با این همه سختی و فاصله و این دیوارِ بینمون...
فقط همو دوست داریم و معلوم نیست به هم میرسیم
یا نه..
[گاه گاهی بی تو شعر خوانم در این ویرانه ها
گاه گاهی اشک می ریزم بر این آواره ها
همچنان صبر می کنم یعقوب یادم داده است
صبر کردم صبر کردم بی تو در این خانه ها
مثل یعقوب می شود این چشم های روشنم
بس که من گریانم شدم براین همه بی راهه ها
هدایت شده از چـــٰاوان .
_آیا شده از شدت دلتنگی و غصه
هی بغض کنی ،گریه کنی ، شعر بخوانی؟
و برای تو
چیزهای زیادی نوشتم.!
اما آنچه هرگز در کلمات جا نشد
دلتنگیام بود.؛
دوستان را در دل رنجها باشد
که آن به هیچ دارویی خوش نشود!
نه به خفتن، نه به گفتن و نه به خوردن؛
الا به دیدار دوست ..!
هر زمان فالی گرفتم غممخور آمد ولی
این امیدِ واهمیِ حافظ مرا بیچاره کرد...
هدایت شده از بَــرقِنگــاه.
شب خوش؛ بخواب ماهِ بلندم ولی بدان..
شبها به یادِ چشمِ تو خوابم نمیبَرد!