و در آخر ما هیچ تسلطی بر قلبهایمان نداریم. قلبها برای کسی میتپند که خودشان میخواهند.
بعضی آدمها طوری حرف میزنند که انگار نمیخوان تورو از دست بدن، اما طوری رفتار میکنن که انگار نمیخوان تورو نگه دارن.
مثل آن شیشه که در همهمه باد شکست ،
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد ، شکست . . .
زخم، نه برای رنج دادن ، که برای یادآوری است ؛ که تو زیستهای ، جنگیدهای ، یاد گرفته ای ؛و هنوز ایستادهای.
و در آخر ما هیچ تسلطی بر قلبهایمان نداریم. قلبها برای کسی میتپند که خودشان میخواهند.