیر میکنم.
منِ بی تو .
یه زمانی برگشتنت تنها چیزی بود که میخواستم،
ولی بعضی رفتنا انقدر آدمو عوض میکنن که وقتی برمیگردی، دیگه جایی برای موندنت نیست.
نه اینکه دلم نخوادت، فقط دیگه اون آدمی نیستم که منتظر برگشتنت بود.
منِ بی تو .
اگه کسیو پیدا کردی که روزشو با حرف زدن باهات شروع میکنه، شبشو با حرف زدن باهات تموم، ریز به ریز اتفاقات هر روزشو برات تعریف میکنه، به جزئیات چیزای که دوست داری توجه میکنه، اخلاقش با تو بهتر از همست، پای غر زدنات میشینه، برات صبوری میکنه، تا آخر شب باهات بیدار میمونه؛ هیچوقت گمش نکن. مثلش پیدا نمیشه.
منِ بی تو .
انتخاب من فردیه که خودش بهم توجه کنه، خودش منو بذاره اولویت، خودش بدونه که یسری کارارو نباید انجام بده و یسری جاها نباید بره، خودش منو بلد باشه، خودش بخواد تایمشو با من بگذرونه، خودش دلش بخواد به ردفلگای من احترام بذاره.
رفتار درست از سمت اون برای من زمانی قشنگ و با ارزشه که از سمت خودش باشه نه با یاداوری ها، دعواها و خط و نشون کشیدن های مکرر من.
منِ بی تو .