eitaa logo
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
1هزار دنبال‌کننده
33 عکس
2 ویدیو
0 فایل
پاتوقِ اَهلِ بَطْن 🌱توسِعه فَردی با رویکَردِ دینی و اِلهی ✍️اینجا باید اهل خواندن باشی گرچه کوتاه ... ✅بَرای کُمَکْ به سِیْرِ تَکامُلِ جَهانِ دَرون و بُرونْ اِنِرژی مُثبَت ایجاد کُنیم...! 👈 ارتباط با ما 👇 @MR_hakim
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 4⃣3⃣ 🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا و کوفه ( در مسیر شام... سفاخ) 🟪 اسرا هنوز به دلیل گل آلود بودن مسیر هنوز در حَلاوه هستند،صبح زود، بالاخره به دلیل خشک شدن زمین کاروان به سفرش به سمت دمشق ادامه می ده.. ⬛️ به محض خروج اسرا از محل اسکان مردم دور اونها جمع میشوند و به دنبالشون راه می افتند و اونها رو تا بیرون شهر بدرقه میکنند... ⬜️ کاروان بعد از چند ساعت که یک نفس به رفتن ادامه می دهد بالاخره به ٰسفاخ" می رسد ، سفاخ" مردمی داره که به واسطه حضور پیرمرد کشاورزی به نام سهل بن سعد ساعدی که پیامبر(ص) رو در جوانی دیده و بارها پشتش نماز خوانده بیشتر از مناطق دیگر حس محبت نسبت به پیامبر و اهل بیتش دارند... 🟫 کاروان وارد سفاخ میشه سهل بن سعد در دمشق به سر میبرد، اما پسرش به نام شائق که در سفاخ حضور داره وقتی در مورد اسرا از سربازها سؤال می کنه و متوجه میشه که امام حسین (ع) در کربلا شهید شده و اینها خانواده او هستند مردم رو جمع میکنه و با اشک و ناله و به نقل از پدرش میگه که پیامبر وقتی حسین (ع) کودک بود و به مسجد می آمد او رو روی پاهاش می نشاند و به شدت بهش محبت میکرد و حالا خانواده حسین (ع) با این وضع اسیر شدند و الان مهمان ما هستند. ولوله عجیبی راه میفته و شائق کاروان رو به منزل پدری میبرد و دو تا گوسفند به زمین میزند .... 🟦 برای نخستین بار ظرف چند روز گذشته غذای اسرا دیگر نان و حداکثر خرما و انگور نیست و اونها برای اولین بار غذای گرم می خورند.... 👈 ادامه در پست بعدی...👇 @batno_daron
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 🔻ادامه.... 🟥 دو نوع غذا آماده میشه یکی به نام حلوه که نوعی آبگوشت با سبزیهای پائیزی است و دیگری شامی یا همان کتلت خودمان که همان طور که از اسمش پیداست یکی از غذاهای مرسوم شام یا همان سوریه است سفره ها رو پهن می کنند... اغلب بچه ها با ولع شروع به خوردن میکنند😢 و فقط محمد باقر و رقیه هستند که اشک توی چشماشون جمع شده و در حالی که هر کدام لقمه ای توی دستشان دارند، زیر چشمی به عمه زینب نگاه می کنند... 🟧 آخه عمه لقمه ای برنداشته و فقط داره نون خالی میخوره...😔 حضرت زینب(س) لبخندی به اونها می زند و به رقیه میگه که قطعاً پدرش اینجاست و ممکنه از اینکه دختر کوچولوش غذای صاحبخونه رو نخوره و دلش رو بشکونه ناراحت بشه و بعد خود عمه لقمه ای بر می دارد و میخورد و رقیه و محمد باقر هم شروع به خوردن میکنند... 🟨 اون وسط کنار سفره یه نفر هست که لب به غذا نمی زند... بله درست فهمیدید او کسی جز حضرت رباب نیست ، رباب آهسته و در حالی که اشک می ریزد با خودش زمزمه میکند که زبان حال رباب👇 حسین من هیچ وقت نشد که قبل از اینکه من بیام سر سفره لب به غذا بزنه... حالا من بدون حسینم چطوری لب به غذا بزنم... 😭 کمی مکث میکند و با خودش زیر لب ادامه میده که بمیرم برات مولای نازنینم که از اون وقتی که اغلب مردم در بین راه کربلا تنهایت گذاشتند تا هنگام شهادت هیچ وقت دیگر غذای کافی و گرم نخوردی و هر وقت بهت اعتراض کردم گفتی که هیچی از گلوم پائین نمیره... الهی بمیرم مولای من که هم گرسنه از دنیا رفتی و هم تشنه ... حالا من چجوری در فراق تو لب به غذا و آب بزنم ، رباب از همان موقع تا آخر عمرش دیگر لب به غذای گرم نزد😭 @batno_daron
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
✍ برای پیروزی و نصرت اهالی جبهه حق دُعا کنیم ، بخصوص رزمندگانی که در این شب ها و روزها در گرمای طاقت فرسای جنوب مشغول دِفاع از حَریم ایران اسلامی هستند ، اگر مقدور بود به همین نیت صدقه هم بدیم 🙏
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 5⃣3⃣ 🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا و کوفه ( در مسیر شام... روستای علیث) ◻️بيست و پنجم محرم و صبح زود كاروان سفاخ رو با بدرقه گرم واندوهناك مردمش به سمت دمشق ترك كرد و اول شب به روستاي عليث كه روستايي بزرگ بحساب مياد رسيدن... ◼️از همون نزديكي روستا، رفتار اهالي بسيار متفاوت از سفاخ بود و عابراني كه با اسرا مواجه ميشن، با سنگ پراکني به اونها و ناسزاگويي هاي پي در پي بخُصوص به بانُوان كه بسيار دردناكه ،از كاروان استقبال مي كنن...❗️ 🔳 در بَدو ورود به روستا ، بزرگ عشيره بشدت به فرمانده اعتراض ميكنه كه اينها خارجي و نجس هستن و ما نميذاريم از دين خارج شده هاي نجس به روستامون وارد بشن و با بي شرمي تموم از فرمانده ميخوان كه كاروان در بيرون از روستا اتراق كنه. 😔 🔳حضرت سجاد(ع) به محض اينكه ميخواد جوابِ حرفهاي اون مرد رو بده با تازيانه هاي شديد سربازها روبرو ميشه و در عين حال جمعيت يك صدا باهم به ناسزاگويي به امام سجاد وبقيه اسرا ميپردازن.😡 🔷اون وسط بعضي از مردها بي شرمي رو از حد ميگذرونن و دور هودج هاي بانوان و دختران امام حسين جمع ميشن و علاوه بر قهقه هايي كه از روي تمسخر سر ميدن، نانجيبانه خطاب به بانوان مطهره ي حرم رسول خدا حرفهاي زشتي ميزنن كه زبان از بيانش قاصره ..😡😭 🔶حضرت رقيه اشك ريزان و باهمون دستاي بسته گوشهاش رو گرفته تا حرفهايي رو كه در مورد پدرش و مادرش و خواهراش ميگن نشنوه...😭 بالاخره بعد از مشاجره زياد، فرمانده مجبور ميشه كاروان رو بيرون از دِه مستقر كنه... 🔹حالا ديگه دل تو دل حضرت زينب وامام سجاد نيست ....چون با اون جمعيت نانجيب هيچ امنيتي براي اسرا قابل تصور نيست .... 😭بدترين لحظات، اون وقتيه كه جمعيت جاهِل ، يك صدا شروع به ملعون ملعون خطاب كردن اسرا و سيدالشهدا و شهداي كربلا مي كنند والان كه پاسی از شبه هنوز صداي اونها قطع نشده و ترس تموم وجود محمد باقر و رقيه و بقيه بچه ها رو گرفته.... 🔸سربازها كه وضعيت رو مساعد حال خودشون مي بينن ، شروع به آواز خواني و رقصيدن و خوندن اشعاري مي كنن كه در كوچه پس كوچه هاي شهرهاي تحت حاكميت يزيد ، دهن به دهن ميچرخه و تماما ناسزا و توهين به امام علي و فرزندان اون امام مظلومه ...❕ 🔺با ادامه شعر خوني و رقص سربازها، ترس يه بار ديگه وجود بچه ها رو ميگيره و اشك از چشمان اسرا جاري ميشه......آخه ديگه توي اون روستا نه ايرونيهاي عاشق اهل بيت حضور دارن و نه مردم عرب سفاخ كه به خاندان رسول خدا احترام ميذاشتن و دور تادور اسرا رو فقط دشمن فراگرفته و يه مشت مردم جاهل پست تر از سربازهاي دشمن.... 🌓امشب حضرت زينب و امام سجاد چشم رو هم نخواهند گذاشت، تا اول صبح كه كاروان به سفرش ادامه بده.... @batno_daron
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 6⃣3⃣ 🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا و کوفه ( در مسیر شام... راهِ جنگلیِ دیر الزور) 🔘 بالاخره به يكي از بدترين مرحله های سفر اسرا ميرسيم ...راه جنگلي ديرالزور🌲 👈دير الزور كه امروزه هم به همين نام خونده ميشه، راه جنگلي و بدون منزليه كه بايد دو روز و يك شب در اون راه بري تا به نزديكي دمشق برسي .....مسيري كه بدليل وجود حيوانات و درختان انبوه، بخصوص در شب ، براي بچه ها وبانوان ترسناكه و دلهره آور... 🔸احتمال مواجه شدن با حيوانات درنده و همچنين گزندگاني مثل مار از جمله موارديه كه حتي فكر كردن در موردش براي بچه ها و بانوان ترسناكه😔 🔸هر صداي حيووني كه شنيده ميشه، بچه ها بدجور مي ترسن وكم مونده از روي هودج(هودج يه سبد نسبتا بزرگ بود كه روي شتر ميذاشتن ومسافران توش مي نشستن)به زمين بيفتن.... 🔹اما اين همه ي ماجرا نيست و ترس و وحشت بچه ها و بانوان وقتي به اوج خودش ميرسه كه سربازها براي ترسوندن اونها صداهاي مختلفي در ميارن 😢 🔺خدا لعنتشون كنه كه با شنيدن صداي لرزان بچه ها و گريه و زاريشون، بجاي اينكه اروم بگيرن، صداهاي بيشتري در ميارن و بعدش قاه قاه ميخندن...😡😭 🗓 بالاخره روز بيست وششم محرم به پايان خودش نزديك ميشه و شب فرا ميرسه و در يه قسمت از جنگل كه نسبتا كم درخته، كاروان اتراق ميكنه ..... 🔻 چشماي حيوانات مختلف از دور برق ميزنه ومعلوم نيست كه اهلي هستن يا وحشي...اما هرچي باشن، از سربازاي يزيد وحشي تر نيستند...👌 ▪️بارون نم نم ميباره و زينب كبري نگرانه كه حالا اگه تند بشه چه كنن و چه بلايي سر بچه ها مياد... ▫️اما بدترين كار زشت سربازها امشب اينه كه چون توي مسير به شكار پرندگان اقدام كرده بودن ، جلوي چشماي اسرا ،بخصوص بچه ها به كباب كردن و خوردن مشغول ميشن و بوي كباب به مشام بچه ها مي رسه، در حاليكه اونها فقط نون خشك به عنوان شام براشون مونده و هرچي كه خوراكي از سفاخ اورده بودن ، بخشي رو ظهر خوردن و بقيه اش رو هم سربازا ازشون گرفتن و حالا فقط براشون جز نون خشك ويه كمي خرما چيزي نمونده❗️ 🔲 شب تو جنگل ، حضرت زينب و بانوان و امام سجاد تا صبح چشم رو هم نميذارن و فقط بچه ها اونم با ترس و لرز فراوون بخواب ميرن... 🔳 امشب شب سختي براي اسراست و خداكنه كه بيش از اين آزار نبينن ، آخه اونها اصلا تصور اينجور بي كسي و غربت و آوارگي تو بيابون وجنگل واز همه بدتر ، اسيري ، اونم بدست وحشي ترين و پست ترين آدمهاي روي زمين رو براي يه لحظه هم نميكردن.😭 🌘كمي از نيمه شب گذشته كه يك دفعه رقيه با صداي جيغ از خواب پا ميشه و شروع به بابا بابا گفتن ميكنه....سربازها عصباني ميشن و ناسزاميگن.... 💔حضرت زينب بچه رو ميگيره تو بغلش و .....رقيه كوچولو با ياد بابا دوباره بخواب ميره.....واي كه چه شب سختيه امشب و وقت چقدر كُند ميگذره.... 😔 @batno_daron
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا