💢 حجت الاسلام احمد جلیلی مسئول نمایندگی ولی فقیه در قرارگاه حمزه سیدالشهدا علیه السلام در راس هیئتی به همراه فرمانده و مسئول دفتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه #ماکو از رزمندگان حاضر در گردانهای رزم و پایگاه های عملیاتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان ماکو دیدار و سرکشی نمودند .
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
💢 حجت الاسلام احمد جلیلی مسئول نمایندگی ولی فقیه در قرارگاه حمزه سیدالشهدا علیه السلام در راس هیئتی به همراه فرمانده و مسئول دفتر نمایندگی ولی فقیه در سپاه #ماکو از رزمندگان و جانبازان شهرستان ماکو (میکائیل فرتاش ، اکبر اسکندر زاده ، غلامعباس مراد زاده، صفر محمد زاده و محمد علی ابراهیم زاده )دیدار و سرکشی و تجلیل کردند .
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
💢ویژه برنامه گرامیداشت ولادت با سعادت حضرت فاطمه زهرا (س) و هفته زن و روز مادر باحضور کارکنان خواهر شاغل و بازنشسته با سخنرانی سرهنگ آقائی فرمانده سپاه #خوی و حجت الاسلام سید نظری مسئول دفتر نمایندگی ولی فقیه این سپاه برگزار و در پایان با اهدای لوح از خواهران تجلیل کردند.
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
#مدافع_عشق
#قسمت_پنجاه_و_پنجم
❤️ هوالعشـــق ❤️
❣❤️❣❤️❣❤️❣
با عجله کتونی هایم را گوشه ای پرت میکنم و به خانه میروم. در راهرو ایستاده که با دیدن من به اشپزخانه اشاره میکند.
پاورچین پاروچین به اشپزخانه میروم و پشت سرم می آیـد.
حسین اقا سرش پایین است و پشت میز ناهار خوری نشسته و سه فنجان چای ریخته.
بهم نگاه میکنیم و بعد پشت میز مینشینیم. بدون اینکه سرش را بالا بگیرد شروع میکند
_ علی...بابا! از دیشب تا صبح نخوابیدم. کلی فکر کردم... فنجان چایش را برمیدارید و داخلش با بغض فوت میکند
بغض مرد جنگی که خسته است...
ادامه میدهد
_ برو بابا...برو پسرم....
سرش را بیشتر پایین میندازد و من افتادن اشکش را میبینم.دلم میلرزد و قلبم تیر میکشد
خدایا...چقدر سخته!
_ علی...من وظیفم این بود که بزرگت کنم...مادرت تربیتت کنه! اینجور قد بکشی...وظیفم بود برات یه زن خوب بگیرم..زندگیت رو سامون بدم.
پسر...خیلی سخته خیلی...
اگر خودم نرفته بودم...هیچ وقت نمیزاشتم تو بری!... البته...تو خودت باید راهت رو انتخاب کنی...
باعث افتخارمه بابا!
سرش را بالا میگیرد و ماهر دو انعکاس نور روی قطرات اشک بین چین و چروک صورتش را میبینیم.
یک دفعه خم میشود و دستش را میبوسد.
_ چاکرتم بخدا...
دستش را کنار میکشد و ادامه میدهد
_ ولی باید به خانواده زنت اطلاع بدی بعد بری...مادرتم با من...
بلند میشود و فنجانش را برمیدارد و میرود. هر دو میدانیم که غرور پدرش مانع میشود تا ما بیشتر شاهد گریه اش باشیم...
او که میرود از جا میپرد
_ دیدی؟؟؟...دیدی رفتنی شدم رفتنی...
این جمله را که میگوید دلم میترکد...
#رفتنی_شـــدی
به همین راحتی؟...
❣❤️❣❤️❣❤️❣
پدرش به مادرش گفت و تا چندروز خانه شده بود فقط و فقط صدای گریه های زهراخانوم.اما مادرانه بلاخره بسختی پذیرفت.
قرارگذاشتیم به خانواده من تا روز رفتنش اطلاع ندهیم و همین هم شد. روز هفتاد و پنجم ...موقع بستن ساک خودم کنارش بودم. لباسش را با چه ذوقی به تن میکردد و به دور مچ دستش پارچه سبز متبرک به حرم حضرت علی ع میبست. من هم روی تخت نشسته بودم و نگاهش میکردم.
تمام سعیم در این بود که یڪ وقت با اشک خودم را مخالف نشان ندهم. پس تمام مدت لبخند میزدم. ساکش را که بست ،در اتاقش را باز کرد که برو از جا بلند شدم و از روی میز سر بند را برداشتم
_ رزمنده اینو جا گذاشتی.
برگشت و به دستم نگاه کرد. سمتش رفتم ،پشت سرش ایستادم و به پیشانی اش بستم...بستن سر بند که نه.... با هر گره راه نفسم را بستم...
آخر سر از همان پشت سرش پیشانی ام را روی کتفش گذاشتم و بغضم را رها کردم...
💞
بر میگردد و نگاهم میکند. با پشت دست صورتم را لمس میکنید
_ قرار بود اینجوری کنی؟...
لبهایم را روی هم فشار میدهم
_ مراقب خودت باش...
دستهایم را میگیرد
_ خدا مراقبه!...
خم میشود و ساکش را برمیدارد
_ روسریت و چادرت رو سر کن
متعجب نگاهش میکنم
_ چرا؟...مگه نامحرم هست؟
_ شما سر کن صحبت نباشه...
شانه بالا میندازم و از روی صندلی میز تحریر روسری ام را بر میدارم و روی سرم میندازم و گره میزنم که میگویی
_ نه نه...اون مدلی ببند...
نگاهش میکنم که با دست صورتش را قاب میکنی
_ همونیکه گرد میشه...لبنانی!
میخندم ، لبنانی میبندم و چادر رنگی ام را روی سرم میندازم.
سمتش می آیم با دست راستش چادرم را روی صورتم میکشد
_ رو بگیر...بخاطر من!
نمیدانم چرا به حرفهایش گوش میدهم .درحالیکه در اتاق هیچ کس نیست جز خودم و خودش!
رو میگیرم و میپرسم
_ اینجوری خوبه؟
_ عالیه عروس خانوم...
ذوق میکنم
_ عروس؟....هنوز نشدم...
_ چرا نشدی؟..من دومادم شمام عروس من دیگه...
خیلی به حرفش دقت نمیکنم و فقط جمله اش را نوعی ابراز علاقه برداشت میکنم.
✍ ادامه دارد ...
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#طنز_حلال
کوفت بخوره اون پشه که تورو زده😍😁
انگشت قرضی میاره برای خاروندن😂
#فرزندآوری
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
📍نشست بر خط رویداد خط امین
📎با محوریت:
کتاب بیست سال و سه روز
👤با حضور: زینت السادات موسوی
مادر جوان ترین شهید مدافع حرم
🌷شهید بسیجی سید مصطفی موسوی🌷
📆 زمان: شنبه ۸ دی ماه ساعت ۱۱ صبح
▶️ پخش از کانال روشنا آذربایجان غربی 👇
https://rubika.ir/roshana_farhangi_ag
📥 دریافت کتاب و شرکت در پویش
🌐 https://ravibook.ir
•┈••┈••••✾•🌿🌺🌿•✾•••┈•
🔸بسیج جامعه زنان آذربایجان غربی🔸
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
💢 مراسم گرامیداشت سالروز استقرار سپاه در صنعت هوانوردی و تاسیس سپاه حفاظت هواپیمایی با حضور سردار جانشین سپاه شهدا و پرسنل فرودگاهی در ارومیه برگزار شد
🔹 تکریم فرماندهان بازنشسته و خانوادههای معظم شهدا در مسجد فرودگاه ارومیه از برنامههای جانبی این مراسم بود.
متن کامل خبر
https://basijnews.ir/fa/news/9655994/
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
💢 با هماهنگی بسیج جامعه زنان سپاه شهدای آذربایجان غربی، مدیرکل امور بانوان و خانواده استانداری، مدیرکل بهزیستی استان و سایر مسئولین با خانواده سه قلوهای ارومیهای دیدار کردند
🔹 در این دیدار برای حمایت از این خانواده و اعطای یک زمین ۳۰۰ متری قول مساعد داده شد
🔹 دیدار فوق در راستای عمل به سیاستهای ابلاغی رهبر معظم انقلاب در حوزه جمعیت صورت گرفت
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
49.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 کلیپ یک روز در خدمت مادر شهید رضا کویلی که به همت گروه جهادی پایگاه هانیه حوزه خواهران حضرت زینب (س) سپاه #خوی بمناسبت سالروز ولادت حضرت زهرا(س) و گرامیداشت مقام مادر تهیه شده است.
🔷️ شهید رضا کویلی در پاکسازی منطقه عملیاتی سردشت در سال ۱۳۶۶ به فیض شهادت نائل آمدند.
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
💢 بازدید و سخنرانی سرهنگ مغفور جانشین فرماندهی سپاه #خوی و رئیس اداره ورزش و جوانان این شهرستان در جمع حلقه صالحین باشگاه ذوالفقار کانون بسیج ورزشکاران سپاه خوی
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
📷 اهدای خون کارکنان ناحیه مقاومت بسیج سپاه شاهین دژ
🔺در این اقدام نیک و خداپسندانه، فرمانده و جمعی از پرسنل کادر ناحیه مقاومت بسیج #شاهین_دژ با حضور در پایگاه انتقال خون این شهر بخشی از خون خود را با هدف کمک به نیازمندان اهداء کردند.
🔺سرهنگ پاسدار وهاب عباسفام در حاشیه این اقدام خداپسندانه گفت: اهدای خون به بیماران نیازمند یکی از حرکت های جهادی است و با اهدای خون خود می توان هدیه ای بزرگ در جهت حفظ حیات و سلامتی دوباره بخشیدن به بیماران نیازمند به فراورده های خونی اهدا کرد.
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
💢همزمان با معارفه رئیس جدید دفتر هیئت نظارت بر انتخابات شهرستان بوکان صورت گرفت؛
دیدار صمیمی فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شهرستان #بوکان، امام جمعه، دادستان و فرمانده انتظامی بوکان با رئیس جدید دفتر هئیت نظارت بر انتخابات این شهرستان
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
🔺حضور فرماندهی پایگاه نمونه و ممتاز بسیج الرسول ناحیه مقاومت بسیج شهرستان #چایپاره در جشنواره کشوری پایگاه های اسوه فاطمی در محل مصلی تهران
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
💢مراسم میلاد فرخنده حضرت فاطمه زهرا (س) و گرامیداشت روز زن و مقام مادر، با سخنرانی سرهنگ پاسدار وهاب عباسفام فرمانده ناحیه مقاومت بسیج سپاه #شاهین_دژ در محل سالن اجتماعات شبکه بهداشت و درمان این شهرستان برگزار شد.
#بسیج_جامعه_پزشکی
📲 ما را در رسانهها دنبال کنید
روبیکا
https://rubika.ir/basijnews_azgh
ایتا
https://eitaa.com/basijnews_azgh
─┅═༅𖣔🌺𖣔༅═┅─
#خبرگزاری_بسیج_آذربایجان_غربی
🔺@basijnews_azgh
خبرگزاری بسیج آذربایجان غربی
#مدافع_عشق #قسمت_پنجاه_و_پنجم ❤️ هوالعشـــق ❤️ ❣❤️❣❤️❣❤️❣ با عجله کتونی هایم را گوشه ای پرت میکن
#مدافع_عشق
#قسمت_پنجاه_و_ششم
هوالعشـــق ❤️
از اتاق بیرون میرود و تأکید میکند با چادر پشت سرش بیایم.
میخواهم همه چیز هرطور که تو میخواهی باشد. از پله ها پایین میرویم. همه در راهرو جلوی در حیاط ایستاده اند و گریه میکنند. تنها کسی که بیخیال تمام عالم بنظر میرسد علی اصغر است که مات و مبهوت اشکهای همه گوشه ای ایستاده. مادرش ظرف آب را دستش گرفته و حسین اقا کنارش ایستاده
فاطمه درست کنار در ایستاده و بغض کرده. زینب و همسرش هم امده اند برای بدرقه. پدر و مادر من هم قرار بود به فرودگاه بیایند.
نگاهش را در جمع میچرخاند و لبخند میزند
_ خب صبر کنید که یه مهمون دیگه هم داریم.
همه با چشم ازش میپرسند
_ کی؟....کی مهمونه؟...
روی اخرین پله میشیند و به ساعت مچی اش نگاه میکند..
زینب میپرسد
_ کی قراره بیاد داداش؟
_ صبرکن قربونت برم...
هیچ کس حال صحبت ندارد. همه فقط ده دقیقه منتظر ماندیم که یکدفعه صدای زنگ در بلند میشود
از جا میپرد و میگوید
_ مهمون اومد...
به حیاط میدود و بعد از چندلحظه صدای باز شدن در و سلام علیک کردنش با یک نفر بگوش میرسد
_ به به سلام علیکم حاج اقا خوش اومدی
_ علیکم السلام شاه دوماد !چطوری پسر؟...دیر که نکردم.؟
_ نه سر وقت اومدید
همانطور صدایشان نزدیک میشود که یک دفعه خودش با مردی با عمامه مشکی و سیمایی نورانی جلوی در ظاهر میشود. مرد رو بہ همه سلام میکند و ما گیج و مبهوت جوابش را میدهیم. همه منتظر توضیح هستیم که به مرد تعارف میزند تا داخل بیاید.او هم کفش هایش را گوشه ای جفت میکند و وارد خانه میشود. راه را برایش باز میکنیم. به هال اشاره میکند که _ حاجی بفرمایید برید بشینید...مام میایم
او میرود و علی اکبر سمت ما برمیگردد و میگوید
_ یکی به مادرخانوم پدرخانومم زنگ بزنه بگه نرن فرودگاه بیان اینجا...
مادرش ظرف آب را دستم میدهد و سمتش می آید
_ نمیخوای بگی این کیه؟ باز چی تو سرته مادر...
لبخند میزند و رو بمن میکند
_ حاجی از رفقای حوزس...ازش خواستم بیاد قبل رفتن عقد منو ریحان رو بخونه!...
حرف از دهانش کامل بیرون نیامده ظرف از دستم میفتد...
همگی با دهان باز نگاهش میکنیم...
❣❤️❣❤️❣❤️❣
❣❤️❣❤️❣❤️❣
خم میشود و ظرف را از روی زمین برمیدارد
_ چیزی نشده که...گفتم شاید بعداً دیگه نشه.
دستی به روسری ام میکشد
_ ببخش خانوم بی خبر شد. نتونستی درست حسابی خودتو شبیه عروسا کنی...میخواستم دم رفتن غافلگیرت کنم...
علاقه اش میشود بغض در سینه ام و نفسم را بشماره میندازد...
چقدر دوســـت دارم علی!
چقدر عجیب خواستنی هستی
خدایا خودت شاهدی کسی را راهی میکنم که شڪ ندارم جز ما نیست...
از اول #آســـمانی بوده ... 💞
امن یجیب #قلب من چشمان بی همتای توست
❣❤️❣❤️❣❤️❣
❣❤️❣❤️❣❤️❣
✍ ادامه دارد ...
💖 کانال مدد از شهدا 💖