محکوم
کاش بعضیا متوجه شن یه وقتایی باید از دستاشون برای تایپ کردن استفاده کنن. ملت علاف نیستن هی ویسای توی
کاری که خودم سرش باهاشون هماهنگ کردم که فلان روز انجام بدم رو یادآوری میکنه، ولی وقتی یکی بهش یه چیزی رو تذکر بده باید حتما بگه که خودش حواسش بوده:)))
چطوری میشه یه پکیج رو اعصاب بودن رو انقدر کامل داشت.
باز من زیادی صمیمی شدم ایگنورم کردن پکر شدم افتادم یه گوشه.
ببینید آدمی هرچی میکشه از بیتدبیری خودشه.
محکوم
باز من زیادی صمیمی شدم ایگنورم کردن پکر شدم افتادم یه گوشه. ببینید آدمی هرچی میکشه از بیتدبیری خودش
قبلنا مثلا ممکن بود تا چندسال نفهمم تو اون جمع زیادی صمیمی بودم و کسی منو نمیخواست.
باز خوبه جدیدا زودتر میفهمم.
چند روزی که گذشت روستای زادگاه پدربزرگم بودیم.
داشتم فکر میکردم بچه که بودیم همیشه عموم اینا دیرتر از ما میومدن و زودتر از ما برمیگشتن تهران.
انگار همیشه اونی که ذوق بیشتر داشت برای دیدنشون من بودم.
اینارو که یادم میاد کمتر میتونم با خاطراتی که داشتم ذوق کنم.
اینارو شاید این چندسالی که از ایران رفتن کمکم دارم میفهمم.
چقدر همیشه من اونارو دوستتر داشتم.
الکی مثلا هم اصلا دلم براشون تنگ نشده.
معتقدم که دوست مثل رزق میمونه، معینه
اونجایی که نیازه خدا میذارتش سر راهت.
غصهشونو نخور.
برو بهشون فحش بده بجاش
هدایت شده از افاضات
📪 پیام جدید
💬https://eitaa.com/basedontrue/3293
پس بیا بغلم
#دایگو