eitaa logo
•باطـن•
52 دنبال‌کننده
86 عکس
21 ویدیو
0 فایل
[من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی!] • خطوراتِ یک دانشجوی ادبیات🌱✨ • اگه حرفی هست🌻: https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=xwybaXEXJgJ9ZmuU&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از گاه گدار
خدا خودش در میدان است جنگ رمضان. جمعه. روز بیست و یکم جنگ. ۲۹ اسفند ۱۴۰۴ قم. این کلیشه همه سال‌های گذشته ما بود که سال تحویل، در خیابان روبه‌روی حرم باشیم، چه در قم و چه در مشهد، و بعد از دنگ دنگ ساعت و اعلام خبر تحویل سال، هیس هیس بگوییم تا از بین صدای جمعیت، صدای آقا را بشنویم که عید را بهمان تبریک می‌گوید و درباره سال جدید حرف می‌زند و شعار سال اعلام می‌کند. امسال ولی توی خانه ماندیم، تحویل سال آقا را کم داشت. بچه‌ها عکس آقا را آوردند و گذاشتند کنار سینی چای افطار و با صدای مجری که متن پیام نوروزی آقا مجتبی را می‌خواند، سال را نو کردیم. ۱۴۰۴ چقدر سال غریبی بود: جنگ، چالش‌های اقتصادی، قیمت عجیب دلار، خون‌بارترین فتنه این سال‌ها و باز جنگ. دست خدا نگه‌مان داشت والا ذره‌ای از این بلاها، هر ملتی را سرنگون می‌کند. امروز قم ماندم. مجموعه‌ای از پیگیری‌ها را باید انجام می‌دادم. پیام می‌دادم به کسانی برای نوشتن متن یا هماهنگی برای مصاحبه. تلاش کردم ولی آدم‌ها در دسترس نیستند این روزها. شب با بچه‌ها و بچه‌های همسایه رفتیم برای راهپیمایی. هر بار که می‌افتیم در سیل جمعیت، به بچه‌ها می‌گویم «ببین چقدر جمعیت زیاده!» هر بار انگار هیجان‌زده می‌شوم از این پای کار بودن و خسته نشدن، هر بار دیدن این حجم از آدم‌ها برایم تازه است. بیست شب است که ما در خیابانیم. همه‌مان کار و زندگی داریم، گرفتاری داریم، طلب وصول ‌نشده داریم، برنامه عقب افتاده داریم، نگرانی مالی داریم، خستگی از کار روزانه داریم، مریضی و کسالت داریم، خیال نگران داریم اما با این‌حال به شکل غیر قابل تحلیلی همه پای کار نگه‌داشتن خیابان به نفع انقلابیم. خبر دارم که بعضی از آدم‌هایی که سرشان توی کتاب بوده و درس جامعه‌شناسی و سیاست خوانده‌اند، حالا این روزها در تحلیل چیزی که دارد در همه جغرافیای ایران رخ می‌دهد، بی‌پاسخ مانده‌اند. با دو دوتا چهارتای کلاس‌های دانشگاهی، کاری که مردم می‌کنند جور در نمی‌آید. این را هم می‌دانم که مسئولین و فعلالین فرهنگی در کشور، نگران تاب‌آوری مردم در خیابان هستند. نگران افت جمعیت، نگران خستگی، نگران تکراری شدن حضور برای مردم هستند. این دغدغه را در جلسات مختلف و از آدم‌های مختلف شنیده‌ام. دل من البته فقط به یک چیز گرم است. آقا در یکی از سخنرانی‌‌های اخیرش گفته بود: «خدا مردم را مبعوث خواهد کرد» حالا وقتی کار دست خداست، وقتی مردم با خدا هم تیم شده باشند، این نگرانی‌ها دیگر جایی ندارد. کار را ما مدیریت نمی‌کنیم که بخواهیم نگران باشیم. خدا خودش در میدان است. . «محمدرضا جوان آراسته» zil.ink/mrarasteh
اینکه تو دید و بازدیدای عید فامیلامون که قبلا طرفدار پهلوی بودن میان خونه‌مون و الآن سراپای پهلوی رو به فحش می‌بندن خیلی لذت‌بخشه حقیقتا نشون می‌ده آزاده‌ها دارن از خواب غفلت بیدار میشن
- شهـر
- علی(ع)! ۱:۱۰
ای زخمِ کهنه‌ای که دهان باز کرده‌ای چون دیگران بخند به غم‌های ما تو هم...
الهی زنده و پاینده باشی ایران خانوم:)
نمی‌دونم همه‌ی آدما با تایپ شخصیتی مهرورز گاهی از مهرطلب‌ها متنفر می‌شن یا من فقط اینطوریم
هدایت شده از نوکری
نه مرگ آنقدر ترسناک است نه زندگی آنقدر شیرین است که انسان برای این دو شرفش را بدهد @nookaari
با طلا بنویسیدش✍
702.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا بر لبت -یمت یرنی- آشکار شد حلقوم عاشقان همه مشتاق دار شد...
بوی خون می‌آمد. حس می‌کردم چیزی از وجود من را کشیده‌اند بیرون، تکه تکه کرده‌اند، به سیخ کشیده‌اند، روی ذغال کباب می‌کنند، و خون و خونابه می‌چکد روی آتشِ گداخته. این قطره‌های خون که می‌چکید روی آتش، بخار می‌شد و نابود می‌شد. بخارِ آن قطره‌ها روی ذغال، صدای «جیلیز ویلیز» می‌داد! این صدا را می‌شنیدم؛ با همین گوش‌هایم می‌شنیدم. آن تکه گوشت، جگر من بود که می‌سوخت. جگرِ من بود... . ✍🏻حکایتِ درد •باطـن• @baten110