eitaa logo
دلنوشته های بانوی کاشانی
315 دنبال‌کننده
304 عکس
236 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌ بہ زندگیت جزئیات قشنگ و شاد اضافہ ڪن خوشبختے یہ چیز بزرگ نیست و مجموعہ چیزهاے ڪوچیڪ خوبیہ ڪہ باید دونہ دونہ شون رو بسازیم...🍃 ♥️
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سَمَر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود از هر کرانه تیر دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود از کیمیای مهر تو زر گشت روی من آری به یمن لطف شما خاک زر شود در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آن که گدا معتبر شود بس نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود این سرکشی که کنگره کاخ وصل راست سرها بر آستانه او خاک در شود حافظ چو نافه سر زلفش به دست توست دم درکش ار نه باد صبا را خبر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتم : تو و صبور من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک ... یه اشاره‌ کنی تمومه ... گفتی : شاید چیزی که تو دوست داری به صلاحت نباشه ( بقره/216 ) گفتم : دلم گرفته گفتی : مردم باید به فضل و رحمت شاد باشن . ( یونس/58 ) گفتم : دوست دارم منو ببخشی گفتی : پس از بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید . ( هود/90 ) گفتم : یعنی بازم گناه کنم ، بیام ؟ بازم منو می‌بخشی ؟ گفتی : به جز کیه که گناهان رو ببخشه ؟ ( آل عمران/135) گفتم : الهی و ربی من لی غیرک گفتی : ألیس الله بکاف عبده برای بنده‌اش کافی نیست ؟ ( زمر/36 ).
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عشقِ خدا پیچکی‌ است، که از دیوارِ دلِ تو نیز بالا میرود..🌱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
آرامشم بودی تو را گم کرده بودم پلکی زدم، دیدم تویی بودونبودم باران زد و عطر تو را پیچاند در شهر فهمید باران، عاشق بوی تو بودم از خاک‌ها سربرکشیدم، غنچه کردم شعر قشنگ نوبهاری را سرودم بی‌بادبانم، در مسیر صخره‌هایم تو ناخدایی کن به دریای وجودم نام تو شد ذکر لبان بی‌قرارم پیچیده ای همچون دعا در تار و پودم بغضی نشسته درگلوی ناشکیبم باید گره از دردهایم می‌گشودم گفتی حسادت میکنی! باشد، قبول است! من با تمام شهر، روی  تو  حسودم . باور نداری قصه‌ام را این هم امضا تنها تویی تنها تویی بود و بودم تیشه به دستم داده حالی تلخ وشیرین فرهاد کوه بیستون. مرد صعودم
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا