مداحی آنلاینمداحی آنلاین - امام باقر(ع) و شاگرد شامی - استاد مومنی.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
امام باقر(ع) و شاگرد شامی
حجت الاسلام👇
#مومنی🎙
#سخنرانی📺
#شهادت_امام_محمد_باقر(ع)🏴
♨️ @Maddahionlin 👈
18.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خوشچشم، تحلیلگر مسائل راهبردی: علت منصرفشدن ترامپ از حملهٔ دوباره به ایران، ۲ عملیات پیشدستانهٔ منتسب به ایران بود نه درخواست عربها.
https://eitaa.com/bartarinha
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ایران چگونه به آمریکا پاسخ فرامنطقهای خواهد داد؟
https://eitaa.com/bartarinha
6.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ۴ شرط ایران برای اعتمادسازی از سوی آمریکا چیست؟
@Farsna
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خوشچشم، تحلیلگر مسائل راهبردی: تا پول بلوکهشدهٔ ایران آزاد نشود، هیچ تفاهم اولیهای با آمریکا در کار نخواهد بود.
@Farsna
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 خوشچشم، تحلیلگر مسائل راهبردی: روبیو، کوشنر و ویتکاف از طریق واسطه به ایران پیام دادهاند که به توییتهای ترامپ توجهی نکنید.
@Farsna
وزغ نادان و مار پیر
🔹در باغی بزرگ، ماری پیر و ضعیف زندگی میکرد که بهدلیل کهولت سن، دیگر توانایی شکار کردن نداشت و روزبهروز ضعیفتر میشد. او میدانست که اگر تدبیری نیندیشد، از گرسنگی خواهد مرد. پس نقشهای کشید و به سراغ برکهای رفت که پادشاه وزغها به همراه مریدانش در آن زندگی میکردند.
🔹مار آهی کشید و گفت: «ای پادشاه بزرگ، سرنوشت من تغییر کرده. دیروز درپیِ شکاری بودم که سر از خانۀ زاهدی درآوردم. فرزند کوچک او را گزیدم و او جان سپرد. زاهد مرا تعقیب کرد و فرجام کارم این شد که نفرینم کند. او مرا جادو کرد و گفت ازاینپس روزیِ تو تنها به اراده پادشاه وزغهاست و تو باید مرکب و سواریِ او باشی و هرچه او فرمان دهد، اطاعت کنی. اکنون من به اینجا آمدهام تا به فرمان شما باشم.»
🔹پادشاه وزغها که از این سخنان بسیار خرسند شده بود، فریب کلام مار را خورد. او با افتخار بر پشت مار سوار شد و مار نیز او را به اینسو و آنسو میبرد.
🔹چند روزی به این منوال گذشت. مار روزی با لحنی عاجزانه به پادشاه وزغها گفت: «ای سرور من، شما سواریِ خود را میکنید، اما منِ خدمتگزار بسیار گرسنه و بیرمقم و اگر بدین صورت بماند، دیگر توانِ حمل شما را نخواهم داشت.»
🔹پادشاه وزغها که کاملاً به مار اعتماد کرده بود، گفت: «برای حفظ سلامتی مرکب خویش، اجازه میدهم روزانه چند عدد از وزغهای رعیتِ مرا بهعنوان روزی بخوری.»
🔹مار با این حماقتِ پادشاه، به مقصود خود رسید. او هرروز به اذن خودِ پادشاه، وزغها را یکی پس از دیگری بلعید تا اینکه سرانجام نوبت به خود پادشاهِ نادان رسید و او نیز طعمۀ مار پیر شد.
#حکایت
@Farsna