eitaa logo
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
528 دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
583 ویدیو
33 فایل
بِسمـ‌اللّٰه!🇮🇷 . . 🖇 بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت دختران قم . . 🇮🇷وطن دوستی ، مهارتِ ملیِ ماست🇮🇷 . . 💭راه ارتباط: @Zahra_Barzehkar 🌍بسیج‌دانشجویی‌استان‌قم: @Bso_kh_qom
مشاهده در ایتا
دانلود
توئیت جدید فرمانده هوا و فضای سپاه دقت کنید که ایشون برای چندمیـن بار تاکیـد کردنـد که کارآمـدی میـدان در گرو حضور مردم در خیابان است 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
اینجا حتی عروسک‌ها هم پرچم به دستن…🇮🇷🔥 قصه از همین قاب‌های ساده شروع می‌شه؛ از یه شیشه‌ی ماشین، از یه عکس که فقط یه تصویر نیست! خلاصه‌ی یه ملته. ملتی که وقتی پای کار میاد،جنگ براش فقط خط مقدم نیست؛ خیابون‌ها هم می‌شن سنگر. از یه عروسک که شاید از دور فقط یه اسباب‌بازی باشه، اما وقتی دقیق‌تر نگاه می‌کنی، می‌بینی این فقط یه عروسک معمولی نیست بلکه پرچمی که دستشه،به اندازه‌ی تاریخ این سرزمین بزرگه، این تصویرِ واقعی مردمه. مردمی که حتی توی ساده‌ترین جزئیات زندگیشون، وطن رو زمین نمی‌ذارن.🫂 اون‌روزها که سایه‌ی تهدید جدی‌تر از همیشه بود،وقتی اسم آمریکا و اسرائیل توی خبرها سنگین‌تر می‌نشست، خیلی‌ها فکر می‌کردن مردم عقب می‌کشن… اما اشتباه کرده بودن. اون‌هایی که از دور نشستن و نسخه‌ی فروپاشی می‌پیچن، هیچ‌وقت این صحنه‌ها رو نمی‌فهمن نمی‌فهمن چرا یه ملت،حتی توی دل سختی و فشار،بازم پرچمشو نگه می‌داره… حتی توی دست اسباب‌بازی‌ها.🚀✊ اینجا، همدلی یه واژه نیست،یه واقعیته. مقاومت یه شعار نیست،یه سبک زندگیه. و تاریخ همیشه اینو نشون داده: ملتی که توی جزئیاتش هم به وطنش وفاداره، توی بزرگ‌ترین طوفان‌ها هم نمی‌شکنه. اینجا، حتی اسباب‌بازی‌ها هم یاد گرفتن چطور سمت درست تاریخ بایستن.🇮🇷 و اون‌هایی که خودشون رو از این مسیر جدا کردن،شاید هیچ‌وقت نفهمن قدرت واقعی یه ملت، دقیقاً توی همین صحنه‌های ساده‌ست… جایی که پرچم از دست هیچ‌کس نمی‌افته. 🖋 فائزه عباسی |۱۴۰۵/۱/۲ 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
هفت سین ۱۴۰۵ ۴۰۴ نفس های آخرش را می کشد! برایمان شد خاطره، خاطره ای که نمیدانم بگویم تلخ یا شیرین، اما این را خوب میدانم که سال آرزوها بود،آرزوهایی که در قلب صاحبانش جای گرفت. آرزوی شهادت! اما! چه بگویم! چه بگویم، از آرزوها هایی که پشت درِ۴۰۴ جا ماندن. چه آرزوهایی! حالا دیگر آیین باستانی ما دگرگون شده است، سین های سفره ها بار دیگر از دل معنا بیرون می آیند، سین اول را درمیان سرخی خون شهدا دیدم، به سرخی همان سیب زیبا که پرچمش سلامتی است، سین دوم سبزه را به امید و رویش می بینم که حالا جوانه هایش روییدند و پرپر شدند کودکان شهید وطنم، سین سوم میوه صبر و عشق،سنجدی که درونش عشق می روید،عشقی که ثمره آن انقلاب است. سین چهارم را جور دیگری می‌بینم،سمنو هایی که با لطافت زنان در دیگ های بزرگ پخته می شوند اما دیگر سمنو هایمان به شکل های مختلفی پخته می شوند،تا به دست قدرت این مرز و بوم مدافعان امنیت برسد این است قدرت و برکت این وطن، سین پنجم پختگی و تجربه این وطن است،سرکه ای که جا افتاده است،مرغوب تر است،پس انقلابی که از چله اش گذشته است...، سین ششم اقتصاد کشور است! سکه هایی که عمری از خود به جا گذاشته اند، حالا دگر دنیای اقتصاد ما در تنگه ی هرمز است، سین آخر دیگر دندانه هایش ریخته است، سنبل هایی که پر پر شده اند،سنبل های میناب. حالا دگر این است هفت سین ما هفت سینی متفاوت! 🖋 زهرا صالحی |۱۴۰۵/۱/۴ 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
26.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای روزهای جنگی دوشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۲۵ ◀️ روایت یازدهم: اینجا، جزیــــــــــــره خـــــــــارک به‌روایت آقای جواد موگویی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
🔺️ جدید صفحه‌ی‌ ویراستی بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت: نمایندگان رسمی ایران برای دور جدید گفت و گوها با آمریکا معــرفی شدند: جناب فتاح، جناب سجیل، جناب حاج‌قاسم و جنــاب خیبر شکن. +یک منابع آگاه اعلام کرد احتمالا جناب خرمشهر و جناب قادر ۱ هم به هیــــــات ایرانی اضافه خواهند شد.🤭🔥 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
؟ این روزها چقدر ماموریت‌های مهم دارم هرچند گاهی دست‌هایم سنگین‌ می‌شود ولی هیچ کدامشان را نمی‌شود زمین گذاشت. باید از کودکِ در راهم مراقبت کنم وقتی حتی نمی‌توانم بعد از هر صدای انفجار بفهمم چقدر ترسیده؟ باید بروم خیابان شعار بدهم، شعور‌ جمعی مردم را تماشا‌ کنم و بیشتر بیاموزم ... باید به کودک چهارساله‌ام آرام و کودکانه کودکِ جنگ بودن را یاد بدهم... و خیلی کارهای دیگر ... اما یکی‌شان فرق می‌کند! "ماموریت تنها نگذاشتن پیرزن همسایه" هرچقدر موشک‌ها آسمان شهرمان را‌ شلوغ کنند تا وقتی همسایه هست،من هم باید باشم‌ چون مثل همه‌ی مادربزرگ‌ها از خلوت شدن اطراف دلش می‌گیرد. حالا ماموریت من این است بی‌دلیل برایش غذا ببرم بعد دوباره‌ او به من غذا بدهد بعد باز به بهانه‌ی پس دادن ظرفش بروم در خانه‌اش و آنقدر بروم و بیایم تا دلش قرص باشد ما هستیم... صدای جنگنده‌ را باهم می‌شنویم... انفجار‌، خانه‌ی هردومان را می‌لرزاند... به لطف او دارم بی‌وقفه جهاد می‌کنم حتی وقتی در خانه‌ام نشسته‌ام ... با چراغِ خانه را روشن نگه‌داشتن. دیگر از موشک نمی‌ترسم، آرام و رها شده‌ام... حالا خاطرم جمع است اگر شهادت سراغم بیاید در حال انجام مأموریت هستم... 🖋 انیس حسنکی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
توی هر انگشت دستکش یک بالحجة بود که به آسمان پرتاب می‌شد. پرتابی شبیه شاهد و سجیل و فتاح، با این تفاوت که هیچ پدافندی نمی‌توانست ردش را بزند. خودمانیم همین بالحجة های این دستکش، کاری می کند کارستان. بزرگترین ناوهای دنیا هم حریف این بالحجة ها نیستند. هنوز داغیم و نمی‌دانیم این «بعلیٍ» های در خیابان این شب و روزها چه بلایی سر دشمنان اسلام آورده است ... 🖋 زهرا شرفی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
اسمش علی بود. آمد جلوی موکب و پرسید:«اینجا چی می‌دن؟» خندیدم، نگاهش کردم، قد و قواره‌اش میگفت نسبتش با وطن هشت نُه سال است. مقوای بزرگی که با عکس رهبری برای دلنوشته آماده کرده بودیم را گذاشتم پیش رویش گفتم:«باید اول یک جمله برای رهبر بنویسی تا یک سوتک هدیه بگیری». چشم‌هایش برق زد. خودکار را گرفت دستش، به نقطه‌ای دور خیره شد، سرش را خواراند، خودکار را گذاشت روی لب، فکر کرد و با خودش گفت: «چی بنویسم؟» یکدفعه مثل یک بسکتبالیست که می‌خواهد توپ را بیاندازد توی تور پرید بالا و گفت:«فهمیدم» و شروع کرد به نوشتن. سرش را کرد توی کاغذ و نوشت: «شهادت هنر مردان خداست». سوتک را گذاشتم کف دستش، هیجان چشم‌هایش چند برابر شد. دستش را به علامت اجازه بالا گرفت و گفت: «میشه یکی دیگه بنویسم؟ میخوام به جای خواهرم بنویسم». یاد علی در فیلم بچه‌های آسمان افتادم. یک سوتک صورتی گذاشتم کف دستش، خوشحال دوید قاطی جمعیت... رفت و رفقایش را آورد. پسربچه‌هایی که از علی یاد گرفته بودند و به عشق خواهرهایشان میخواستند دوتا دوتا دلنوشته بنویسند... موکب هنر و رسانه غرفه خواهران شاعر 🖋 طاهره سادات ملکی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
؟ پشت پژوی ۴۰۵ اش یک قابلمه بزرگ سوپ داشت‌. داغ داغ! توی سرمای آن وقت شب بخارش خیابان را گرم می‌کرد، انگار. گفتم بخار! از کوچه‌ای که امروز اسقاطیل موشک زده هنوز دود و خاک بلند می‌شد. بوی باروت می‌زد زیر بینی هر عابری که کنجکاو سر می‌چرخاند پشت نوارهای زرد هشداری که کوچه را بسته بود. پسرک بسیجی که نگهبانی می‌داد را یاد داده بودند به همه‌ی سوال ها لبخند بزند و بگوید "معلوم نیست". مرد توی تاریک و روشن کوچه ماشین را پارک کرده بود‌. خانمش، چادر به دندان گرفته بود و سوپ را توی کاسه های کوچک بند انگشتی می‌کشید. مرد کاسه‌ها را توی سینی می‌گذاشت و جلوی عابران می‌گرفت. عجب سوپی! واقعا لذیذ بود. پرسیدم: چند شبه سوپ می‌پزید؟ گفت حسابش از دستشان در رفته. - تا سرنگونی اسرائیل سوپ می‌پزیم! 🖋 زهرا کاردانی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
؟ کودکان خوشه های مرواریدند که داشتن آنها ثروت و دیدن آنها لذت است. می خواهم از آن روز بگویم! روزی که قرار شد برای کودکان پا به میدان بگذارم. یادمان باشد شروعش با مااست ما در این مسیر، قدم می گذاریم، ادامه میدهیم، می ایستیم، امافکر پایان! قطعا پایان هر چیز زیباست. تو ادامه بده. جعبه های کوچک مداد رنگی رو آماده کردم، تصمیم گرفتم آن روز را، برای فرشته های کوچکِ میدان رنگی تر کنم. هدیه های کوچکی بود، اما تو این روز ها، کوچک ترین کار ها هم بزرگی خودش رو داره. پس تو هم انجامش بده. یادت باشه تو شروع کننده ای! 🖋 زهرا صالحی | ۱۴۰۴/۱۲/۲۴ 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماجرای روزهای جنگی پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۸ ◀️ روایت هشتم: هزاران هــــــــــــزار، قایق‌ میــــــــن‌ریز به‌روایت آقای جواد موگویی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]