|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
📈 بسیاری از بیماری ها ، کمبودها ، اختلالات و مشکلاتی که اِنسانِ مُدِرنِ امروزی باهاش دستُ و پنجه نرم
ٰ
✍فَهمِ خود بالاتر از شِناختِ خود است .
✅فهم توام با حِس است .
❌شناخت میتواند فقط داشتن اطلاعات باشد .(البته اطلاعاتی که پا به دنیای عمل و رفتار نگذارد و صرفا اندوخته ای در کُنجِ ذهن باشد)
@batno_daron
نَقْلْ 1⃣
💰پَنْجْ تومانْ تَهِ دَخْلْ !
📖 از آن روزی که مالک حجره به کاروانسرا آمد و گفت:
❕راضی نیستم در اینجا بمانی رجبعلی وسایل کارش را به خانه آورده بود و در اتاقی نزدیک به در ورودی خیاطی میکرد، وقتی صاحب حجره از او خواسته بود که برود، او بدون هیچ چون و چرا و چانه زدنی و بدون آنکه طلب حقی از او بکند میز و چرخ خیاطی اش را برداشته و به خانه آورده بود؛ حالا دیگر آن خانه کوچک که از مادرش گوهر تاج به او ارث رسیده بود، هم محل کارش بود و هم محل زندگی خانواده پرجمعیتش ،در ابتدا هم برای او و هم برای خانواده اش این موضوع کمی سخت آمده بود که اتاقی در خانه برای کار اشغال شود اما رجبعلى عادت داشت که با سختی ها کنار بیاید از همان دوران کودکی که پا به پای پدر برای خرید و فروش پارچه راه
بین جعفر آباد ورامین تا اصفهان و بعدها تهران تا اصفهان را بارها طی کرد به این شیوه زندگی خو گرفت.
🔹در اصفهان پدر که برای خرید پارچه می رفت او گاه فرصتی پیدا میکرد که به حوزه های درس طلاب سرکشی کند و برهان الدین خوراسگانی را هم در یکی از آن مجالس دید.
با اینکه کودکی اش به او اجازه نمیداد معنی و مفهوم همه آنچه می شنید را بفهمد از صحبتهای آن مرد، سرخوشی و لذت به او دست می داد که نمیخواست آن را از دست بدهد حتی مرگ مشهدی باقر در دوازده سالگی رجبعلی و تنها شدن او و مادرش مشقتی نبود که نتواند با آن کنار بیاید دیگر سفرهای او به اصفهان به پایان رسیده بود و باید جانشین دیگری برای آن عارف اصفهانی پیدا میکرد.
کار سخت برای تأمین معاش خود و مادرش او را از ادامه این راه باز نداشت بالأخره در مسجد سلسبيل، سيّد على مفسر و سيّد على غروی را پیدا کرد تا پای درسشان بنشیند و با قرآن و احادیث آشنا شود.
رجبعلی همچنان که مشغول بریدن پارچه بود، متوجه شد که شاگردش عبدالکریم که به دنبال کاری رفته بود، آمده است. دیگر دیر وقت بود و باید او را مرخص میکرد؛ اما هنوز
چند کار مانده بود که باید انجام می داد. دخل را روی میز خالی کرد و پولها را شمرد.
💰پانزده تومان بود شب عید بود و باید دستمزد و عیدی عبدالکریم را هم میداد ده تومان به او داد و روی کاغذی چند نشانی نوشت و به او داد و گفت: بیا و برو تا دیر نشده کمی برنج بخر و به این نشانی ها ببر و بده و زود برگرد که کارت دارم !
به زودی عبدالکریم بر میگشت و باید دستمزد و عیدی او هم داده می شد.
رجبعلی طبق قراری که با خودش داشت و عهدی که بسته بود خود را مقید به رسیدگی به زندگی افرادی می دانست که عبدالکریم را به در خانه شان فرستاده بود و نمی توانست در این شب عید آنها را فراموش کند. حالا خودش مانده بود و عبدالکریم و آن پنج تومان ته دخل.
‼️تردید داشت به سراغش می آمد که عبدالکریم از راه رسید، رجبعلی بی محابا پول را به طرف او گرفت و گفت: بیا
این هم دستمزد و عیدی خودت.
رجبعلی هر چه حساب کرد دید کمتر از آن نمی تواند به عبدالکریم بدهد؛ اما عبدالکریم ایستاده بود و پول را بر نمی داشت تردید عبدالکریم رجبعلی را هم به فکر
انداخت لباسهای بچه ها کهنه و حتی پاره بود، سر زانوی شلوار حسن پاره شده بود و با رفو هم درست نمی شد! چه کار باید می کرد؟... . پول را به سمت عبدالکریم هل داد و گفت:
زودتر پولت را بردار شب عیدی این قدر به خانه ات دیر نرو عبدالکریم پول را برداشت؛ اما خم شد و به سرعت آن را داخل کشو گذاشت و مانند کسی که خلافی انجام داده باشد با عجله بیرون رفت و دور شد رجبعلی هر چه فریاد کشید عبدالکریم اعتنایی نکرد. لا اله الا اللهی گفت ✂️ را توی کشو گذاشت پول را برداشت و از جا بلند شد. وقتی به در خانه عبدالکریم رسید نفس او هنوز جا نیامده بود پول را به عبدالکریم داد و با عصبانیت گفت:«چرا پول را برنداشتی؟ شب عیدی کار برایم درست میکنی؟
عبدالکریم تا آمد حرفی بزند، رجبعلی پول را در دستش گذاشت و گفت: دیگر حرف ندارد. دستمزدت را بگیر و برای
من هم در دسر درست نکن !
📚برگرفته از کتابِ خیاط شهر ما
#حکایت #شیخ_رجبعلی_خیاط #پند #عرفا #نقل
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
نَقْلْ 1⃣ 💰پَنْجْ تومانْ تَهِ دَخْلْ ! 📖 از آن روزی که مالک حجره به کاروانسرا آمد و گفت: ❕راضی ن
🌱 مُطالِعه اَحْوالاتِ خوبانْ و زیبا سیرَتانْ موجِبِ اِتِصالِ دَرونی با ایشانْ میشه و نَتیجَتاً حالِ دَرونِ خوانَنده رو دِگَرگونْ و مُثْبَت میکُنه ...
✍از میانه ی نوجوانی و ابتدای جوانی تمایل زیادی به کَشفْ و شُهود و بصورت کلی عالم غیب پیدا کردم و به لطف خدا و محبت دوستان پیگیر کتاب هایی در احوالات عرفا بودم...از اولین شخصیت هایی که باهاش آشنا شدم و برام جذاب شد عارف گمنام در زمان خودش و خوش نام بعد از وفاتش ، شیخ رجبعلی نکوگویان معروف به شیخ رجبعلی خیاط بود ...
📌 خیلی موثر و مفید واقع میشه که در کنار مباحث معرفتی و انسانی ، این نوع مطالب هم دنبال بشه و اثرات خاص به خودش رو همراه داره که انشاءالله سعی میکنیم بهش بپردازیم .
#حکمت #اخلاق #عرفان #حق
@batno_daron
✅ این یِک قاعِده اَست که 👇
اِنْسانْ بِه اَنْدازِه ای که صَحیح فِکر کُند صَحیح عَمَل می کنُد...
🔺 به همین جهت آنهایی که خیلی کار می کنند ولی کم فکر می کنند عمدتا کارهایشان بر ضد اهدافی که دنبال می کنند نتیجه می دهد، چون فکر نمیکنند چگونه در ابتدای کار راه کارهای رسیدن به نتیجه ی مطلوب را پیدا کنند !
❗️در حمام های قدیم دلاک هایی بودند که سر افراد را می تراشیدند، یکی از آنها وقتی تیغ اش کند می شد، به تیغ فشار می آورد تا با فشاری که به آن تیغ می آورد و با صرف نیروی بیشتر سر طرف را بتراشد در نتیجه پوست سر آن فرد بیچاره کنده می شد!
یک بار شخصی به آن دلاک گفت: «آقای محترم یک تیغ نو بخر و سر مردم را درست بتراش ، دلاک با خونسردی تمام که گویا کارش هیچ عیبی ندارد، گفت: «چرا پول بدهم تیغ بخرم ؟ نان می خرم و می خورم تا زورم زیاد شود و بتوانم به تیغ نیروی بیشتر وارد کنم...!
✍ گاهی کاری که میکنیم نَتیجِه میدهد ولی صَحیح(دُرُست) نیست ...
گاهی هم به جای اینکه خوب فکر کنیم و بعد عمل ، با کمترین فکر عمل میکنیم و منتظر نتیجه های درست و کافی هستیم !
#فکر #عمل #حمام #قاعده
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
✅ این یِک قاعِده اَست که 👇 اِنْسانْ بِه اَنْدازِه ای که صَحیح فِکر کُند صَحیح عَمَل می کنُد... 🔺 به
🌷 امام کاظم (علیه السلام) :
🖌 چیزى با فضیلت تر و بهتر از عَقْل ، بین بندگان توزیع نشده است ، تا جائى که خواب عاقل بهتر از شب زنده دارى جاهِل بى خرد است.
📗 تهذیب الاحکام ، ج۶ ، ص۳۵۰
@batno_daron
.
🍃 روحیه یِ هَر اِنسانی را اِنتِخابْ هایَش مُشَخَصْ میکُنَد ، نه صِرفاً گُفتارَش .
✍ به جَوانان وَ فرزندانمون بیاموزیم که در پیش آمَدهای زِندگی اِنْتِخابْ کنند ، صرفا مُنتظر رُخْدادها نباشند .
✅ افرادی که در جَوانی انتخاب های اساسی و بلند مدت میکنند در پیری خیلی کمتر دچار پوچی میشوند .( انتخابی که هم بُعْد مادی انسان را در نظر بگیرد و هم بُعْد روحی )
#انتخاب #جوان #پوچ #جسم #روح
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
. 🍃 روحیه یِ هَر اِنسانی را اِنتِخابْ هایَش مُشَخَصْ میکُنَد ، نه صِرفاً گُفتارَش . ✍ به جَوانان وَ
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
. ❗️ غالِبِ کسانی که دارای وَضْعِ مالی مناسبی هم هستند وَلی دَر اِنْتِها دُچار پوچی و یَأس میشوند و
🙄 البته اگه انتخابی کرده باشند . !