eitaa logo
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
539 دنبال‌کننده
3هزار عکس
492 ویدیو
21 فایل
بِسمـ‌اللّٰه!🇮🇷 . . 🖇 بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت دختران قم . . 🇮🇷وطن دوستی ، مهارتِ ملیِ ماست🇮🇷 . . 💭راه ارتباط: @Zahra_Barzehkar 🌍بسیج‌دانشجویی‌استان‌قم: @Bso_kh_qom
مشاهده در ایتا
دانلود
دلم برای وسایل خانه‌ام تنگ شده بود (۱) راننده‌های کامیون رفیق‌تر از راننده‌های اتوبوس‌اند. سید یادم داده که وقتی راه را برایم باز می‌کنند، با روشن و خاموش کردن راهنماهایم ازشان تشکر کنم. اول راست، بلافاصله چپ. از شهر داورزن *"کَمه"* خریدم. توی شیروان بهش می‌گویند *"ماست خشک"*. همان ماست چربی‌ست که آبش حسابی گرفته شده. طعمش البته شبیه کشک است‌. مرد فروشنده پرسید برای چه کمه می‌خرم‌ و خاطره ای از مادرش تعریف کرد‌ که چطور با آن صبحانه درست می‌کرده. قهوه دوبل خوردیم که پرده ی خواب را بدرد و راه افتادیم. نیمه‌شب همه خوابشان برد بجز سیدعلی‌. خودش را کشانده بود کنار صندلی‌ام و از هر دری حرف می زد. توی صدایش، موضوعاتی که مطرح می‌کرد ترس را می‌خواندم. می‌ترسید خوابم ببرد. خودم هم می‌ترسم. من از آنها نیستم که خودم متوجه خواب آلودگی و سنگینی پلک‌هایم شوم. از آن دسته‌ام که چشم‌هایش را باز می‌کند و می‌بیند از راه به‌در شده و ته چاله است. هر چاله‌ای! بعد از سمنان سیدعلی هم خوابید و باران گرفت. دشت بود، باران بود، سکوت و من. رسیده بودم به ته پلی‌لیستم و تازه داشت آهنگ‌هایی پخش می‌شد که دوستشان داشتم و خیلی وقت‌ بود فضایی برای گوش کردنشان نداشتم. وسایل را که بردیم بالا پیاز داغ کردم و کمه‌جوش پختم‌. دلم برای وسیله‌های خانه‌مان تنگ شده بود. برای کارد آشپزخانه که انگار برای دست‌های خودم ساخته شده‌. قابلمه‌هام با خاطره‌ی غذاهایی که پخته‌ام. کاسه‌ها، قاشق‌ها... تا کمه‌جوش به قل قل بیفتد، فیروزه را حمام کردم. نان و کاسه و پیاز آماده کردیم و سفره آماده شد‌. حالا نوبت خواب بود. بستن پلک‌هایی که ساعت‌ها به زور قهوه باز نگه داشته بودیم و دیدن جاده پشت پلک‌هایمان. بعد مغرب از پشت خانه صدا می‌آمد‌. تکبیر بود و صدای مردم که تکرار می‌کردند. محل اصابت موشک. مردم جمع شده بودند کنار خانه‌ی همسایه‌‌های شهید و برنامه داشتند. خانه‌ی ما سالم است‌‌. فقط انگار حجم هوای زیادی از کانال کولر به داخل هجوم آورده‌، محافظ روی کانال کولر را کنده و با خودش خاک و خرده گچ پاشیده. صدا را دنبال کردیم و رسیدیم به کوچه‌ای که از در و دیوار زخم می بارید. ادامه دارد... 🖋 زهرا کاردانی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
دلم برای وسایل خانه‌ام تنگ شده بود (۲) می‌رسیم سر کوچه. سیدعلی همراهم آمده. تا چشمش به خرابی‌ خانه‌ها می‌افتد، یک مرتبه سراپا اضطراب می‌شود. -اینجا کوچه‌ی چندمه؟ ۲۱؟ قاسمی، دوستم کوچه‌ی ۱۹ بود خونه‌شون! اشک چشمش را می‌گیرد. باهم از جلوی مدرسه‌ی انقلاب اسلامی رد می‌شویم که دیوارهای صورتی‌اش از خاک و موج انفجار خاکستری شده. ساختمان‌های اطراف هیچ‌کدام شیشه ندارند. صدای مداحی می‌آید و مردم کل کوچه را با پرچم ایران ایستاده‌اند به تماشا و سینه زنی. چند نفر از همسایه‌ها با سینی‌های خانگی حلوا و لقمه برای پذیرایی آورده اند. هیچ چیز رو به روی مدرسه نیست. یک زمین خالی‌ست که وسطش پرچم ایران بزرگی نصب شده. چند نفر نیروی جهادی دارند با دست زمین را می‌کنند. خرده کاغذ و پارچه‌‌پاره بیرون می‌کشند. مدرسه انقلاب داغدار دانش‌آموزش است. عکس دخترکوچولو را روی بنر زده اند به دیوار‌. روی دیوار مدرسه نوشته‌ای میخکوبم می‌کند: "محل کشف پیکر شهیده"خجالت می‌کشم. ذهنم تصویر پیکر شهید را آنجا می‌سازد. دلم چنگ می‌شود از دیدنش. از خلوتی سحرگاه ۷ فروردین که سکوتش با آوار شدن بمب یک تنی از هم پاشیده. چه کسی اولین نفر بالای سر شهدا رسیده؟ مردی با چند نفر همراه می‌آید، می‌ایستد پشت سرمان. به زن‌هایی که همراهش هستند می‌گوید: پیکر دخترشون افتاده بود توی ساختمون کناری. یه دختر بچه‌ی کوچولو هم رو هم توی ساختمون رو به رو پیدا کردیم. پاهایم سست می‌شود. ادامه می‌دهد: اول فکر کردیم عروسک پیدا کردم. بعد دیدیم خون تازه داره. فهمیدیم دختر بچه‌ست. حجم خرابی ساختمان آنقدر زیاد بوده که بعد از کشف اجساد شهدا، زمین را صاف کرده‌اند. هیچ چیز از خانه‌ی خانواده‌ی مهدی، صفری‌نوا و آن مهاجرین سوری که همسایه شان بوده، نمانده‌. از آشپزخانه‌ی رقیه‌خانم، از کاردی که با آن پیاز پوست می‌گرفته، از دیگ‌های غذا و بشقاب‌های چلوخوری، از اتاق‌خواب‌ها، از برس و گیره‌ی موی مائده صفری‌نوا... از زندگی هیچ نمانده. همسایه‌ها روی خرابه‌ها موکت می‌اندازد، روضه می‌خوانند و محله‌ گرم می‌شود. روی دیوار یکی از همسایه ها عکس شهدا را چسبانده‌اند. سیدعلی معین صفری‌نوا را می‌شناسد. می‌گوید با برادرش توی مدرسه‌ی کریمه همکلاسی بوده. از خانواده‌ی صفری‌نوا پدر و مادر و پسر کوچکشان امین[همان که هم‌کلاسی سیدعلی بوده] مجروح هستند. سیدعلی بغضش می‌گیرد. -من یه‌بار با امین دعوا کردم. الان پشیمونم. تلفنم را در می‌آورم. به مادر قاسمی، هم‌کلاسی‌اش پیام می‌دهم‌. خدا را شکر سالم‌اند. آن‌شب خانه نبوده‌اند‌. خرابی‌ها پشت خانه‌ است! دو خانه‌ای که رو به روی خانه‌ی شهداست، تقریبا غیرقابل سکونت اند. دیوار حیاط ریخته، پنجره‌ها از جا کنده شده و ترکش‌ها تن دیوارها را سراسر زخمی کرده. 🖋 زهرا کاردانی 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
روز جمعه، روز صلوات🌱 حداقل هر نفر ۵۰۰ صلوات📿 به نیابت از رهبر شهیدمان به نیت‌ تعجیل‌ فرج پیروزی جبهه حــق و نابودی دشمن... 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
ایران از دید جهان چند توییت کوتاه رو باهم ببینیم:⚠️🔥 🔺️ اشتباه بزرگ؛ تاوان بزرگ مجموعه از اظهارات رسانه ها و تحلیلگر های غربی درباره شکست آمریکا. •هنرمند: پایگاه هنری رسا• 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺️کاربران خارجی شبکه های اجتماعی با انتشار یک کلیپ هوش مصنوعی به مقایسه بودجه نظامی غیر قابل باور کشورهای درگیر جنگ با ایران (آمریکا ، اسرائیل، عربستان سعودی، امارات، قطر و کویت) پرداخته اند. 🔹هزار میلیارد دلار در مقابل هشت میلیارد دلار(بودجه نظامی ایران) !!! 🔹با این وجود ایران پیروز شد. ...... از کثرت دشمنان چه باکی ما را یک شعله حریف کوهی از کاه شود 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
و این شد جریان این عکس تاریخی در این روزهایی که ما در سکوت جنگی هستیم ، کم و بیش کسانی را میبینم که از حضور در تجمعات دل سرد شده اند و کمتر حاضر میشوند ... در میان این دلسردی ها اما، مردی را با کپسول اکسیژن دیدم که پرچم به دست به ماشینی تکیه داده بود و داشت استراحت میکرد؛ جلو رفتم و حالش را پرسیدم؛ گفت : ابتدای جنگ، بیماری ام اجازه حضور در خیابان را به من نداد... اما خداروشکر این چند وقت که حالم بهتر شده میتوانم به تجمعات بیایم و در این جهاد بزرگ شرکت کنم. از او دلیل داشتن کپسول اکسیژن را که پرسیدم ، گفت: یادگاری دفاع مقدس است! خجالت کشیدم اشک در چشمانم جمع شد و با خودم گفتم: نامردم اگر به هر دلیلی خیابان را رها کنم! تشکر کردم و اجازه عکس خواستم و این شد جریان این عکس تاریخی. 🖋 آتنا یزدی | ۱۴۰۵/۲/۱۸ 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]