#روایت_میدان
♦️توصیف سربازان آمریکایی از لحظهٔ اصابت پهپاد ایرانی به پایگاهشان: مثل فیلمها بود!
🔹یک سرباز آمریکایی که در محل اصابت پهپاد ایرانی به پایگاه آمریکا در کویت حضور داشته به سیبیاس گفته: در لحظهٔ اصابت پهپاد همه چیز لرزید. شبیه همان چیزهایی بود که در فیلمها میبینید. گوشهایم سوت میکشید، همهچیز محو بود، دیدم تار شده بود و سرگیجه داشتم. همهجا را گردوخاک و دود گرفته بود.
🔹ما اینها را میدیدیم: جراحات سر، خونریزی شدید، پارگی پردهٔ گوش سربازان و اصابت ترکش به همهجا؛ افراد زیادی از ناحیهٔ شکم، بازوها و پاها خونریزی داشتند.
🔹یکی از سربازان دیگر که جان سالم به در برده میگوید: در مسیر بیمارستان، پیش از آنکه گروههای دیگر باقیماندهٔ کشتهشدگان را بیرون بیاورند، یکی از سختترین چیزها برای من این بود که میدانستم ما نتوانستیم همه را خارج کنیم؛ پس میدانم که در آن لحظه هنوز سربازانی داخل آنجا بودند که هنوز شناسایی و تخلیه نشده بودند.
🔸گفتنی است ارتش آمریکا مدعی شده این حمله فقط ۶ کشته داشته است.
🖋 سرباز آمریکایی 🤞😎
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
15.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#گزارش_ویدئویی | #موکب 🇮🇷
🔺️اینجا بخش کوچیکی از حالوهوای این روزای موکب بچههای بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارته؛ ولی اینبار در بلوار بهار
جوون های پرانرژی که موکب رو به دست میگرفتند و با دل و صفا کنار مردم ایستادن.
از نقاشی صورت و چایی دادن گرفته تا خطاطی استاد صفدری بزرگوار و برنامههای شاد برای بچهها.
روایتی کوتاه از جمعی که میخوان حال خوب بسازن و دلها رو به هم نزدیکتر کنن.❤🇮🇷
📍#بلوار_بهار | شب اول
(شب بیست و سوم ، حضور بچه های ملی مهارت در میدان)
۱۴۰۵/۱/۱۲
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
هدایت شده از sharifi.313
#ویژه_دانشجویان_دختر_استان_قم
🔺«برگزاری جلسه تکمــیلی پدافند غیر عامل»
🔸با حضـور: دکتر ابراهیمیان
⁉️هنگام مواجهه با حملات پرتویی و بمب های اتمی، چه باید کرد؟
📌 زمان و مکان:
شنبه۲۲فروردین/ساعت ۱۰صبح
دانشکده دندان پزشکی قم(خیابان ساحلی)
به جمع امدادگران جوان بپیوند! 💪🌸
#بسیج_دانشجویی_استان_قم
#روایت_میدان
پسرها پرچمبهدست با پدرشان بدو بدو میروند سمت میدان شهید طهرانیمقدم. دست دخترک را میگیرم و زیر لب "یا حفیظ" میخوانم و به تکتکشان فوت میکنم.
توی میدان خانم کناریام نوزادش را بغل کرده و شعار میدهد. مرد جلویی پسر کوچکش را روی شانهاش نشانده. آن سمتتر هم یک کالسهی دوقلویی است. هر سمتی که سر میچرخانم پدر و مادری هستند که با عزیزترین دارایی زندگیشان آمدهاند. همانهایی که حاضرند خار به چشم خودشان برود و به پای این جگرگوشهها نه.
حالا همانها توی این شبهایی که هرلحظهاش احتمال بمباران شدن است، دست زن و بچهیشان را گرفتهاند و آمدهاند توی خیابانها. مشت گره کردهاند که مرگ اسراییل و آمریکا را از خدا بخواهند. خوب که نگاه کنی، هر شب خیابانهای تهران انگار که یک "روز مباهله" است. آنکه حق است با عزیزترینهایش به میدان آمده، بیهراس از عاقبت کار که یقین دارد خدا با اوست. ایستاده چشم در چشم با صدای جنگنده و دود انفجار.
روزهای عجیبی است. شهید عزیزمان راست گفته بود. ساختن این شبهای مباهلهگونهی تهران، تنها از مردمانی بر میآید که مبعوث شده باشند.
🖋 حبیبه آقاییپور
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
#روایت_میدان
از صبح تا عصر اتفاق خاصی نیفتاده که بنویسم. جز چند مورد که زهرا و فاطمه حرفهای بانمکی درباره جنگ زدهاند و همان هم یادم رفته. فقط یادم است آنقدر بانمک بوده و قربان صدقهشان رفتهام که با خودم گفتم حتما اینها را شب مینویسم. حالا شب است و هیچکدامشان به خاطرم نمی آید. از فردا باید همان موقع، یک گوشه موبایل چیزکی بنویسم تا شب آلزایمرزده نشوم.
سر شب با پرستو صحبت کردم. تهران زندگی میکند. گفت به دختر سهسالهشان گفتهاند اینها صدای رعدوبرق است. دخترشان زیر بار نرفته که اگر صدای رعد و برق است پس بارانش کو؟ برایش گفتهاند که چون صدا از آن دوردورها میآید بارانش را نمیبینیم. مدیریت بچهها توی این شرایط واقعا کار بزرگیست. باز خداروشکر این را یادم مانده بود که بنویسم.
امشب با غزال ایستاده بودیم وسط بولوار احمدآباد و پرچم تکان میدادیم و شعارها را تکرار میکردیم. این روزها قریب به اتفاق آدمها دستشان مشت است. بعد از پیام رهبر که نوشته بودند رهبر شهیدمان دستشان مشت بوده، کمتر علامت پیروزی روی دستهاست. هنوز تک و توک میبینم دو انگشت پیروزی بالا میآورند. خودم هم تا چند روز پیش یک دستم پرچم بود و دست دیگرم علامت پیروزی. چند روز است فقط مشتم را بالا میآورم.
با غزال شعار میدادیم و لابلای شعارها از اخبار و اتفاقات میگفتیم.
حرف کشیده شد به شجاعت مردم ایران. شجاعت و لجاجت. نمیدانم چهطور هنوز مردم ایران را نشناختهاند! سربهسرشان بگذاری، تهدیدشان کنی لج میکنند. لج که کنند دیگر از هیچ چیز نمیترسند. وسط راهپیماییشان موشک میزنید و آنها میآیند سمت جایی که موشک خورده. اتفاقا همانجا را شلوغتر میکنند. جزیره خارک را میزنید مردم صف میبندند که گروهگروه خودشان را به خارک برسانند. ایست بازرسی را میپکانید، مردم ایران داوطلبانه اسم مینویسند که نیروی جهادی ایستبازرسیها بشوند. مجید واشقانی حرف جالبی میزد. «مردمِ شما به جنگ میآیند به امید اینکه برمیگردند. مردم ایران میآیند به این امید که برنگردند، این مردم را ازچه میترسانید؟»
حالا یک روانشناس بیاورید و بنشانید روی صندلی اینترنشنال.
بعد بپرسید مردم ایران چرا نمیترسند؟ او هم بگوید: اساسا انسان باید بترسد. انسانی که نمیترسد مشکل شخصیتی دارد. نترسیدن بیماری است. و بعد هزار عیب و ایراد بچسبانید به آنهایی که برای دینشان، وطنشان و ذرهذره خاکشان پا میگذارند روی ترسشان و سرشان را بالا میگیرند و سر پیش شما خم نمیکنند. بیایید و این بار دست بیندازید به گردن علم. میخواهید واژه شجاعت را سخیف کنید؟ میخواهید ایثار و قهرمانی را تا حد بیماری پایین بیاورید؟ اینها که نمیترسند بیمارند؟ خودتان خندهتان نمیگیرد؟
هنوز باورتان نشده ما ملت امام حسینیم؟ تاریخ بخوانید و ببینید که امام حسین ما با همه خانوادهاش با یزید شما جنگید!
حالا هزاری کارشناس بیاورید و انگ بچسبانید به پیشانی ایرانی! ایرانی لجبازتر و نترستر میشود.
این شبها خیلی آدمهای متفاوتی را میبینم. اعتقاد قلبی دارم هرکسی دنبال حق است، لقمه حلال خورده. چهقدر این لقمه مهم است که قرآن هم گفته: «انظر إلی طعامک!»
مثل هر شب دوری زدم و چند تا عکس مهمان گوشیام کردم.
به بچهها قول داده بودیم امشب برویم حرم. روبروی گنبد زهرا را به بغل کشیدم و گفتم: «گنبد را نگاه کن و یه چیز خیلی خیلی بزرگ از امام رضا بخواه، خیلی بزرگ»
رفت توی فکر. منتظر بودم ببینم چه میگوید.
بعد از چند ثانیه گفت: « دعا میکنم اسراییل و آمریکا نابود بشن» دلم غنج رفت و لپش را بوسیدم.گفتم میشوند به زودیِ زود.
دم در خروجی حرم فاطمه پرسید: مامان حضرت آقا واسه اونایی که باهاشون بد بودن هم دعا میکردن؟ گفتم اره دخترم. خودشون گفتن واسه اونیم که عکسم رو پاره میکنه دعا میکنم.
گفت اره شنیدم این جملهشونو. واسه همین امشب واسه النا و نفیسه هم دعا کردم.
قبل از تعطیل شدن مدرسهها با النا و نفیسه حرفش شده بود و با هم قهر بودند.
گفتم خیلی دل بزرگی داری، خوشحالم کردی.
🖋 جیران مهدانیان
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام