eitaa logo
باند پرواز 🕊
1.2هزار دنبال‌کننده
10.4هزار عکس
5.5هزار ویدیو
26 فایل
چگونه دربند خاک بماند آنکه پروازآموخته است! اینجا باندپروازشماست وشهداپر پرواز🕊 خوش آمدید💐 کجا گل‌های پرپر می فروشند؟! شهادت را مکرّر می فروشند؟! دلم در حسـرت پرواز پوسید کجا بال کبوتر می فروشند ؟💔 خادم الشهدا @Mohebolhosainam @Am21mar
مشاهده در ایتا
دانلود
💢 در تمام مسایل زندگی همراه همسر خود بودید؟ تمام تلاش خود را می‌کردم که هیچ‌گاه مانع رضا نباشم. 😔سوریه تنها یکی از این موارد است. ما در تمام سفرها، حتی برای ماه عسل پدر و مادر رضا را با خود می‌بردیم. سه سال در کنار آن‌ها زندگی کردیم. آقا رضا حتی برای خرید‌های کوچک خود را ملزم می‌کردند که پدر و مادرشان را بیاورند؛ و من هیچ‌گاه کوچک‌ترین ناراحتی را بروز ندادم. چراکه نمی‌خواستم مانع خیر باشم 🍃و رضا در پیشگاه خداوند پاسخگو باشد. خوشحال هستم که خداوند چنین صبری را به من هدیه نموده است. ☁️⃟⁦🕊️⁩¦⇢ https://eitaa.com/BandeParvaz
💢 شهید به مادیات توجه داشت؟ گاهی از من می‌پرسید «دوست داری پول‌دار بشویم؟»🤔 می‌گفتم «نه، مادیات را در سطح متعادل و متعارف می‌پسندم، بیشتر از آن احساس می‌کنم از خدا غافل می‌شویم. من الان به همین مقدار راضی هستم. من در کنار شما بودن را می‌خواهم و نه مادیات را.» و رضا می‌گفت: «من هم دوست داشتم همین را از شما بشنوم.»☺️ 💢 شهید از آرزوی خود سخن می‌گفت؟ مطمئنا شهادت آرزوی رضا بود. آخرین نیمه شعبانی که کنار هم بودیم، بچه‌ها را صدا کردم که بیایند دعا کنیم.🤲🏻 امشب هرکس هرجایی دعا کند، برآورده می‌شود. بچه‌ها دعا کردند که ماشین کنترلی بزرگ داشته باشند. وقتی از رضا پرسیدم «شما چه دعایی کردید؟» خندید و چیزی نگفت. می‌دانست اگر از آرزوی خود بگوید، ما آرزو‌های خود را از دست می‌دهیم. 💔وجود همه ما بسته به وجود رضا بود.
💢 از روز‌های پس از شهادت شهید کارگر برزی بگویید؟ رضا دو سه روز پس از نیمه شعبان به آخرین ماموریت خود رفت. فرصتی برای وی فراهم نشد که آرزوی فرزندان خود را فراهم کند.🍂 فقط توانسته بود دو بسته چهارتایی ماشین برایشان بخرد، آن را به من سپرد و گفت: «پس از رفتن من، در برابر هر عمل خوبی که بچه‌ها انجام دادند، یکی از این ماشین‌ها را به آن‌ها هدیه دهید.»✨ رضا رفت و به شهادت رسید. پس از شهادت یک شب هر سه نفرمان دلتنگ رضا بودیم. یاد ماشین‌هایی افتادم که فراموش کرده بودم به بچه‌ها هدیه بدهم. آن‌ها را آوردم و گفتم «بابا سپرده بود، هرزمانی‌که من به شهادت رسیدم، این ماشین‌ها را از طرف وی به شما هدیه بدهم.»🥺 بچه‌ها خوشحال شدند و شروع کردند به بازی کردن. بعد از چند روز ماشین‌ها را جمع کردم تا به عنوان آخرین هدیه از پدر یادگاری داشته باشند. 💢بنا بر این آرزوی بچه‌ها نیز برآورده شد؟ وقتی رضا شهید شد یکی از دوستان وی برای بچه‌ها ماشین کنترلی بزرگی آورد، از او پرسیدم «شما از خواسته بچه‌ها از رضا مطلع بودید؟»😔 گفت: «نه من اطلاعی نداشتم، حتما رضا در دلم انداخته است که برای فرزندانش ماشین کنترلی بگیرم.» 💢خواب شهید را می‌بینید؟ بسیار زیاد. طوری‌که از رضا خواستم دیگر به خواب من نیاید، چراکه دلتنگ‌تر می‌شوم. آخرین خواب، چند روز پیش بود. 😢خواب دیدم به همراه یکی از دوستانم بر سر مزار رضا می‌رویم و من می‌بینم قبر رضا به بزرگی خانه کعبه شده است و بلاتشبیه همانند کعبه، چادر سیاهی روی آن کشیده شده است. منقلب شدم. شروع کرم به فریاد کشیدن و دور قبر رضا گشتن. یادم آمده بود، خودم در تماس تلفنی به وی گفتم «رضا هرزمانی‌که برگردی، هفت دور دورت می‌گردم و طوافت می‌کنم.» ناراحت شد. گفت: «کفر نگو» زمانی‌که بازگشت، به شهادت رسیده بود. برحسب تصادف روز تشییع، پیکر رضا را در سطحی بالاتر از زمین قرار داده بودند. همانطور که داشتم تابوت را نگاه می‌کردم، 😭شروع کردم به چرخیدن دور پیکر رضا. با وی نجوا می‌کردم و می‌گفتم: «رضا گفته بودم وقتی بیایی دورت می‌گردم، دیدی؟! الان دارم دورت می‌گردم» ☁️⃟⁦🕊️⁩¦⇢https://eitaa.com/BandeParvaz
باند پرواز 🕊
🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🖤🖤🖤🍃 🍃🖤🖤🍃 🍃🖤🍃 🍃🍃 🍃 #روز_نوزدهم _چله ✍ ۵ شهریور ۱۴۰۱ ۲۹ محرم ۱۴۴۴ ▪️شهید رضا کارگر برزی▪️
🍃🍃🍃🍃🍃🍃 🍃🖤🖤🖤🍃 🍃🖤🖤🍃 🍃🖤🍃 🍃🍃 🍃 _چله ✍ ۶ شهریور ۱۴۰۱ ۳۰ محرم ۱۴۴۴ ▪️شهید مهدی صابری▪️ ▪️شهیده فاطمه فتاحی▪️(سالگرد ولادت) ♡ 🍃 🍃🍃 🍃🖤🍃 🍃🖤🖤🍃 🍃🖤🖤🖤🍃 🍃🍃🍃🍃🍃🍃
🖤🕊زیارت نامه ی شهدا🕊🖤 🌹اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم🌹 ☁️⃟⁦🕊️⁩¦⇢https://eitaa.com/BandeParvaz
🌿شهید مهدی صابری🌿 نــام پدر✨حجت الاسلام صابری ولادت✨۱۳۶۸/۱/۱۴(مشهد) شهادت✨۱۳۹۳/۱۲/۱۳(سوریه) وضعیت تاهل✨مجـــــرد نام جهادی✨غلامحسین آخرین مقام✨سرباز بی بی زینب(س)،فرمانده گردان حضرت علی اکبر(ع)از تیپ فاطمیون. نحوه شهادت✨در جریان تسخیر و ایمن سازی ” تل قرین ” که درگیری شدیدی بود در اثر اصابت مستقیم سه گلوله به سر، سینه و پهلو به دوستان شهیدش ملحق شد سن شهادت✨۲۵ علاقـــــه✨همه او را به یک دل‌بستگی خاص می‌شناختند؛ آن هم حُبّ حضرت علی‌اکبر (ع) بود. هر جا که به نام علی‌اکبر (ع) مزین بود مهدی صابری هم یک‌گوشه‌ آن مشغول بود. فرقی نداشت هیئت محلی‌شان باشد یا گروهان مخصوص تیپ فاطمیون. برای همین وصیتش را بعد از بسم‌الله با «یا علی‌اکبر ِ لیلا» آغاز کرد.🔻 گلزار شهید✨در قطعه شهدای مدافعان حرم بهشت معصومه (س) به خاک سپرده شد. ☁️⃟⁦🕊️⁩¦⇢https://eitaa.com/BandeParvaz
🌱 برای اول راهنمایی که می‌خواستم مهدی رو ثبت‌نام کنم، اتفاقی پیش اومد که متوجه خاص او به حضرت زهراعلیها السلام شدم💟 در اون زمان، برای ثبت‌نام به منطقه‌ سکونت دانش‌آموز دقت می‌کردن با مهدی صبح برای ثبت‌نام حرکت کردیم موقع حرکت متوجه شدم مهدی رو تو جیبش گذاشت📿 رفتیم مدرسه ؛ مدیر یا ناظم مدرسه که نشسته بود از مهدی سؤالاتی پرسید و کارنامه‌ شو نگاه کرد از قاری و حافظ قرآن بودن مهدی هم تمجید کرد👌🏻 گفت «صابری برو یک پوشه بخر و بیار » مهدی رفت، پوشه خرید و اومد به راحتی مهدی رو ثبت‌نام کردن بیرون که اومدیم متعجب به مهدی گفتم «چی شد که به راحتی و بدون هیچ دغدغه‌ای ثبت‌نام رو انجام دادن🍁 مهدی گفت: «مامان من از خونه تا اینجا برای خشنودی علیها السلام صلوات فرستادم✨ اونجا متوجه شدم که مهدی پسر مقیدی هست و ارادت خاصی به حضرت زهرا علیها السلام داره الان که فکر می‌کنم می‌بینم مهدی زهرایی بود و فدایی نوه‌شان، حضرت رقیه س و دخترشون حضرت زینب س شد🖤 راوی مادر 🌹 ☁️⃟⁦🕊️⁩¦⇢https://eitaa.com/BandeParvaz
15.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وداع جانسوز مادر شهید صابری🥀 🖤اللهم الجعل فی عواقب امورنا خیرا🖤 ☁️⃟⁦🕊️⁩¦⇢https://eitaa.com/BandeParvaz
⭕به قدری دوستش داشت«داداش مهدی» صدایش میزد. 🔹همیشه از نظم مثال زدنی و هوش فوق العاده ی، مهدی میگفت. 🔸بعد از شهادت مهدی، همیشه سعی میکرد وقتی ایران هست به خانواده مهدی حتما سر بزند، وقتی به خانواده مهدی سر میزد، کارهایی که اگر مهدی بود انجام میداد، را سعی میکرد انجام بده... 🔸 یک دفعه، ظرف میشست 🔹یک دفعه، سفره پاک می کرد و... 🔸 شهید که به این شدت به او علاقه مند بود، قطعا ویژگی های زیادی داشت که با شناخت آن ها می شود، راه را پیدا کرد. 🔹راه سید ابراهیم ها و مهدی صابری ها و... 🔸راه اینکه، چکار باید کرد تا خدا خریدارمان شود؟؟ ☁️⃟⁦🕊️⁩¦⇢https://eitaa.com/BandeParvaz
🖇️نحوه شهادت شهید میرزا "مهدی صابری"🖇️ گرفتن «تل قرین» که اهمیت فوق العاده‌ای در از بین بردن کمربند حائل رژیم صهیونیستی در بلندی‌های جولان داشت با غیرت حیدری بچه های "فاطمیون" میسر شد و این پیروزی آسان بدست نیامد جنگ بچه‌ها خاکریز به خاکریز نبود، بلکه تن به تن با تکفیری‌ها گلاویز شده❤‍🩹 و بچه‌های خط شکن به فرماندهی شهید "مهدی صابری" سینه به سینه تکفیری‌ها زد و خورد می‌کردند. تکفیری‌ها که پاتک شدیدی را برای پس گرفتن تل قرین شروع کرده بودند از آسمان و زمین آتش سنگینی می‌ریختند 🥀و بچه های "فاطمیون" از بس با دوشکا و سلاح‌های سنگین 23 شلیک کرده بودند که این سلاح‌ها هم از کار افتاده بود😔 سختی و شدت جنگ، توان بچه های "فاطمیون" را بریده بود و بدتر از همه نداشتن مهمات و از کارافتادگی سلاح‌ها، دشمن را امیدوار کرده بود.. تنها اسلحه‌ای که با آن نفرات دشمن را به درک می‌فرستادند کلاش بود که با پایان یافتن آخرین گلوله‌های بچه های "فاطمیون" عملا آن را هم از دست داده بودند اما آن طرف مجهز بود به آخرین سلاح‌های مدرن هدیه اسرائیل🥹 در این میان شهید "مهدی صابری" هم فرماندهی می‌کرد و هم به جهت اینکه آشنایی کاملی به مهارتهای پزشکی و پرستاری داشت به مداوای مجروحین می‌پرداخت و یکجا بند نمی‌شد»🩺 همه بخاطر تمام شدن مهمات‌مان در اوج ناامیدی بودند، که ناگهان دیدند، که شهید فاتح_معاون_سردار_شهید_توسلی یک چفیه پر از نارنجک برایشان آورد💣