از یه زمانی به بـعـد، همهمون عمـیقتر
به زندگی و دنیا و خودمون و خیلیچیزا
فکر میکنیم؛ انگار سـطـحِ فـکـرهامون
یه پله میره بالاتر...
حس میکنیم یه چیزایی باید بدونیم
که نمیدونیم!
یهجورایی به تکاپو میافتیم که بفهمیم
چی به چیه؛ بفهمیم داستان ما از کجا
شروع شده، چهجوری قراره پیش بره
و چطوری تموم میشه...
این زمان، یه نقطهی عطف تو زندگی
ماهاست؛ همون جایی که باید دکمهی
جستجوگریمونو بزنیم و راه بیفتیم
دنبال کشف حقیقت! مسیری که برای
خیلیا ممکنه سخت و پیچیده باشه،
اونقدر که از وسطاش، کلا بیخیالش بشن!
برای شکلگرفتنِ تفکرِ درستی که
توی این زمان، نیاز بهش رو احساس
میکنیم و یکی از مهمترین قدمها برای
"بزرگشدن" هست، نسبت به خیلیچیزا،
یه شـناختِ اولیه اما کافی نیاز داریم؛
جوری که نه خیلی تو عمقِ مسائل سخت
فرو بریم و نه خیلی سطحی بهشون نگاه
کنیم. یعنی به معنای دقیق کلمه، یه
شناختِ "کافی" و "بهاندازه"!
و فرقی نداره که ۱۵ساله باشیم،
یا ۲۰ و چند ساله، یا بزرگتر؛
در هر حال، میخوایم از جایی و از
کسی اطـلاعـاتمونو بـگـیریم، که
حرفایی بزنه که راحت بتونیم بفهمیم!
میخوایم بهمون نگه این حرف درسته،
باورش کن! میخوایم دلیلهای منطقیشو
بهمون بگه تا با خیالِ راحت و ذهنِ
شفاف، یا قبول کنیم یا نکنیم!