_دیشب چه لحظات خوبی بود کنار تو..
وقتی که به کفِ دست راستم بوسه زدی و گذاشتی که لحظاتی بدون پلک زدن غرق چشمهات باشم؛ اما صد حیف و صد افسوس که کاش از اون خوابِ زیبا بیدار نمیشدم...
- ماه من غصه چرا ؟
تو مرا داري و من هر شب و روز آرزويم همه خوبی توست !
ماه من ، دل به غم دادن و از يأس سخنها گفتن
كار آنهايي نيست كه یار را دارند ...
ماه من ، غم و اندوه اگر هم روزي ، مثل باران باريد
يا دل شيشهايات از لب پنجرهي عشق زمين خورد و شكست ،
با نگاهت به یار چتر شادي واكُن و بگو با دل خود كه
او هست و اوهست !
او هماني است كه در تارترين لحظهي شب ،
راه نوراني اميد نشانت ميداد ...
او هماني است كه هر لحظه دلش ميخواهد
همهي زندگيات ، غرق شادي باشد ...
ماه من ، غصه اگر هست بگو تا باشد !
معني خوشبختي بودن اندوه است
اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه ، ميوهي يك باغند
همه را با هم و با عشق بچين ولي از ياد مبر،
پشت هر كوه بلند ، سبزه زاري است پر از ياد یار
و در آن باز كسي ميخواند كه او هست و او هست !
و چرا غصه ؟ چرا ؟ ..
چرا ماهِ من ؟
بَــرقِنگــاه.
_
به تو از رنجی که میکشم چه بگویم؟!
بگویم دوری از تو آنقدر برایم سخت است که شکسته شدهام؟!