ینی خانومه گفت عزیزم اول برو بخور بعد میای حساب میکنی.
من: نهههه یه لحظه وایسا اوکیش میکنم.
بعد شلوغ شد
اصلا یه وضعی
ولیییی
چسبید.
قسمت همتون
محکوم
بالاخره انجامش دادم
ناراحت همکلاسیمم که باهم نماینده ورودی تو انجمن بودیم.
از الان ببعد یکم تنها میشه
ولی خب من دیگه واقعا کافیمه
یه چیز دیگههم اینه که من ازین ببعد خیلیجاها تو زندگیم باید با این بلاهت سازمانیافته سروکله بزنم و تا ابد نمیتونم فرار کنم.
بهتر بود که اینکارو نکنم ولی یکم زیادی داشتم همه چیز رو درمورد اون انجمن جدی میگرفتم.
احساس کردم فشار روانیای که داره بهم وارد میکنه منطقی نیست.
احتمالا تا وقتی که خودسازیم رو به حد نرمالی نرسونم بهتره که وارد عرصههای اجتماعی نشم.
محکوم
بالاخره انجامش دادم
حالا یکی یکی دارن از استعفام ناراحت میشن.
بابا الدنگا خب وقتی بودم بهم اهمیت میدادین
عه
محکوم
📪 پیام جدید 💬خسته ایم داداش بزار بخوابیم فردا مفصل بحث میکنیم #دایگو
من یه چرت بعداز ظهری از هشت شب تا نه شب داشتم😂
دیگه تا صبح بیدارم بیخود کردین خسته باشید