جمعه روز درختکاری بود..، 🌳
همین جمعه ای که گذشت را می گویم..،
منتظر بودم بیایی و ریشه های درخت را میان خاک مهمان کنی.،
اما نیامدی..،
دیگر نبودی..،💔
و امروز دانشگاه من میزبان نهالی بود که به یاد تو کاشته شد..،
نهالی که قرار است هر بار مرا یاد تو بیندازد..، 🤍✨
شکوفه های روی نهال تازه بودند و نوید بهار می دادند.. 🌸
همان طور که اکنون فرزند خلف شما برای ما نوید بهار را آورده است..،
نوید آینده ای درخشان برای ایرانِ جان..،
🔹از همراهی جناب آقای دکتر کاظمی تبار ریاست محترم دانشکده علوم انسانی ثامن الحجج(ع)،
مسئول محترم فرهنگی دانشکده آقای منوری،
و سایر مسئولین و کارکنان ارجمند سپاسگزاریم.
بماند به یادگار
کاشت نهال توسط بسیج دانشجویی
در دانشکده علوم انسانی ثامن الحجج(ع)
۱۴۰۴/۱۲/۱۸
#رهبر_شهید
#روز_درخت_کاری
⦋بسیج دانشجویی مرکز ثامنالحجج(ع)⦌
🌙 @Basijsamn :: رَهتــٰـاب
هدایت شده از دُختــیژِن
متن بیانیه بیعت بسیج دانشجویی خواهران دانشگاه فرهنگیان مشهد با سومین رهبر انقلاب اسلامی ایران حضرت آیتالله سید مجتبیحسینیخامنهای(مدظلهالعالی).
- ما سربازان امامشهید آماده اطاعت کامل از ولیفقیه حضرت آیتالله سیدمجتبی خامنهای هستیم و در جهت صیانت از میراث گرانبهای امامین انقلاب حضرت امامخمینی رضواناللهتعالیعلیه و امامخامنهای رحمةاللهعلیه، گوش به فرمان ایشانیم.
📞 @nashrie_daneshjoo
|حوزه بسیج دانشجویی دانشگاه فرهنگیان مشهد|
🌱@dokhtizhen|دُختــیژِن
بیعتخون ...
(تقدیم به رهبرم سید مجتبی خامنه ای✨)
شاعرم! با شعر خود عرض ارادت میکنم
از تو ای آقای من ،اکنون روایت میکنم
چون پدر کردار و ایمانت ،صفایت، چهره ات
من از این حَجم شباهت ها کهحیرت میکنم
همچو حیدر وصله دارد کفش پایت یا وَلی
من ز ساده بودنت هر دم حکایت میکنم
در شب قدر این عَلَم را بر زمین نگذاشتی
با تمام جان خود از آن حمایت میکنم
گرچه از هِجْر پدر داغی به جانم مانده است
لیک در خوانخواهی اش با عشق شرکت میکنم
در کنار غسل احیا در شب قدر و نبرد
در ره حق بی درنگ غسل شهادت میکنم
گر پدر رفت ! با صلابت آمدی ای مجتبی
من در این راهت وَلی، اعلامِ بیعت میکنم
✍نرگس هراتی
⦋بسیج دانشجویی مرکز ثامنالحجج(ع)⦌
🌙 @Basijsamn :: رَهتــٰـاب
48.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدئوی «حسبی الله»
🎵 محسن چاوشی
⦋بسیج دانشجویی مرکز ثامنالحجج(ع)⦌
🌙 @Basijsamn :: رَهتــٰـاب
رهتاب | بسیج دانشجویی ثامن الحجج(ع)
- نوشتهی آقای محسن چاوشی درباره آهنگ جدیدشان -
به نام خدا
از اول اعتراضات و نزدیک به دو ماه است فکر میکنم و رصد میکنم تا نکتهای را در آنسوی مرزها بیابم که جذبم کند و حرف حق باشد اما به وجدانم قسم که هرچه گشتم ناامیدتر شدم، پس سکوت کردم!
و در این سکوت دیدم حق با بعضی از شماست: من «وسطم»
«وسط» مثل عابری که دی ماه در خیابان به گران شدن گوشت فکر میکرد و از پشت تیر به سرش خورده بود
وسط مثل پیرزنی روستایی که نه تلویزیون دارد و نه گوشی موبایل؛ فقط آلزایمر دارد و پسری که بیکار شده و چند ماه است قرصهایش را به موقع نمیرساند…
و این «وسط»خیلی جای بزرگی است و خیلیها در آن جا میشوند
اصلا جریانی که این «وسط» را ندارد نمیتواند انقلابی را رقم بزند یا حکومتش را حفظ کند!
در این دو ماه قلبم سوخت برای کشتهشدگان…
اما دست خودم نبود!
من به عنوان کسی در وسط، قلبم برای پلیس و معترض و عابر با هم میسوخت و برای هر هموطنی که ناچار به خیابان آمده بود و دیگر به خانه برنگشت…
در خانهی من نه صدا وسیما یکریز جمهوری اسلامی را تبیین میکند نه اینترنشنال و منو تو مجال حضور دارند
در خانه من اما هنوز چراغ منطق روشن است و ذهن جستجوگرم آزاد است به هر مباحثهای وارد شود و هر حرف حقی، مهر تایید دریافت کند و مهم نباشد که این حرف از دهان چه کسی خارج شده است.
در این دو ماه خیلی فکر کردم و کسانی را دیدم که حتی یک دقیقه فرصت آزادانه و در خلوت فکر کردن را نداشتهاند و هرچه از رسانه به خوردشان داده بودند را پشت هم تکرار میکردند ؛ آنچنان مسخ و مسحور که از کینهی حاکمیت حاضرند شب را روز بنامند و روز را شب…
و ایران امروز ما چقدر در فضای رسانه باخته است.
به این فکر کردم که اگر برای هر کشوری حتی سوییس هم دهها شبکه اپوزیسیون به زبان خودشان سالها و شبانه روز محتوا تولید میکردند که “سوییس کشور خوبی نیست” اکنون درصدی از همین کسانی که در رفاه مطلق هستند نیز به دنبال براندازی بودند…
آری همین رسانه کاری با کشور ِساموراییهای متعصب کرد که در خیابانها به سربازان آمریکایی لبخند گرم بزنند بیآنکه یادشان بیاید در هیروشیما و ناکازاکی چه بلایی به سرشان آوردهاند…
به هر حال هر چه فکر کردم دیدم نمیتوانم از بیگانه بخواهم به کشورم حمله کند!
دیدم نمیتوانم کنار سلبریتیهایی باشم که به اعتقادات لااقل نیمی از مردم کشورم ناسزا میگویند و تهدید به قرآنسوزی میکنند و بدون اینکه خندهشان بگیرد، بشارت آزادی میدهند!
دیدم حتی نمیتوانم از اهالی جزیرهی اپستین بخواهم به جان کودکان و دختران بیگناه وطنم کاری نداشته باشند!!
تا اینکه جنگ شروع شد و کمکها رسیدند،همچنان که قبل از ما کمکها به ویتنام و افغانستان و عراق و لیبی و… رسیده بودند
دیدم جنگ است و فقط میتوانم بخوانم!
که اگر در زمان پهلوی و قاجار هم بودم و بیگانهای به کشورم یورش میبرد همین کار را میکردم…
برای دلگرمی مردم و کسانی که از مردمم دفاع میکنند خواندم…
«حسبی الله» گفتگوی من با مولایم علی (ع) است
و براستی خدا برای ما بس است…
اکنون به عنوان کسی در وسط، حاضرم ۴۷ سال دیگر به جمهوری اسلامی فرصت بدهم نقایص خود را برطرف کند تا اینکه با عدهای همصدا شوم و پوریم دیگری را در تقویم اسراییل رقم بزنم که در فردای به اصطلاح آزادی با چکمه روی سنگ قبر هموطنانم سرود شادی بخوانند!
و آن عده!
آن عده خیلی دیر میفهمند که در جهان هیچ کشوری جز به منافع خودش فکر نمیکند و علاج واقعی در وطنهاست!
این را هم به آن عدهای که سمت درست تاریخ را به من گوشزد میکنند میگویم:
اصلا سمت درست تاریخ و هرچه میبافید ارزانی خودتان…
من ترجیحم این است که
در همین وسط بایستم و بمیرم
وسط مدرسه میناب
وسط خانههایی که سفرههایشان کوچک شد
وسط صدای اذان در حیاط مسجدی فرو ریخته…
وسط خیابانهای شهرم…
محسن چاوشی/ اسفند ۱۴۰۴