مثبت باش! لحظات سخت موندگار نیستن اما آدمای سخت چرا …
@baladeh_e_noor
✨🌦✨
در حدیث آمده است که موسی بن عمران علیه السلام عرضه داشت:
«پروردگارا! مرا از علامت و نشانه رضا و خشنودی ات آگاه بنما! » خداوند وحی فرمود: «وقتی دیدی که آمادگی کامل برای عبادت در بنده من مشاهده میشود و از معصیت روگردان است، این علامت خشنودی من است. »
🤲اللهم وَفِّقْنا لِمَا تُحِبُّ وَ تَرضی،
پروردگارا! ما را به آنچه که تو دوست داری و راضی میشوی موفّق کن
@baladeh_e_noor
🎙 #کلیپ_صوتی | جای کتاب را هیچ چیز نمیگیرد
✏️ رهبر انقلاب اسلامی، کمتوجهی به «کتاب و کتابخوانی» را یکی از موانع مهم رسیدن جامعهی ایرانی به جایگاه مطلوب خود میدانند: «[مردم] باید با کتاب اُنس پیدا کنند. در غیر این صورت، جامعهی ایرانی به هدف و آرزویی که دارد نخواهد رسید.» ۱۳۷۴/۲/۲۶ و معتقدند: «در جامعهی ما بیاعتنائی به کتاب وجود دارد. گاهی آدم میبیند در تلویزیون از این و آن سؤال میکنند: آقا شما چند ساعت در شبانهروز مطالعه میکنید، یا چقدر وقت کتابخوانی دارید؟ یکی میگوید پنج دقیقه، یکی میگوید نیم ساعت! انسان تعجب میکند. ما باید جوانان را به کتابخوانی عادت دهیم، کودکان را به کتابخوانی عادت دهیم؛ که این تا آخر عمر همراهشان خواهد بود.» ۱۳۹۱/۷/۲۰
📚 #بهار_کتاب
🎧 بشنوید👇
@baladeh_e_noor
🌸بیدارشو اے دل ڪه جهان میڪَذرد
🌾ویـن مایهے عمر ، رایڪَان میڪَذرد
🌸در منزل تن مخسب و غافل منشین
🌾ڪز منزل عمــر ڪـاروان میڪَذرد
#مولانا
🌸ســـلام
🌾زندڪَیتون پرازخیروبرڪت
🍀🍃🍀🍃🍀🍃
@baladeh_e_noor
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
📗قسمت #دوم داستان سه دقیقه در قیامت
🔻🔻🔻🔻 🔻
@baladeh_e_noor
کانون هیئات مذهبی نور-بخش بلده نور-
داستان از زبان خود ایشون نوشته شده و خودشون ماجرا رو اینگونه تعریف کردند 👇👇 💠پسری بودم که در مسجد
📕سه دقیقه در قیامت!(قسمت دوم)
🔰البته آن زمان سن من کم بود و فکر میکردم کارخوبی می کنم که برای مردنم دعا میکنم.
🔰نمیدانستم که اهل بیت ما هیچ گاه چنین ادعایی نکرده اند. آنها دنیا را پلی برای رسیدن به مقامات عالیه می دانستند.
🔸خسته بودم و سریع خوابم برد..
🌑نیمه های شب بیدار شدم و نماز شب خواندم و خوابیدم.
🔆بلافاصله دیدم جوانی بسیار زیبا بالای سرم ایستاده.. از هیبت و زیبایی او از جا بلند شدم و با ادب سلام کردم.
✨ایشان فرمود: با من چه کار داری؟چرا انقدر طلب مرگ می کنی !هنوز نوبت شما نرسیده.
فهمیدم ایشان حضرت عزرائیل است ترسیده بودم.
❗️اما با خودم گفتم:
اگر ایشان انقدر زیبا و دوست داشتنی است،پس چرا مردم از او میترسند؟
📕می خواستند بروند که با التماس جلو رفتم و خواهش کردم من را ببرند. التماسهای من بی فایده بود.
با اشاره حضرت عزرائیل برگشتم به سر جای و گویی محکم به زمین خوردم..
🍂 در همان عالم خواب ساعتم را نگاه کردم،راس ساعت ۱۲ ظهر بود! هوا هم روشن بود، موقع زمین خوردن نیمه چپ بدن من به شدت درد گرفت..
🔵در همان لحظات از خواب پریدم؛ نیمه شب بود.می خواستم بلند شوم اما نیمه چپ بدن من شدیداً درد میکرد!
🔺روز بعد روز بعد دنبال کار سفر مشهد بودم. همه سوار اتوبوسها بودند که متوجه شدم رفقای من حکم سفر را از سپاه شهرستان نگرفتند.
☑️ سریع موتور پایگاه را روشن کردم و با سرعت به سمت سپاه رفتم.
🔶 در مسیر برگشت در یک چهارراه راننده پیکان بدون توجه به چراغ قرمز جلو آمد ...
🔷از سمت چپ با من برخورد کرد!
آنقدر حادثه شدید بود که من پرت شدم روی کاپوت و سقف ماشین و روی زمین افتادم.
🔴 راننده پیاده شد و می لرزید.
🌾 با خودم گفتم:پس جناب عزرائیل بالاخره به سراغم آمد!
🔵به ساعت مچی روی دستم نگاه کردم ساعت دقیقا ۱۲ ظهر بود و نیمه چپ بدنم خیلی درد میکرد...!
ادامه دارد...
📕🔰📕🔰📕
@baladeh_e_noor
✅ چگونگی آماده کردن فضای خانه برای ایام امتحانات دانشآموزان
🦋🦋
@baladeh_e_noor