eitaa logo
بسیج دانشگاه ملی مهارت دختران قم
539 دنبال‌کننده
3هزار عکس
492 ویدیو
21 فایل
بِسمـ‌اللّٰه!🇮🇷 . . 🖇 بسیج دانشجویی دانشگاه ملی مهارت دختران قم . . 🇮🇷وطن دوستی ، مهارتِ ملیِ ماست🇮🇷 . . 💭راه ارتباط: @Zahra_Barzehkar 🌍بسیج‌دانشجویی‌استان‌قم: @Bso_kh_qom
مشاهده در ایتا
دانلود
و این شد جریان این عکس تاریخی در این روزهایی که ما در سکوت جنگی هستیم ، کم و بیش کسانی را میبینم که از حضور در تجمعات دل سرد شده اند و کمتر حاضر میشوند ... در میان این دلسردی ها اما، مردی را با کپسول اکسیژن دیدم که پرچم به دست به ماشینی تکیه داده بود و داشت استراحت میکرد؛ جلو رفتم و حالش را پرسیدم؛ گفت : ابتدای جنگ، بیماری ام اجازه حضور در خیابان را به من نداد... اما خداروشکر این چند وقت که حالم بهتر شده میتوانم به تجمعات بیایم و در این جهاد بزرگ شرکت کنم. از او دلیل داشتن کپسول اکسیژن را که پرسیدم ، گفت: یادگاری دفاع مقدس است! خجالت کشیدم اشک در چشمانم جمع شد و با خودم گفتم: نامردم اگر به هر دلیلی خیابان را رها کنم! تشکر کردم و اجازه عکس خواستم و این شد جریان این عکس تاریخی. 🖋 آتنا یزدی | ۱۴۰۵/۲/۱۸ 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
|کافه‌گفتگودانشجویی🇮🇷 پنجره‌ی دیگه‌ای از جایی‌برای‌پرسیدن و نقدکردن... 🔥 با موضوع: ادامــــه مــــذاکرات، ادامهٔ میـدان نبرد؟ یا عقــــــــب گــــرد؟! بلوار بهار | پنج‌شنبه ۱۴۰۵/۲/۱۰ 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
از صمیم قلب دوستتان دارم ملت ایران! نوجوان که بودم در کتابی خواندم شهید، کسانی را که در تشییع پیکرش هستند شفاعت می‌کند. چندین سال گذشته و من حالا فهرست شهدایی که امید به شفاعتشان دارم را مرور می‌کنم‌. حاج قاسم، شهید رئیسی، شهید حاجی‌زاده و سلامی، حاج رضوان، شهید لاریجانی. امروز هم باید خودم را می‌‌رساندم تا شهید سید عبدالرحیم موسوی شفاعتم کند. حدودا سی روز از شهادت سردار عزیزمان می‌گذشت و این طولانی شدن تشییع پیکر، خودش گویای روضه‌های مگویی بود که بگذریم. هوا برخلاف بهار بودنش گرم‌تر بود و آفتاب جدی‌تر از روزهای قبل می‌تابید، انگار خورشید هم تمامِ خودش را رسانده باشد به تشییع. با اینکه چشم‌هایم به نور حساس است اما عینک آفتابی را از جلوی چشمم برداشتم که رنگ و نور خیابان تشییع را با همه‌ی وجود درک کنم. حیف بود قشنگی آن دریای موّاج سبز و سپید و سرخ، با عینک آفتابی فیلتر شود! پس از مدتی انتظار، ماشین تابوت شهید از روبه‌رویمان رد شد اما آنقدر جمعیت فشرده بود که نتوانستم یک دل سیر با شهید حرف بزنم، همه‌چیز در یک «سلام سردار، برامون دعا کن» خلاصه شد و بعد از آن من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود. پشت سر تابوت حرکت کردیم، جمعیت از هر راهپیمایی شلوغ‌تر بود. آن طرف خیابان، یکی از مغازه‌ها که پیتزای لبنانی می‌فروخت و مشخص بود از عرب‌های ساکن ایران است، آب معدنی صلواتی به مردم می‌داد. یاد اربعین افتادم. یک لحظه در تردید اینکه آب معدنی بگیرم یا نه تصمیم گرفتم به یاد شهیدی که تشنه‌لب در رمضان شهید شد، تا رسیدن به حرم تشنه بمانم. در تمام مسیر، این جمله‌ی سردار موسوی در ذهنم پژواک می‌شد: «از صمیم قلب دوستتان دارم ملت ایران!» او چقدر در این دوست داشتن صادق بود. رسیده بودیم به خیابان ارم، حوالی حرم بود که همین صوت سردار را گذاشتند، وقتی سردار گفت از صمیم قلب دوستتان دارم، ناخودآگاه همه‌ی جمعیت زمزمه کردند ما هم دوستت داریم. در یک لحظه، صحنه‌ی عجیبی خلق شد از یک زمزمه‌ی هماهنگ جمعی، با خودم گفتم ایرانی‌ها حتی جنگ کردنشان هم با عشق و دوست داشتن گره خورده، چه ملت لطیفی، چه ملت اصیلی. جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵، شهید سید عبدالرحیم موسوی نیز به شهدایی که امید به شفاعتشان دارم افزوده شد. امید که لایق شفاعتشان باشیم. * یادواره‌‌ی «سید عبدالرحیم موسوی» 🖋 فائزه امجدیان 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
🔸مکاشفه عجیب دانش آموز شهید مینابی خاطره عجیب و تکان دهنده از دانش آموز «شهیده ستایش علی حسینی» از فرشته های مدرسه شجره طیبه میناب ستایش یک هفته قبل از شهادتش به مادرش میگه: «مامان ما شنبه هفته آینده قراره بریم پیش رهبری!» مادرش با تعجب میگه: دخترم آخه همچین چیزی ممکن نیست! اما ستایش باز هم با اصرار میگه: «ما شنبه میخوایم بریم پیش رهبری!» مادر در جواب اصرار ستایش میگه: اگه همچین برنامه ای باشه پس باید همراهت بیام، نمی‌زارم که تنها بری تهران! ستایش میگه: «اما مامان! این سفر مخصوص بچه های مدرسه ماست!» در نهایت مادرش از سر کنجکاوی زنگ میزنه به مدیر مدرسه تا از جزئیات این سفر آگاه بشه! اما مدیر مدرسه کلا منکر صحبت های ستایش میشه و میگه: «اصلا برنامه همچین اردویی نداریم و ستایش از پیش خودش یه حرفی زده! بچه هست شاید خیال‌بافی کرده!» اما سرانجام «شنبه» ۹ اسفند ۴۰۴ از راه رسید و همه دیدن که «ستایش» درست می‌گفت! بله! ستایش با تمام دوستانش و معلماشون همگی همراه با رهبر عزیزمون آسمانی شدند و با هم دیدار کردن ... 🖋 استاد عسکرپور (به نقل از والدین ستایش.) 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بزار بهش بگم بزار یه چیزی بهش بگم... _ صبر حضرت زینب رو بخواه ازش برای من باشه؟ تو که میدونی من چطوری دیوانه‌ات بودم؟... باشه؟...🥺💔 📲راه ارتباطی: ↫ا[https://eitaa.com/basig_fany]