eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
315 دنبال‌کننده
304 عکس
236 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/sahdeser حضورتان باعث دلگرمی ومباهات است
‌ تو کجایی در گستره ی بی مرز این جهان ... تو کجایی ...!؟ من در دوردست‌ترین جای جهان ایستاده‌ام کنار «تو» ...!!
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💘ℒℴνℯ💘 خوشبختی اون چیزی نیست که آدم از بیرون ببینه خوشبختی تو دل آدمه دل اگه خوش باشه آدم خوشبخته و تو دلیل دل خوشی و خوشبختی منی..😍 ..   ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیگران چون بروند از نظر از دل بروند تو چنان در دل من رفته که جان در بدنی...
حسنی محمد زاده بانوی کاشانی. 01 حسنی محمد زاده بانوی کاشانی. - Gahvareh .mp3
زمان: حجم: 6.3M
تو. از،فرهاد مجنون تر تو ازشیرین زلیخا تر ببر. بالا. عیار عشق، را. بالا و بالاتر...... به قلم. زیبای. استاد: حسنا محمد زاده✍️ خوانش : اعظم کلیابی ( بانوی،کاشانی)🎤
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
ما توقع زیادی نداشتیم؛ تنها دلمان می‌خواست جواب خوبی‌ها خوبی باشد! فقط دلمان می‌خواست، بشود محبت کرد و زخم نخورد ! بشود باور کرد و ناامید نشد ... ما توقع زیادی نداشتیم؛ اما طور دیگری هم نتوانستیم باشیم فقط به مرور یاد گرفتیم فاصله بگیریم! و دور باشیم و خودمان را بسپاریم به خدایی که از دلمان باخبر است ...!
چه آتش‌بازی خوب و بجایی خدا را شکر از این قدرت‌نمایی پس از شلیک موشک هیچ چیزی به‌جز چایی نمی‌چسبد خدایی محمد تقی عارفیان
نقشهٔ خدا هميشه زیباتر ازخواسته‌های ماست. https://eitaa.com/sahdeser
هر روز موهای سپیدش بیشتر می شد با چین پیشانی پدر هی پیر تر میشد دریاچه‌ای پشت نگاهش داشت؛ با هر غم چشمان بی‌سویش پر از در و گهر می‌شد وقتی پُر از قَد قامَتش میشد دهان صبح از اشک چشمش گونه ی سجاده تر می شد هر روز وقتی با صدای ساعت خورشید خوابش بهم می خورد و گوشش باخبر می شد... می دیدم او را بر سر سجاده باران بود باشوق گل می داد و با دل همسفر می شد در خواب گوشم با دعایش عاشقی می کرد از شوق او جانم سراپا بال و پر می شد با او نه تنها خانه می شد یک بهشت امن عمر غم و اندوه و درد و غصه سر می شد قد کمانش جلوه ای رنگین کمانی داشت هر جا بلایی سخت می آمد سپر می شد مانند شمعی سوخت بی‌منت به پای ما ای کاش رسم زندگی جور دگر می شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا