#روایت_میدان
شهادت این پسربچه نتیجه قانع کردن خودمون با این سوال هاست 😭❤️🩹
مردم هستند دیگه !
فقط امشب نمیرم!
آخه الان کارم مهمتره!
امشب اصلا حال ندارم!
من فقط یک نفرم،حالا
نرم که چیزی نمیشه!
انتخاب باش شماست...
🖋 آتنا یزدی | ۱۴۰۵/۱/۵
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
#روایت_میدان
جنگ معلم خوبیست
پرسههای این شبها، کشفهای غریبی دارد. آدم در میان مردم به چیزهایی میرسد که اگر جنگ نبود و اگر آقا شهید نمیشد و هزار اگر دیگر؛ عمرا به آن چیزها میرسید.
قبلا من از نسل جدید ناامید بودم. فکر میکردم از دستشان دادیم. هشتادیها و نودیها معادلهای لاینحل بودند برایم. حالا اما جنگ دارد همه ما را تربیت میکند. سرشب پای تلفن به رفیقی میگفتم جنگ اتفاق عجیبی است؛ درد دارد، زخم دارد، خون دارد، فقدان دارد، داغ دارد اما امید هم دارد، پیوند هم دارد، بازگشت هم دارد، رویش هم دارد.
این عکس را در پرسههای امشب برداشتم. جنگ دارد به بچههای ما وطنداری میآموزد! به کوری چشم رسانه و کثافتکاری اینترنشنالی، جنگ دارد سالها کمکاری نهادهای آموزشی و فرهنگی را یکتنه جبران میکند. جنگ، معلم خوبی است.
🖋 لیلا حسین نیا
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
#روایت_میدان
آن روی دیگر آقای لاریجانی
این متن را از روی دیدار دوساعته جذابم با فریده خانم (همسر علی آقای لاریجانی) می نویسم. دیداری که چند ماه پیش در عصری پاییزی در منزل شان اتفاق افتاد. قرار بود درباره مادرش حرف بزنیم اما در تمام طول صحبتمان «علی» از دهانش نیفتاد. می گفت: «وقتی علی خونه نیست انگار دستام بریده شده! علی که باشه همه کارهای خونه رو انجام می ده. بی آنکه من ازش خواسته باشم. خریدها رو جا به جا می کنه. سبزی و مرغ رو پاک می کنه. ظرف ها رو می شوره...» دهانم باز مانده بود که مگر می شود مردی که بیرون از خانه امنیت ملی ایران را حمل می کند، بتواند توی خانه مرغ پاک کند و ظرف بشورد؟ که بعدش فهمیدم همه اینها مال زمانی است که «علی خانه باشد...» و علی شش ماه بود که خانه نرفته بود. از جنگ دوازده روزه که دیگر اجازه نداشت زندگی معمولی داشته باشد. کسی که ابرقدرتهای دنیا برای کشتنش جایزه گذاشته بودند، مردی عاشق پیشه بود که دل جوانی داشت و منشی پخته و با طمانینه. که «از جوانی هم پخته بود.» روزی که هنوز بیست سال هم نداشته و آمده بوده خواستگاری فریده و پدر فریده راغب به این ازدواج بوده و مادر پرسیده بود: «زیادی جوان نیست موری جان؟» و مرتضای مطهری جواب داده بود: «نه باهاش حرف زدم. عقلش پیره.» و مرتضی خبر وصلت دخترش با پسر آیت الله آملی را در نوفل لوشاتو به امام داده و خوشحالی امام را دیده بود که عالم زاده ای با عالم زاده ای ازدواج کرده. البته از نظر مالی خانواده علی بالاتر از خانواده فریده بودند و زمین ها و گوسفندهای فراوانی در شمال داشتند. خانه ای هم که برای زندگی فریده و علی در نظر گرفتند آن قدر بزرگ بود که آقای مطهری مجبور شد برای جهیزیه دخترش دو دست راحتی و دوتا فرش بخرد که جاهای خالی خانه را پر کند. همان راحتی ها و فرش هایی که هنوز هم در خانه علی و فریده بودند و مبل دیگری به جز همان ها که شهید مطهری چهل سال پیش خریده بود نداشتند. عجیب هم نبود. فریده می گفت علی نه هرگز از مجلس حقوق گرفت و نه از مسئولیت های بعدیش. حقوقش سالها همان چهل میلیون تومان استاد دانشگاهی است که تازه از آن هم مقداری هر ماه به حساب بیت المال می ریزد که مدیون نباشد. می گفت این خانه را که می خریدیم پول لازم شده بودیم و دخترم پیشنهاد داد که «بابا نمی شه حقوق های معوقه تون رو از مجلس بگیرید؟» که علی قبول نکرد و گفت: «ما خیلی به این کشور بدهکاریم. من چیزی طلب ندارم.» این ها را کسی گفته بود که از اولین روزهای انقلاب لحظه ای را به آسایش نگذرانده و برای ایران دویده و زحمت کشیده بود. و در عوض بارها جفا دیده و تهمت شنیده و مورد حسادت قرار گرفته بود. فریده خانم می گفت: «بعد از اینکه در انتخابات رد صلاحیت شد، آدم های مختلف روزهای متمادی می آمدند و روی همین صندلی که شما نشسته اید می نشستند و ازش می خواستند که اعتراضی بکند. از خودش دفاع کند، چیزی بگوید، نامه سرگشاده ای، شکایتی...» همه حرف ها را با طمانینه می شنید و با احترام مهمانانش را بدرقه می کرد. در حالی که بهشان گفته بود: «ان شالله خودش درست می شود. من که نمی توانم برای نظام هزینه بتراشم.» ولی خوب بلد بود از نظام دفاع کند. شبیه گنده لات هایی که خوب رجز می خوانند و بلدند چه طوری جواب رجز حریف را بدهند که با خاک یکسان شود. اما کی باورش می شد که همین آدم پخته سیاسی در برابر بچه ها تا چه اندازه رقیق القلب بود که حتی در همان دوره ای که نباید خانه می آمد اگر چند هفته یکبار نوه هایش را نمی دید محزون و دلتنگ می شد. به همه بچه های فامیل محبت بیش از اندازه داشت و به بچه های خودش هم. با این حال پسرانش را هرگز در امور کاری اش دخالت نمی داد. مرتضا در نوجوانی صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می داد. فریده می گفت: «هر چه رفقای علی اصرار کردند بیاید در صدا و سیما اذان بگوید که ضبط کنند قبول نکرد. آن زمان که رئیس صدا و سیما بود.» فریده می گفت: «علی در این چهل و اندی سال که از شهادت پدرم گذشته هم برایم پدر بوده و هم همسر و هم رفیق و هم استاد. طاقت ندارم ببینم یک مو از سرش کم شده.»
دیشب که خبر شهادت علی آقا را با این عبارت «علی لاریجانی تایید صلاحیت شد» خواندم، هیچ نگران خودش و حتی انقلاب نشدم. که خودش به حقش رسید و انقلاب هم گیر اشخاص نمی ماند.
اما خیلی به فریده خانم فکر کردم. به زنی که روزی پدرش مرتضی را شهید کردند و دیروز رفیق و استاد و همسرش، علی را که وقتی خانه نباشد انگار دست های فریده را بریده اند و حتی پسرش مرتضی را که صدای خوشی داشت و اذان قشنگی می گفت.
من مطمئنم یک آه این زن می تواند آمریکا و اسرائیل را از ریشه بخشکاند .
🖋 فائضه غفارحدادی
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#پویش #برای_ایرانم_ایستاده_ام
🔺️#ویراست جدید صفحهی ویراستی
بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت:
+حمله سُسی ایشون به اعلی حضرت سس خرسی ؛حکم حمله اتمی به قلب سلطنت طلب ها رو داشت. 😁🍅🔥
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف
هدایت شده از BSO_QOM
🔻برنامه «کافه دانشجویی» در موکب دانشجویی بلوار بهار قم با محور «مذاکره؛ آری یا نه؟» برگزار شد
🔸نشست «کافه دانشجویی» با حضور استاد حسنزاده، مسئول بسیج دانشجویی استان قم، جمعی از دانشجویان و عموم مردم در موکب دانشجویی بلوار بهار برگزار شد و حاضران در فضایی صمیمی به بررسی و گفتوگو درباره موضوع «مذاکره؛ آری یا نه؟» پرداختند.
برنامه «کافه دانشجویی» در موکب دانشجویی واقع در بلوار بهار قم با حضور استاد حسنزاده، مسئول بسیج دانشجویی استان قم، و با مشارکت جمعی از دانشجویان و شهروندان برگزار شد.
در این نشست که با هدف ایجاد فضایی برای گفتوگوی آزاد و تبادل دیدگاهها میان دانشجویان و مردم برگزار شد، موضوع «مذاکره؛ آری یا نه؟» از ابعاد مختلف مورد بحث و بررسی قرار گرفت. استاد حسنزاده در این برنامه با اشاره به اهمیت تحلیل دقیق مسائل سیاسی و بینالمللی، بر ضرورت افزایش آگاهی و بصیرت دانشجویان در مواجهه با موضوعات مهم کشور تأکید کرد.
در ادامه این نشست، دانشجویان و حاضران نیز دیدگاهها و پرسشهای خود را درباره مسئله مذاکره مطرح کردند و فضای گفتوگویی و تعاملی میان شرکتکنندگان شکل گرفت.
برنامه «کافه دانشجویی» به عنوان یکی از برنامههای فرهنگی و گفتوگومحور موکب دانشجویی بلوار بهار، با هدف تقویت روحیه پرسشگری و افزایش مشارکت فکری دانشجویان و مردم برگزار میشود.
#بسیج_دانشجویی_استان_قم
@BSO_QOM
🔺️این روز ها همه مون دوست داریم برای
دفاع از کشــــورمون یک کاری انجـــام بدیم و منفعلنباشیم؛به همین دلیل از شما دعوت می کنیم تا به پویش " تو چیــــــــکار کردی؟ " بپیوندید.
تو این پویش هرکسی براساس توانایی هاش یک فعالیتی انجام میده😎🇮🇷
و بعد از انجام دادنش اون را داخل فــــضای
مجازی با هشــــتگ #تو_چیکار_کردی؟ یـــــــا #روایت_میدان روایت میکنه و میفرسته برای ما📝
یه نکته: کمالگرا نباشیم!
گاهی انجام دادن یه کار کوچیک،ارزشـــــــش خیلی بیشتر از یه کار بزرگ بدون سرانجامه رفیق.
🖇جهت ارسال روایت هاتون:@faezehabbasii
📲راه ارتباطی:
↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
#بسیج_دانشجویی
#دانشگاه_ملی_مهارت
#رسانهوفضایمجازی_گراف #برای_ایرانم_ایستاده_ام