✅ خب این مطالب رو گفتم که چند تا نُکته ازش بگیرم نه این که با بیانش بخوام برای شَخص خودم جایگاهی درست کنم و یا تَقدسی بوجود بیارم ، اعتقادم اینه نَقل دُرست و به جای این مطالب میتونه هم مطلب رو بهتر جا بندازه و هم درکِش رو آسان تر کنه .
1⃣ مقداری واقعی تر زندگی کنیم و حقیقت ها رو بهتر ببینیم ، متاسفانه نگاه فانتزی و ناقص موجب شده درک درستی از وقایع پیرامونمون نداشته باشیم ، ویژه در جامعه مذهبی این موضوع دیده میشه بخصوص در سال های اخیر ...
2⃣ صِرف گلوله خوردن یا کشته شدن به دست دُشمن موجب شهادت انسان نمیشه... نیت قلبی و عملی انسان هست که نوع مرگش رو مشخص میکنه و ادامه ش میده...حتی اگر از تریبون های رسمی کشور اسلامی شخص را شهید اعلامکنند .
3⃣ شهدای واقعی هم انسان بودند و ممکن الخطا و قطعا در زندگی هاشون مشکلات و اختلافات و ... داشتند ، کسی غیر از پیامبران و ائمه علیهم السلام رو معصوم ندونیم و ازشون بُت نسازیم .
4⃣ ما هر جور در این دنیا زندگی کنیم ، در ادامه و زندگی ابدی هم همون رو درک و زندگی میکنیم ، توهمات رو کنار بزاریم.
5⃣ اثرات افکار و تصمیمات ما فقط به خود ما برنمیگرده و محیط پیرامونمون رو و چه بسا در جهانهستی اثَر میذاره .
#نکته
@batno_daron
✍️آدمی به دانِستَن و یادگیری زِنده ست ، به پویایی .
پُرسیدَن عِیب نیست🍃
💬 #دیدگاه_شما
#نظر #پیشنهاد #انتقاد #پرسش #پاسخ
@batno_daron
✍ غَربالِ اصلیِ بعدی که شروع شده، مربوط به مَسئولین جمهوری اسلامی هست ، نمیتوانند مدت زیادی چِهره نِفاق گونه خودشون رو حفظ کنند .
🍃پشتیبان ولایت فقیه باشیم .
🍃از دشمن نترسیم .
🍃وعده خدا حقِ .
#سیاسی
@batno_daron
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 4⃣3⃣
🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا و کوفه
( در مسیر شام... سفاخ)
🟪 اسرا هنوز به دلیل گل آلود بودن مسیر هنوز در حَلاوه هستند،صبح زود، بالاخره به دلیل خشک شدن زمین کاروان به سفرش به سمت دمشق ادامه می ده..
⬛️ به محض خروج اسرا از محل اسکان مردم دور اونها جمع میشوند و به دنبالشون راه می افتند و اونها رو تا بیرون شهر بدرقه میکنند...
⬜️ کاروان بعد از چند ساعت که یک نفس به رفتن ادامه می دهد بالاخره به ٰسفاخ" می رسد ، سفاخ" مردمی داره که به واسطه حضور پیرمرد کشاورزی به نام سهل بن سعد ساعدی که پیامبر(ص) رو در جوانی دیده و بارها پشتش نماز خوانده بیشتر از مناطق دیگر حس محبت نسبت به پیامبر و اهل بیتش دارند...
🟫 کاروان وارد سفاخ میشه سهل بن
سعد در دمشق به سر میبرد، اما پسرش به نام شائق که در سفاخ حضور داره وقتی در
مورد اسرا از سربازها سؤال می کنه و متوجه میشه که امام حسین (ع) در کربلا شهید شده و اینها خانواده او هستند مردم رو جمع میکنه و با اشک و ناله و به نقل از پدرش میگه که پیامبر وقتی حسین (ع) کودک بود و به مسجد می آمد او رو روی پاهاش می نشاند و به شدت بهش محبت میکرد و حالا خانواده حسین (ع) با این وضع اسیر شدند و الان مهمان ما هستند. ولوله عجیبی راه میفته و شائق کاروان رو به منزل پدری میبرد و دو تا گوسفند به زمین میزند ....
🟦 برای نخستین بار ظرف چند روز گذشته غذای اسرا دیگر نان و حداکثر خرما و انگور نیست و اونها برای اولین بار غذای گرم می خورند....
👈 ادامه در پست بعدی...👇
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا
@batno_daron
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا
🔻ادامه....
🟥 دو نوع غذا آماده میشه یکی به نام حلوه که نوعی آبگوشت با سبزیهای پائیزی است و دیگری شامی یا همان کتلت خودمان که همان طور که از اسمش پیداست یکی از غذاهای مرسوم شام یا همان سوریه است سفره ها رو پهن می کنند... اغلب بچه ها با ولع شروع به خوردن میکنند😢 و فقط محمد باقر و رقیه هستند که اشک توی چشماشون جمع
شده و در حالی که هر کدام لقمه ای توی دستشان دارند، زیر چشمی به عمه زینب نگاه می کنند...
🟧 آخه عمه لقمه ای برنداشته و فقط داره نون خالی میخوره...😔 حضرت زینب(س)
لبخندی به اونها می زند و به رقیه میگه که قطعاً پدرش اینجاست و ممکنه از اینکه دختر کوچولوش غذای صاحبخونه رو نخوره و دلش رو بشکونه ناراحت بشه و بعد خود عمه لقمه ای بر می دارد و میخورد و رقیه و محمد باقر هم شروع به خوردن میکنند...
🟨 اون وسط کنار سفره یه نفر هست که لب به غذا نمی زند... بله درست فهمیدید او کسی جز حضرت رباب نیست ، رباب آهسته و در حالی که اشک می ریزد با خودش زمزمه میکند که زبان حال رباب👇
حسین من هیچ وقت نشد که قبل از اینکه من بیام سر سفره لب به غذا بزنه... حالا من بدون حسینم چطوری لب به غذا بزنم... 😭 کمی مکث میکند و با خودش زیر لب ادامه میده که بمیرم برات مولای نازنینم که از اون وقتی که اغلب مردم در بین راه کربلا تنهایت گذاشتند تا هنگام شهادت هیچ وقت دیگر غذای کافی و گرم نخوردی و هر وقت بهت اعتراض کردم گفتی که هیچی از گلوم پائین نمیره... الهی بمیرم مولای من که هم گرسنه از دنیا رفتی و هم تشنه ... حالا من چجوری در فراق تو لب به غذا و آب بزنم ، رباب از همان موقع تا آخر عمرش دیگر لب به غذای گرم نزد😭
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا
@batno_daron
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 5⃣3⃣
🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا و کوفه
( در مسیر شام... روستای علیث)
◻️بيست و پنجم محرم و صبح زود كاروان سفاخ رو با بدرقه گرم واندوهناك مردمش به سمت دمشق ترك كرد و اول شب به روستاي عليث كه روستايي بزرگ بحساب مياد رسيدن...
◼️از همون نزديكي روستا، رفتار اهالي بسيار متفاوت از سفاخ بود و عابراني كه با اسرا مواجه ميشن، با سنگ پراکني به اونها و ناسزاگويي هاي پي در پي بخُصوص به بانُوان كه بسيار دردناكه ،از كاروان استقبال مي كنن...❗️
🔳 در بَدو ورود به روستا ، بزرگ عشيره بشدت به فرمانده اعتراض ميكنه كه اينها خارجي و نجس هستن و ما نميذاريم از دين خارج شده هاي نجس به روستامون وارد بشن و با بي شرمي تموم از فرمانده ميخوان كه كاروان در بيرون از روستا اتراق كنه. 😔
🔳حضرت سجاد(ع) به محض اينكه ميخواد جوابِ حرفهاي اون مرد رو بده با تازيانه هاي شديد سربازها روبرو ميشه و در عين حال جمعيت يك صدا باهم به ناسزاگويي به امام سجاد وبقيه اسرا ميپردازن.😡
🔷اون وسط بعضي از مردها بي شرمي رو از حد ميگذرونن و دور هودج هاي بانوان و دختران امام حسين جمع ميشن و علاوه بر قهقه هايي كه از روي تمسخر سر ميدن، نانجيبانه خطاب به بانوان مطهره ي حرم رسول خدا حرفهاي زشتي ميزنن كه زبان از بيانش قاصره ..😡😭
🔶حضرت رقيه اشك ريزان و باهمون دستاي بسته گوشهاش رو گرفته تا حرفهايي رو كه در مورد پدرش و مادرش و خواهراش ميگن نشنوه...😭
بالاخره بعد از مشاجره زياد، فرمانده مجبور ميشه كاروان رو بيرون از دِه مستقر كنه...
🔹حالا ديگه دل تو دل حضرت زينب وامام سجاد نيست ....چون با اون جمعيت نانجيب هيچ امنيتي براي اسرا قابل تصور نيست ....
😭بدترين لحظات، اون وقتيه كه جمعيت جاهِل ، يك صدا شروع به ملعون ملعون خطاب كردن اسرا و سيدالشهدا و شهداي كربلا مي كنند والان كه پاسی از شبه هنوز صداي اونها قطع نشده و ترس تموم وجود محمد باقر و رقيه و بقيه بچه ها رو گرفته....
🔸سربازها كه وضعيت رو مساعد حال خودشون مي بينن ، شروع به آواز خواني و رقصيدن و خوندن اشعاري مي كنن كه در كوچه پس كوچه هاي شهرهاي تحت حاكميت يزيد ، دهن به دهن ميچرخه و تماما ناسزا و توهين به امام علي و فرزندان اون امام مظلومه ...❕
🔺با ادامه شعر خوني و رقص سربازها، ترس يه بار ديگه وجود بچه ها رو ميگيره و اشك از چشمان اسرا جاري ميشه......آخه ديگه توي اون روستا نه ايرونيهاي عاشق اهل بيت حضور دارن و نه مردم عرب سفاخ كه به خاندان رسول خدا احترام ميذاشتن و دور تادور اسرا رو فقط دشمن فراگرفته و يه مشت مردم جاهل پست تر از سربازهاي دشمن....
🌓امشب حضرت زينب و امام سجاد چشم رو هم نخواهند گذاشت، تا اول صبح كه كاروان به سفرش ادامه بده....
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا
#محرم #امام_حسین #کربلا
@batno_daron