|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
📚 مُعَرّفیِ کِتاب 🍃 آینده جهان (سیری در حوادث پس از ظهور) ✍ کتابی درباره حوادث پس از ظهور امام زم
چند بخش از کتاب رو در کانال آوردیم 👇
کلیک کنید👇
#پیرامون_حضرت_حجت
✍ خِیلی از روایتِ #گام_به_گام_با_کاروان_کربلا عَقَبیم... پوزش🙏
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
✍ خِیلی از روایتِ #گام_به_گام_با_کاروان_کربلا عَقَبیم... پوزش🙏
👈 البته مهم حِس و حالِ هَمراهی با کارِوان هست...
❓ بَرداشتتون از روایت #گام_به_گام_با_کاروان_کربلا رو برام میگید؟
❓بنظرتون چرا بعد از دهه اول محرم ، باز هم روایت رو در کانال ادامه دادیم؟
🍃اینجا نظرتون رو بگید 👈 @MR_hakim
#امام_حسین #محرم
@batno_daron
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 7⃣4⃣
🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا
( وقایع شام )
🟥 صبح پنجم ماه صفر، وقتي همه بيدار ميشن، ميبينن رقيه كوچولو نيست ❗️بانو زينب و سكينه و ام كلثوم و رباب و فاطمه ميدَون بيرون... انتهاي حياط ميبينن رقيه روي خاك نشسته و گريه ميكنه و باز داره بهونه ي بابا رو ميگيره 😔
🍃بانو بغلش مي كنه و بعد از نوازش كردنش برش مي گردونه داخل...
🔸نزديك ظهر، عمه رقيه رو ميبره تو حياط و رقيه وقتي ميبينه مردم درحال رفت وآمد هستن ، از عمه ميپرسه اينا كجا ميرن و بانو در جواب ميگه ميرن خونه هاشون و رقيه باز مي پرسه كه پس چرا ما اينجا تو خرابه هستيم و بابا هم پيشمون نيست و عمه جواب ميده خونه ما مدينه اس ، اما رقيه قانع نميشه و باز بابا رو شروع ميكنه صدا زدن و اينبار ناله اش شديدتر ميشه، جوري كه تا غروب ديگه آروم نميگيره و در اون حال ، مردم جمع ميشن و به گريه هاي رقيه نگاه ميكنن...😢
🔺غروب خبر بي تابيِ رقيه به يزيد ميرسه و دستور ميده سر پدر رو ببرن پيش دختر كوچولوش...😳
◾️وسط حياط رقيه نشسته و يه سيني بزرگ رو ميذارن جلوش كه يه پارچه روشه....❗️پارچه رو رقيه آروم برميداره....واي خداي من ....موهاي ناز باباش كه هميشه شونه ميكرد، معلوم ميشه 😭 بعد صورت باباش رو از نزديك ميبينه كه گوشه پيشونيش شكسته...
🔹اول آروم سر بابا رو ميبوسه و بعد دراز ميكشه و صورتش رو ميچسبونه به صورت بابا و چشماشو ميبنده....😭كسي جرات نميكنه نزديكش بشه و فقط همه با فاصله دورش جمع شدن و آروم آروم اشك ميريزن....حتي اشك چند سرباز و مردمي كه از بيرون دارن تماشا ميكنن هم در اومده...رقيه تكون نميخوره....انگار به خواب عميقي فرو رفته... يه ساعت بعد عمه رقيه رو بيدار ميكنه و رقيه سر رو دوباره ميگيره تو بغلش و از خودش جدا نميكنه ....بدستور عمه همه دور رقيه رو خالي ميكنن و با فاصله بيشتري دورش مي ايستن ....
🕦ساعت يازده و نيم شبه و رقيه بدون اينكه حتي يه كم آب بخوره ، سر رو گرفته تو بغلش و با بابا حرف ميزنه و گاهي گريه ميكنه و گاهي با خنده دستاشو ميبره لاي موهاي بابا و با دست شونه ميكنه.....رباب نزديك ميشه و از اينكه رنگ بصورت بچه نمونده بشدت ميترسه و عمه رو صدا ميكنه....اما عمه هم كاري از پيش نميبره و رقيه باز داره با باباش درد دل ميكنه...
🔻ساعت يك شب ميشه ،رقيه اينبار دراز ميكشه و سر بابا روميذاره روي بازوش و دست ديگرش رو مياندازه دور سر باباش و ميخوابه....يه خواب ناز وآروم.... مدت كوتاهي ميگذره و از اينكه دختر كوچولو حتي یه تكون هم نميخوره! بانو زينب و رباب و بقيه ترس برشون ميداره ....براي همين بانو نزديك ميشه ...واي خداي من ....هر چي رقيه رو تكون ميده از جاش بلند نميشه😢برش مي گردونه و ميبينه رقيه كوچولو با يه لبخند ناز به خواب ابدي فرو رفته.....زينب فرياد كنان مي زنه توي سرش و بچه رو از باباش جدا ميكنه و ميگيره تو بغلش ....اما بچه انگار سالهاست كه از دنيا رفته...شيون اسرا و حتي بعضي سربازها بلند ميشه و بچه رو ميارن توي اتاق و سر رو هم وقتي همه زيارت كردن ، از اونجا ميبرن...😭😭
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا #رقیه
#محرم #امام_حسین #کربلا #شام
@batno_daron
هدایت شده از |بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
👈 پَسْ کَسی کِه میخواهَد دَر زِندگی دوبارِه مُتِولد شَوَد بایَد اِنْتخابی کُنَد که هَم جِسْمَش و هَم روحَش دَر آن لَحاظْ و آرامِش پِیدا کُنند ، بِخُصوصْ روحَشْ .
#تولد_دوباره #انتخاب #روح #جسم #آرامش
@batno_daron
هدایت شده از |بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
🖐وقتی مَن دستم را بالا می آورم این دست مرا چه کسی بالا می آورد❓
معلوم است که خودِ من این کار را میکنم😄
ولی اگر من بمیرم😢 نمیتوانم دستم را بالا بیاورم چون «مَن پس از مرگم به بدنم
احاطه ندارم به همین خاطر این بَدن حرکت ندارد .
👈 پس انسان زنده به کسی می گویند که بتواند بدنش را در اختیار خودش بگیرد💪
#انسان #زندگی #مرگ #جسم #روح
@batno_daron