ٰ
✍ الان که این کانال مُرتبط با مَطالب شُهدا رو به عُنوانِ تبادُل گذاشتم یادِ یک مطلبی افتادم که نَقلِش خالی از لُطف نیست❗️
🗓 گمانم ۵ یا ۶ سال پیش بود ، دوره ای بود که در سوریه و عَراق بحث دِفاعِ از حَرمِ اهلِ بِیتْ عَلیهم السلام گَرم بود و نیروهای ایرانی که از دوستان ما هم حُضور داشتند به صورت مُستَشاری داخل سوریه و عراق فعالیت داشتند و با گروه های تَکفیری و داعِش🥷 مقابله میکردند ، 🧐خاطرمه افرادی که در اون جا به شَهادَت میرسیدند رو به عنوان شهید مدافع حرم در کشور تشییع میکردند...
🗣 اون موقع یکی از بحث هایی که تو محافل و گئده ها بود این بود که👈 این افرادی که توی اون کشورها تحت عناوین مختلف جونِ خودشون رو از دست میدند واقَعا شهید هستند⁉️
🧐 برای خود من هم این موضوع تا حدودی سُوال بود با اینکه به صورت عِلمی(فقط دانِسته نه یَقینی) جوابش رو میدونستم .
😴 همون ایام در عالم خواب صحنه ای رو دیدم که جواب این موضوع برام تبدیل به یقین شد .
🍃 در خواب تعدادی از کسانی رو در یک محوطه دیدم که ما در این دنیا اون ها رو شهید خَطاب میکنیم و از نَظر ما اون ها شهید شدند ، بعضی اسمشون همین حالا هم روی در و دیوار و پلاکاردها نوشته شده ، برای بعضی شون هم 📚 چاپ شده...
🤨 اما اون چیزی که داشتم میدیدم با حساب و کتاب و ذهنیات و اطلاعات ما کمی فَرق میکرد ، مثلا فردی رو دیدم که اگه به کتاب فروشی های مذهبی رجوع کنید و در قسمت زندگینامه شهدای مدافع حرم بگردید حتما کتابش به چشم میاد و تقریباً معروفه ...سنگ مزارش هم نسبت به بقیه متمایزه...خلاصه بگم مشهور هست ....❗️در خواب برای اون فرد نورانیّت نمیدیدم و همچنان مشغول کارهایی بود که در دنیا زیاد انجام میداد ...
(ادامه پست بعدی...)
#تجربیات_شخصی #شهید #شهادت #خواب #عالم_خواب #نورانیت #شهرت #کتاب
@batno_daron
ادامه...👇
✍ دو نفر رو دیدم که ظاهری پر از آرامِش و نورانیّت داشتند و با هم گرم صحبت بودند و در حال قدم زدن... مشخص بود که مورد رحمتِ خُداوند هستند و به اصطلاح شهید اند ...😍
👈 در همین حین تعدادی جَسَد رو میدیدم که روی زَمین افتاده بودند و هیچگونه تحرک و حیاتی نداشتند ، متوجه شدم که این افراد در این دنیا حَی (زنده) زندگی نکردند ، به همین دلیل اونجا هم مُرده بودند ...
😳 در آخرِ خواب هم منو بردند به یک اتاقی کنار همین محوطه و یکی از آقایونِ مَشهور و مَعروفِ سیاسی رو بهم نشون دادند که هنوز در قیدِ حیات هست ، در خواب دو نفر داشتند اعمالش رو بهش نشون میدادند و اثراتی که از تصمیماتِش حاصل شده رو میدید ، چهره ش خیلی متعجب بود و با کمال ناباوری داشت نتایج کاراش رو میدید و البته به شدت پشیمان ❗️
#آرامش #نورانیت #خدا #حی #میت #جسد
@batno_daron
✅ خب این مطالب رو گفتم که چند تا نُکته ازش بگیرم نه این که با بیانش بخوام برای شَخص خودم جایگاهی درست کنم و یا تَقدسی بوجود بیارم ، اعتقادم اینه نَقل دُرست و به جای این مطالب میتونه هم مطلب رو بهتر جا بندازه و هم درکِش رو آسان تر کنه .
1⃣ مقداری واقعی تر زندگی کنیم و حقیقت ها رو بهتر ببینیم ، متاسفانه نگاه فانتزی و ناقص موجب شده درک درستی از وقایع پیرامونمون نداشته باشیم ، ویژه در جامعه مذهبی این موضوع دیده میشه بخصوص در سال های اخیر ...
2⃣ صِرف گلوله خوردن یا کشته شدن به دست دُشمن موجب شهادت انسان نمیشه... نیت قلبی و عملی انسان هست که نوع مرگش رو مشخص میکنه و ادامه ش میده...حتی اگر از تریبون های رسمی کشور اسلامی شخص را شهید اعلامکنند .
3⃣ شهدای واقعی هم انسان بودند و ممکن الخطا و قطعا در زندگی هاشون مشکلات و اختلافات و ... داشتند ، کسی غیر از پیامبران و ائمه علیهم السلام رو معصوم ندونیم و ازشون بُت نسازیم .
4⃣ ما هر جور در این دنیا زندگی کنیم ، در ادامه و زندگی ابدی هم همون رو درک و زندگی میکنیم ، توهمات رو کنار بزاریم.
5⃣ اثرات افکار و تصمیمات ما فقط به خود ما برنمیگرده و محیط پیرامونمون رو و چه بسا در جهانهستی اثَر میذاره .
#نکته
@batno_daron
✍️آدمی به دانِستَن و یادگیری زِنده ست ، به پویایی .
پُرسیدَن عِیب نیست🍃
💬 #دیدگاه_شما
#نظر #پیشنهاد #انتقاد #پرسش #پاسخ
@batno_daron
✍ غَربالِ اصلیِ بعدی که شروع شده، مربوط به مَسئولین جمهوری اسلامی هست ، نمیتوانند مدت زیادی چِهره نِفاق گونه خودشون رو حفظ کنند .
🍃پشتیبان ولایت فقیه باشیم .
🍃از دشمن نترسیم .
🍃وعده خدا حقِ .
#سیاسی
@batno_daron
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 4⃣3⃣
🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا و کوفه
( در مسیر شام... سفاخ)
🟪 اسرا هنوز به دلیل گل آلود بودن مسیر هنوز در حَلاوه هستند،صبح زود، بالاخره به دلیل خشک شدن زمین کاروان به سفرش به سمت دمشق ادامه می ده..
⬛️ به محض خروج اسرا از محل اسکان مردم دور اونها جمع میشوند و به دنبالشون راه می افتند و اونها رو تا بیرون شهر بدرقه میکنند...
⬜️ کاروان بعد از چند ساعت که یک نفس به رفتن ادامه می دهد بالاخره به ٰسفاخ" می رسد ، سفاخ" مردمی داره که به واسطه حضور پیرمرد کشاورزی به نام سهل بن سعد ساعدی که پیامبر(ص) رو در جوانی دیده و بارها پشتش نماز خوانده بیشتر از مناطق دیگر حس محبت نسبت به پیامبر و اهل بیتش دارند...
🟫 کاروان وارد سفاخ میشه سهل بن
سعد در دمشق به سر میبرد، اما پسرش به نام شائق که در سفاخ حضور داره وقتی در
مورد اسرا از سربازها سؤال می کنه و متوجه میشه که امام حسین (ع) در کربلا شهید شده و اینها خانواده او هستند مردم رو جمع میکنه و با اشک و ناله و به نقل از پدرش میگه که پیامبر وقتی حسین (ع) کودک بود و به مسجد می آمد او رو روی پاهاش می نشاند و به شدت بهش محبت میکرد و حالا خانواده حسین (ع) با این وضع اسیر شدند و الان مهمان ما هستند. ولوله عجیبی راه میفته و شائق کاروان رو به منزل پدری میبرد و دو تا گوسفند به زمین میزند ....
🟦 برای نخستین بار ظرف چند روز گذشته غذای اسرا دیگر نان و حداکثر خرما و انگور نیست و اونها برای اولین بار غذای گرم می خورند....
👈 ادامه در پست بعدی...👇
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا
@batno_daron
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا
🔻ادامه....
🟥 دو نوع غذا آماده میشه یکی به نام حلوه که نوعی آبگوشت با سبزیهای پائیزی است و دیگری شامی یا همان کتلت خودمان که همان طور که از اسمش پیداست یکی از غذاهای مرسوم شام یا همان سوریه است سفره ها رو پهن می کنند... اغلب بچه ها با ولع شروع به خوردن میکنند😢 و فقط محمد باقر و رقیه هستند که اشک توی چشماشون جمع
شده و در حالی که هر کدام لقمه ای توی دستشان دارند، زیر چشمی به عمه زینب نگاه می کنند...
🟧 آخه عمه لقمه ای برنداشته و فقط داره نون خالی میخوره...😔 حضرت زینب(س)
لبخندی به اونها می زند و به رقیه میگه که قطعاً پدرش اینجاست و ممکنه از اینکه دختر کوچولوش غذای صاحبخونه رو نخوره و دلش رو بشکونه ناراحت بشه و بعد خود عمه لقمه ای بر می دارد و میخورد و رقیه و محمد باقر هم شروع به خوردن میکنند...
🟨 اون وسط کنار سفره یه نفر هست که لب به غذا نمی زند... بله درست فهمیدید او کسی جز حضرت رباب نیست ، رباب آهسته و در حالی که اشک می ریزد با خودش زمزمه میکند که زبان حال رباب👇
حسین من هیچ وقت نشد که قبل از اینکه من بیام سر سفره لب به غذا بزنه... حالا من بدون حسینم چطوری لب به غذا بزنم... 😭 کمی مکث میکند و با خودش زیر لب ادامه میده که بمیرم برات مولای نازنینم که از اون وقتی که اغلب مردم در بین راه کربلا تنهایت گذاشتند تا هنگام شهادت هیچ وقت دیگر غذای کافی و گرم نخوردی و هر وقت بهت اعتراض کردم گفتی که هیچی از گلوم پائین نمیره... الهی بمیرم مولای من که هم گرسنه از دنیا رفتی و هم تشنه ... حالا من چجوری در فراق تو لب به غذا و آب بزنم ، رباب از همان موقع تا آخر عمرش دیگر لب به غذای گرم نزد😭
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا
@batno_daron