هدایت شده از زنانشرقی.
مادرم هیچوقت به من نگفت دوستم دارد، وقت نداشت. دستش همیشه بند بود، بندِ بستن بند کفشهای خواهرم که گره زدن بلد نبود. دستش بند دکمهی روپوش من بود، بند مشقهای برادرم. من اما دوست داشتنش را در زنگ های تفریح در سیب قرمزی که ته کیفم گذاشته بود گاز میزدم.
پلاک 221Ɓ
🎧 چالش 50 روز نوشتن :: 1. شخصیت خود را توصیف کنید . 2. چه چیز هایی باعث
روز ۱۴/۵۰
خب...تیشرت لش_شلوار معمولی*اسم لباسارو جان خودم بلد نیستم اون شلوارای راسته که خیلیم گشاد نیستن_هودی_سوییشرت یا دورس(همه گشاد گشاد🎀)