eitaa logo
•باطـن•
54 دنبال‌کننده
126 عکس
31 ویدیو
0 فایل
[من این حروف نوشتم، چنان که غیر ندانست تو هم ز روی کرامت، چنان بخوان که تو دانی!] • خطوراتِ یک دانشجوی ادبیات🌱 خیر باور✨ • اگه حرفی هست🌻: https://eitaa.com/nashenasa_app/app?startapp=xwybaXEXJgJ9ZmuU&btn
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از •رَجآء؛•
میگفت: غم واقعی اشکت رو در نمیاره،ساکتت میکنه. ولی من میگم: غمِ واقعی هم اشکت رو در میاره هم ساکتت میکنه...
اگه وقتی رجعت کردی مرده بودم و دیگه ندیدمت چی؟!
کیلو کیلو بغض میارم برا بدرقه‌ت عزیزم برو به سلامت…
امروز اما عزیز من، با دیدن تابوتت چندسال پیر تر شدم.
6.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همیشه به حال عزاداری عرب‌ها غبطه خورده‌ام... امروز بیشتر... امان از شدت گرفتن صدای شیون زنان هنگام ورود پیکر کوچک نوه رهبر شهید به حرم مطهر سیدالشهداء (علیه‌السلام) 🆔 @roqe313
هدایت شده از •رَجآء؛•
شنیدن صدات توی اکسپلور اینستا.. توی اعلام مراسم وداع و تشیع.. توی اول مداحی های حماسی.. توی کلیپ‌هاتون .. توی خیابون... توی تلوزیون.. مثل یک سیلی توی صورتمه،مثل یه تیر توی قلبمه، مثل گذاشتن یک سنگِ بزرگ رو سینمه، مثل افتادن قند و فشار قبل از یه حمله قلبی خفیفه، که میخواد بگه واقعا رفت..:)) • رَجآء؛•
•باطـن•
شنیدن صدات توی اکسپلور اینستا.. توی اعلام مراسم وداع و تشیع.. توی اول مداحی های حماسی.. توی کلیپ‌هات
چرا این دل سوختنای ما تمومی نداره مگه یه دل چقد می‌تونه بسوزه الان دیگه نباید حتی خاکستری هم باقی مونده باشه، چرا می‌سوزه پس هنوز چرا…
این پیام باشه، جای همه‌ی کلماتی که تایپ کردم ولی قبل ارسال پاک شد.
تازگیا مهارت خاصی تو شکستن پارچ پیدا کردم پارچِ نمی‌دونم چندم
شاید برعکس بقیه من برداشتم از پیامِ نورِ چشمِ ملت، این بود که برخی مسئولین و دشمنانِ نامحترم بفهمن که همچنان انقلاب قائم به شخص نیست، همچنان ملت درس‌های شیعیِ خود را خوب بلد است، و همچنان این ملت‌ خونخواهن، امام و ملت هماهنگ و در حمایت همدیگرن، امام ما تنها نیست به قربان این رجز و این حماسه:)❤️ اللهمَّ اجْعَل قائدنا و سَیدنا السَیّد مجتبی الخامنه‌ای الحسینی فی دِرعِکَ الحَصینَةِ الَّتی تَجْعَلُ فیها مَن تُرید.
کربلایی حسین طاهری1404042413.mp3
زمان: حجم: 14.5M
- قرار دل | ۰۵ زیـر خـاک مـنـو یـادت نـره❤️‍🩹 •باطـن•
امروز مجبور شدم چندبار برای چندتا کار از خونه بیام بیرون و همه‌ی کارهایی که تو خونه داشتم رو بذارم. اونجایی که سر ظهر وسط آفتاب بودم خیلی سختم شد و اونجایی که از محله‌ها و میدون و مغازه‌های قدیمی شهر رد شدم خوش گذشت. ولی خب در کل، وسط پیاده‌روی به این فکر می‌کردم که چقدر داره عمرمون تو رتق و فتق کارای روزمره هدر میره. چقدر محدودیت‌های دنیا سخته و جمعِ بین ابعاد مختلف زندگی سخت‌تر.