eitaa logo
🌹با شهدا تا ظهور مهدی (عج)🌹
159 دنبال‌کننده
1هزار عکس
144 ویدیو
25 فایل
اینجا میقات محبین شهدا است. او با سپاهی از شهیدان خواهد آمد.... گروه جهادی فرهنگی و رسانه ای نسیم مهر شماره ثبت : 4006312414011 ادمین کانال : @Ammosafer1461
مشاهده در ایتا
دانلود
💠 نکات کلیدی جزء دوازدهم 12💠 1- کارهای خوبی مثل نماز خاصیتی دارند که بدی ها را از بین می برند. (هود: 114) 2- اگر خدا بخواهد هر کار نشدنی، شدنی می شود. (هود: 72و73) 3- مردم و مسئولین باید در راه دین ثابت قدم باشند و ناگواری ها را تحمل کنند. (هود: 112) 4- اگر مردم جامعه ای مسیر اشتباهشان را تغییر دهند، خدا برکاتش را نازل و قدرت و توانایی هایشان را زیاد می کند. (هود: 52) 5- سود و رزق کم ولی حلال برای شما بهتر است از درآمدهای بسیار، امّا حرام. (هود: 60) 6- کسی که فقط برای زندگی دنیا دوندگی کند، نتیجه اش را کامل می گیرد، ولی در آخرت دستش خالی است. (هود: 15و16) 7- شعار “مرگ بر ستمگر” یک شعار قرآنی است. (هود: 44) 8- از کودکی راز داری را به فرزندانتان بیاموزید. (یوسف: 5) 9- خداوند به درستکاران حکمت و دانش عطا می کند. (یوسف: 14)
هدایت شده از معلمانه/ جعفر روحی
💠 حملات چهارگانه شیطان رجیم 👈 شیطانی که در قران قسم خورده آدم ابوالبشر را زمین بزند و مثل خودش جهنمی کند را باید شناخت تا از حملاتش در امان ماند. ┏━━ 🖌 ━┓ 🆔 @moalemanehh ┗━━ 🖌 ━┛
📌 شهادت حسین معز غلامی به روایت فرمانده 🔷️ فرمانده شهید حسین معز غلامی روایت می کند: شهادت انگار از یک هفته قبل به ایشون الهام شده بود ◇ دقیقا یک هفته قبل از شهادتش تو ماموریت گشت زنی با موتور زمین خورده بود و یه طرف بدنش زخم بود ◇ گفتم که برگرده عقب و حتی به شوخی و جدی گفتم: "تخطی از حکم مافوق" برات میزنم که گفت: "چک برگشتی دردسره"! 🔻 چهارروز بعد تو یه جریان دیگه ترکش خورد و کتف چپ و بازوشو پاره کرده بود و با یه وضع اسفباری تو درمانگاه افتاد ◇ براش حکم زدم برگرده درمانگاه دمشق و باتوجه به اینکه سال جدید شده، عیدو بره تهران. ◇ با اون حالش از درمانگاه اومد و گفت "یه ترکشه دیگه، گفتم که مارو خرج کردن ، برگشت نزنید حاجی" و به اصرار خودش موند ◇ ما در وضعیت بدی بودیم و پاتک های سنگینی می‌خوردیم و حضور سیدمجتبی (شهید معز غلامی) و نیروهای تحت فرمانش برای ما نعمت بود.به همین علت من مخالفت نکردم ◇ بانداژ دستشو نیمه شب چهارم بازکرد و رفت خط و وقتی بیسیم زد که نیروهاش عقب نشینی کردن و تک و تنها مونده تو خط، بهش گفتم: اگر میتونی مقاومت کن تا نیرو برسه همه جا درگیرن و دیگه بیسیم نزد تا خودم بزنم. 🔸️ وقتی بیسیم زدم و گفت: تونسته مقاومت کنه و نگذاشته بود خط بشکنه اما خودش شکسته بود. ◇ بسیم بعدیو دیگه جواب نداد و پشت بیسیم فریاد میزدم: که جواب بده؛ بهش گفتم به جانبازی راضی نشدی که آخرم شهید شدی سیدمجتبی  
💚از مداحی تا شهادت در سوریه🕊️ 🌷او از مداحان و ذاکران اباعبدالله الحسین(ع) بود و همواره برای مصائب اهل‌بیت(ع) مداحی و نوحه‌خوانی می‌کرد🎤 همرزم← دفعه دوم که رفته بود سوریه یک ترکش در دستش خورده بود🥀همه طبق معمول تو این فکر بودن که الآن حسین با یه ماشین برمی‌گرده عقب🥀که به دستش رسیدگی کنه و خون ازش نره🩸ولی دیدیم خیلی آرام و بدون هیچ ترسی و بدون اینکه درد را در چهره‌اش نشان بده🍂 رفت یک‌گوشه نشست و شروع کرد به بیرون آوردن ترکش با ناخون‌گیر!🥀می‌گفت نمیتونم برم عقب کار روی زمینه بعد هم خودش دستش رو پانسمان کرد و بلند شد🥀چون فرمانده بود تمام تلاشش رو می‌کرد که حتی یک‌ذره هم احساس درد و ضعف در چهره‌اش معلوم نباشه🥀تا روحیه بقیه تضعیف نشه🍂 حسین ۲ روز مونده بود به تولد ۲۳ سالگی‌اش🎊 که چهارم فروردین ماه سال ۱۳۹۶ به شهادت رسید🕊️به دلیل موقعیت بد حضور او در سنگلاخ، دندان‌ها و استخوان پایش نیز هنگام افتادن به زمین شکسته🥀و پیکرش چند ساعتی تا برگشت به نیروهای جبهه مقاومت، بر زمین مانده بود در نهایت او با اصابت تیر به چشم چپ، گونه راست و کتفش🥀به شهادت رسید*🕊️🕋
🌹با شهدا تا ظهور مهدی (عج)🌹
شهید محمدرضا تورجی زاده، از بس که شیفته حضرت زهرا (س) بود، به سادات هم ارادت ویژه داشت. گردانی داشت
📚 🔮 یا صاحب الزمان( عج ) ساعت چهار صبح روز سه شنبه بود. دو افسر عراقی بالای تپه ایستاده بودند. متوجه ما نشده بودند. هوا هنوز روشن نشده بود.یک ارتفاع بلند درمنطقه وجود داشت. ما کار را از آنجا شروع کرده بودیم. من برای اینکه مسیر را گم نکنیم آنجا را نشان گذاشته بودم.در مسیر آب و از کنار رودخانه یک ساعت راه رفتیم. نماز صبح را همانجا خواندیم.بسیجی نابینا همراهمان بود. او بعد از نماز به کنار آب رفت. پوتینهایش را در آورد. بعد پاهایش را داخل آب گذاشت.از شدت گرسنگی میلرزید.بعد هم همانجا خوابش برد.بچه ها پرسیدند: حالا چه کار کنیم. به کدام سمت برویم؟!نگاهی به اطراف انداختم. هیچ اثری از آن ارتفاع بلند نبود! بچه ها باتعجب به من نگاه میکردند. کمی مکث کردم و گفتم: راه را گم کردیم! با یکی از بچه ها رفتيم بالای تپه. هیچ اثری از آن ارتفاع نبود.دوباره خوب به اطراف نگاه کردم. شاید نشانه ای پیدا کنم. اما چیز دیگری نبود. آمدیم پایین. راه را گم کرده بودیم. همه ابزارهای مادی از کار افتاده بود! دیگر هیچ امیدی نداشتیم. بچه ها مضطرب به سمت من آمدند. پرسیدند: راه رو پیدا کردی!؟ کمی نگاهشان کردم. چیزی نگفتم. اما گویی کسی در درونم حرف میزد. کسی که راه درست را نشان میداد. گفتم: بچه ها فقط یک راه وجود دارد! همه نگاهها به من بود. بعد ادامه دادم: ما یک امام غایب داریم. ایشان فرموده اند: در سختترین شرایط به داد شما میرسم. فقط باید از همه جا قطع امید کنیم. با کامل حضرت رو صدا بزنیم. مطمئن باشید یا خود آقا تشریف میآورند یا یکی از یارانشان را میفرستند. شک نکنید.بعد مکثی کردم و گفتم: الان هر کسی به سمتی حرکت کند. همه فریاد بزنیم: (عج) . بیشتر بچه ها حرکت کردند. همه اشک میریختند.از عمق جان مولایشان را صدا میزدند.رفتم به سراغ بسیجی نابینا. آماده حرکت شدیم. دیدم بنده خدا پوتینهایش را ُدر آورده. و داخل آب گذاشته. آب هم آنها را برده.زمین سنگلاخ بود. با سختی به همراه مجروح نابینا حرکت کردیم. مسیر آب را ادامه دادیم.ما هم از عمق جان آقا را صدا میزدیم. ساعتی گذشت. دوباره به هم رسیدیم. کنار آب نشستیم.بچه ها با حالت خاصی به من نگاه میکردند. نمیدانستم چه بگویم. یکدفعه دیدم از دور چند نفر با لباس پلنگی به سمت ما میآیند! آنها از لابه لای درختان به ما نزدیک میشدند! ما سریع در پشت درختان و صخره ها مخفی شدیم. دیگر نه راه پس داشتیم نه راه پیش! دقایقی بعد سرم را کمی بالا آوردم. خوب به چهره آنها خیره شدم. اخمهایم باز شد. خوشحال شدم. آنها را میشناختم. برادر از فرماندهان به همراه چند نفر از نیروهایش بود. با خوشحالی از جا بلند شدم. فریاد زدم و صدایشان کردم. همه از جا بلند شدیم. آنها هم با خوشحالی به سمت ما آمدند. گفتم: بچه ها دیدید! دیدید (عج)ما رو تنها نگذاشت. لحظاتی بعد با چشمانی اشکبار در آغوش هم بودیم. آنها به طور اتفاقی پوتینهای روی آب را میبینند. از مدل پوتین و خون تازه روی آن میفهمند که هنوز نیروهای ما در اینجا هستند. بعد به دنبال ما میآیند. اما ناامید میشوند و برمیگردند. لحظاتی بعد فریادهای یاصاحب الزمان(عج) را میشنوند. بعد به دنبال صدا میآیند و ما را پیدا میکنند. اما بنده این را فقط عنایت آقا امام زمان(عج) میدانم. عملیات والفجر۲ برای ما به پایان رسید.ّ در محور ما سرداری نظیر فرمانده آسمانی واسطوره بچه های اصفهان و فرمانده سپاه (عج) به خدا رسید. ايشان در مرحله بعدي عمليات بچه ها را به عقب فرستاد. بعد هم تنهای تنها با خدا همراه شد. ماند تا بچه ها به عقب بروند. اومیخواست گمنام بماند و اینگونه شد. سلامتی و فرج امام زمان (عج) سلامتی شادی روح پاک شهید تورجی زاده سه صلوات (س)
شمارش مهمانیت از ١٢ گذشت....🗓 ومن به دوازدهمین سفره خدا فکر میکنم 💡 که سالهاست در زمین پهن شده و کسی از آن رزقی بر نمی‌دارد❣ سالهاست که هست اما کسی دستش را به سمتش دراز نمی‌کند 🌷 سالهاست که هست اما کسی از طمع شیرین جانش نمی نوشد💜 دلمان تنگ است💞 تنگ است برای داشتنت🥺 تنگ است برای دیدنت💔 تنگ است برای بوییدنت😔 تنگ نوایی که وقتی صدایت میکنیم پاسخ مهربانت را به گوش بشنویم.... تنگ همه دقایقی که وقتی زمین میخوریم دستانمان را بگیری ؛🦋 و خاک از روحمان بتکانی و… آرام بگویی؛ برخیز و نترس، من پشت سرت ایستاده ام….😍 خودت بگو حال خرابو دل تنگ ما را جز اعجاز نگاه تو چه کسی درمان خواهد کرد؟؟ 🍃 بخدا قسم برای درمان همه ی آنچه که در نفس ما نهفته است فقط یک طبیب روی زمین هست و آن روی ماه توست که قرن هاست برای دیدنش خشکسالی را خریده ایم🌻 به تو پناه آورده ام؛🌺 از ضرب همه آنچه به زمین زنجیرمان کرده تو تنها امید برای دریدن زنجیر های روح خسته مایی🌹 ما برخواسته ایم.... باید این رمضــــــان🌕 اخرین رمضــــــان 🌙 بدون تــــــ♡ـــــو باشد🌸 🤲🏻
دعــای روز سیزدهـم مــ🌙ــاه مـبـارڪ رمضــان🍁🍃 ✨بِسمِ الله الرَّحمنِ الرَّحیم✨ *اَلّلهُمَّ طَهِّرنی فیهِ مِنَ الدَنَسِ وَالأقْذارِ وَ صَبِّرنی فیهِ عَلى کائِناتِ الأقْدارِ وَ وَفّقْنی فیهِ لِلتّقى وَ صُحْبةِ الأبْرارِ بِعَوْنِکَ یا قُرّةَ عَیْنِ المَساکین* ✨❥❥◆✧🌙✧◆❥❥✨ 【خدایا در این روز از چرک و کثافت پاکیزه‌ام کن و به آنچه مقدر است و شدنى‌ها شکیبائیم ده و براى تقوى و هم‌نشینى با نیکان توفیقم ده، به یاریت اى روشنى چشم مستمندان】 «« الهــی آمیــن »» °•࿐༅🌸‍༅࿐•°
💠نکات کلیدی جزء سیزدهم💠 1- مراقب نفس خود باشید که شما را به بدی ها امر می کند. (یوسف: 53) 2- برای پذیرش یک مسئولیت باید در آن تخصص و تعهد داشته باشید. (یوسف: 55) 3- در هنگام گرفتاری و مشکلات از پدرتان بخواهید دعایتان کند. (یوسف: 97و98) 4- اگر به خدا ایمان دارید، چشم امیدتان به دیگران نباشد«مثلاً نگویید اول خدا بعد شما!» (یوسف: 106) 5- داستان گذشتگان را بخوانید تا از شرح حال آنان عبرت بگیرید. (یوسف: 111) 6- روابطی را که خدا دستور به برقراری داده «مثل صله ارحام» حفظ کنید. (رعد: 21) 7- خدا را یاد کنید که دلهایتان فقط با یاد خدا آرام می گیرد. (رعد: 28) 8- شاکر خدا باشید که حتماً نعمت ها و سرمایه های وجودی تان زیاد می شود. (ابراهیم: 7) 9- اعمال افراد بی اعتقاد به خدا مثل خاکستری است که در روز طوفانی به باد فنا می رود. (ابراهیم: 18)
📌 شهید درودی: چشمی که برای امام حسین گریه نکند را نمیخواهم 🔷️ محسن چشماش مجروح شد و منتقلش کردند تهـران ؛ بعد از معاینه دکتر پرسید: ◇ آقای دکتر مجرای اشک چشمم سالمه ؟میتونم دوباره با این چشم گریه کنم؟ 🔸️ دکتر با تعجب پرسید: براچی این سوال رو می پرسی پسر جون؟ 🔻 محسن گفت: چشمی که برا امام‌حسین(علیه السلام) گریه نکنه بدرد من نمی‌خوره ....
📸 عید دیدنی فرماندهان سپاه در نوروز ۱۳۶۲ ... ▪️تصویر، جمعی از فرماندهان دفاع مقدس را نشان می‌دهد که در منزل یکی از آشنایان محسن رضایی (فرمانده وقت سپاه) در شهر شوش جمع آمده‌اند. این عکس مربوط به صبح عید نوروز سال۱۳۶۲ و قبل از عملیات والفجر یک می‌باشد که شهیدان: ابراهیم همت، مهدی باکری، رضا چراغی، کاظم نجفی‌رستگار, حسن درویش و علی ییلاقی ( فرمانده وقت لشکر ویژه ۲۵ کربلا) نیز در میان جمع حضور دارند.
1_10487002943.mp3
3.41M
تواصی در سیره شهدا راوی : حجت الاسلام جوشقانی
💗 ✍غضب مکن بر من؛ حبیبم… غضب مکن؛ که من حتی، لایق غضب کردنت هم نیستم. ✨ناخواسته بود، هرآنچه کردم، نادانسته بود، هرآنچه گفتم… اما ناخواسته و نادانسته از آغوشت فاصله گرفتم🌸 فاصله گرفتن از تو همانا و زمین خوردن های مکررم همانا دلبر بی همتای من تو که باشی زمین و زمان آرام است و تو که نباشی هرچیز راهی به قلبم می یابد جز آرامش 😔 و من نمی‌دانم کجا.... کجای این دنیای شلوغ لحظه ای ثانیه ای دستم را رها کردند اله من قلبم انقدر به این درو آن در میزند تا رسوایم کند🍃 ومن این رسوایی را به همه ی عزت های دنیا نخواهم فروخت همین رمضان که کام دلم به مهر دوباره ات روشن شد فهمیدم که تو حقیقتا پادشاه قلبمی💙 و زمانی که جز تو به قلبم وارد می‌شود دلم سوت میکشد داد میزند آشوب میشود و همه ایناها شرح حال دل بیماریست که گمت کرده است محبوب بی نظیر قلبم بهانه میگیرد حوصله کسی را ندارد کاری بکن تو که نباشی هیچ ضربتی آرامش نمیکند💔 نمیدانم چه شد نمی‌دانم کجا دستانت را رها کرده ام اما برگشتنم و پیدا کردنت کار من نیست من نشسته ام همینجا سر سجاده پر از زنجیرم که اجازه پرواز را از من گرفته است من نشسته ام همینجا ای تمام سرمایه کسی که هیچ سرمایه ای ندارد یا کنز من لا کنز له ای تمام سرمایه دلم برگرد....❤️