شفیعی هستم مدیر باشگاه
اومدم دفتر میبینم ادمین کانال بچهها رو جمع کرده بورد گیم طراحی میکنن!!
این نباید اخراج بشه؟!
🥊 باشگاه طنز | @bashgahtanz
🕊حلقه ادبی زیتون برگزار میکند🕊
نشست سی و چهارم
نوزدهمین نشست شاهنامه خوانی
ارائه: امین شفیعی👨🏫
🗓سهشنبه ۲۰ آبان
🕰ساعت ۱۶
📌برنامه به شکل برخط از کانال ایتای باشگاه طنز پخش می شود
@bashgahtanz
🥊 باشگاه طنز | @bashgahtanz
باشگاه طنز
گزارش صدا و سیما از رویداد ما همه بیضایی هستیم 🥊 باشگاه طنز | @bashgahtanz
نمایش آثار تولید شده در رویداد ما همه بیضایی هستیم که به همت رفقای کارتونیست باشگاه طنز برگزار شد، در حاشیه نشست خبری جشنواره مردمی فیلم عمار
🥊 باشگاه طنز | @bashgahtanz
هدایت شده از وطنز
تو عشق بپاش و ناز تحویل بگیر
یک حرکت خاص و شاذ تحویل بگیر
من قلب ندارم بکنم تقدیمت...
کلیّهی سنگساز تحویل بگیر
✍ زهرا شعبانزاده
💫💫
🔻وطنز | بهترین شعرهای طنز 🔻
🇮🇷 @vatanz_ir
باشگاه طنز
تو عشق بپاش و ناز تحویل بگیر یک حرکت خاص و شاذ تحویل بگیر من قلب ندارم بکنم تقدیمت... کلیّهی سنگس
اگه بازم از این نوع اشعار طنز میخواین وطنز رو از دست ندین🤓
#وطنزدی!
🥊 باشگاه طنز | @bashgahtanz
باشگاه طنز
🕊حلقه ادبی زیتون برگزار میکند🕊 نشست سی و چهارم نوزدهمین نشست شاهنامه خوانی ارائه: امین شفیعی👨🏫
هم اکنون شروع این برنامه از کانال باشگاه طنز در ایتا
https://eitaa.com/bashgahtanz
باشگاه طنز
شفیعی هستم مدیر باشگاه اومدم دفتر میبینم ادمین کانال بچهها رو جمع کرده بورد گیم طراحی میکنن!! این
من براش ادمین با قابلیت بازیسازی بودم ولی اون ادمین ساده دوست داشت...😔
🥊 باشگاه طنز | @bashgahtanz
هدایت شده از مزاح الدین
⭕ مشاوره در خدمت/ این قسمت: دهن سرویسی دروغکی!
سوال: سلام آقای مشاور. من عروس یه خانواده عجیب شدم. یادمه وقتی ۲۰ سال پیش بچهام به دنیا اومد، روز سیزدهبدر بود. من رو سزارین کردن و بعدش وقتی به هوش اومدم، خواهرشوهرم اومد بالای سرم و داشت گریه میکرد. توی همون حال گریه بهم گفت بچهات رو آل برده، من مردم و زنده شدم. دل توی دلم نبود و دوست داشتم بالشت بیمارستان رو گاز بزنم، ضربان قلبم رفته بود بالا، توی دلم داشت هم میخورد، نزدیک بود سکته کنم! بعد دیدم مادرشوهرم و عمه شوهرم دارن ریزریز کنار در اتاق بهم میخندن، یهو شوهرم با یه بچه به بغل و با نیش تا پسگردن باز اومد توی اتاق و بچه رو داد بغلم. خواهر شوهرم یهویی گفت: سورپرایز! دروغ سیزده بود. جونم براتون بگه حالا دو سه روز پیش من بعد از ۲۰ سال که اون داشت بچهدار میشد، یه دستهگل خریدم و خودم رو رسوندم بیمارستان و تا دیدم داره به هوش میاد دسته گل رو دادم دستش و بهش تبریک گفتم. ازم تشکر کرد. ولی یه اشکی ته چشمم بود، بهش گفتم ولی خدا بهت صبر بده حتما برات سخت میشه. اون ازم پرسید دارم چی میگم، منم بهش گفتم آخه سخته بالاخره یه بچه سندروم داون رو یه عمر بخوای بزرگ کنی. آقا این بیمارستان رو گذاشت روی سرش حالا جیغ بزن کی جیغ نزن، بالشت رو از زیر سرش درآورد و پرت کرد سمتم، خودش رو از تخت انداخت پایین و داشت زمین رو گاز میگرفت! شوهرم هم به جای اینکه بیاد به شوخی من بخنده، بعد از اینکه خواهرش رو آروم کرد اومد به من توپید که این چه کاریه کردی، منم گفتم خب اینم دروغ بیست و هشت بود دیگه! والا نمیدونم با این خونواده باید چیکار کنم، مادر شوهرم سه روزه باهام حرف نزده و شوهرمم میگه میخواد طلاقم بده.
پاسخ مشاور: سلام و وقت بخیر. مبارک باشه. در ابتدا باید بگم که دروغ گفتن حتی به شوخی هم غلطه و حرام محسوب میشه که شما و هر کس دیگهای نباید انجامش بده، ریشه خیلی از کدورتا و دهن سرویسیا از همین دروغهای کوچیک و شوخی شوخیه. ثانیا یه شماره تلفن به صورت خصوصی ارسال میکنم براتون، حتما خودتون، خواهر شوهرتون، مادر شوهرتون، شوهرتون و در صورت لزوم و انکار بد بودن این قضیه، عمه شوهرتون، همه با هم وقت بگیرید و بهشون مراجعه کنین. ممکنه در ابتدا کمی نسبت به راهکارهای اونها گارد داشته باشید ولی این رو بدونین که برای حل شدن مشکلتون قطعا راهکارهای خوبی خواهند داشت، ممکنه دست و پاتون رو ببندن و بهتون آرام بخش تزریق کنن ولی مطمئن باشین بعد از گذروندن دوره درمانتون در تیمارستان، زندگی آرامتری با بقیه خواهید داشت. موفق باشید.
🔸محمدحسین صادقی🔸
مزاحالدین | @mezahoddin