✅ در تلقینِ واقعی انسان دچار کوشش و کِشِش میشه، یعنی👈 از اینکه در رفتارهای روزانه و روتین و برنامهریزیهایش هنوز با ایدهآلش فاصله داره رنج میبره که 👈 این رنج بردن و ناراحتی یکی از نشانههای صداقت اون فردِ...
👈پس کوشش میکنه فاصله بین آنچه هست و آنچه دوست میداره رو کم کنه... 🧐چه جوری؟ از طریق عمل صالح و تلقینهای درست...
❌ اما منافق دچار یک تضاد و چالش درونی و دوگانگی است...🤨 او درون خود به دنبال تغییر نیست ، او از اینکه رفتارش با نیتش تضاد داره و داره نمایش بازی میکنه احساس عذاب وجدان نداره... تازه شاید لذت هم ببره🙄 مهمترین نگرانی او لو رفتن اوست... او برای اینکه سعی کنه درونش رو به بیرونش یعنی👈 نیت ش رو و رفتارش رو به هم نزدیک کنه شش دُنگ حواسش به اینه که چطور خودش رو آرایش کنه که درون و نیتش لو نره...
#نشانه #تضاد
@batno_daron
در نتیجه 👇
در تلقین واقعی به خود ، تکرار و تلقین مثبت به تدریج و استمرار تبدیل به مَلکه یا همان عادت میشه...
👈اما در نفاق تبدیل به ملکه نمیشه بلکه به نقاب تبدیل میشه... در نفاق او فقط در جا میزنه چون تلاشی برای تغییر درون و باطن خودش نکرده و نمیکنه و هرچه این نفاق رو ادامه بده فاصلهاش با خود حقیقیش بیشتر شده و دچار چالشها و گرفتاریهایی مثل دوگانگی یا از خود بیگانگی میشه...
#چالش #خود_حقیقی #فاصله #باطن
@batno_daron
✅ خوب حالا از کجا متوجه بشیم ما در کدوم حالتیم 🧐
👈یعنی بفهمیم در حال تلقین سازنده هستیم یا نفاق رو پیشه کردیم...
🍃ببینیم در خلوت هم همونجور هستیم که در جمع ادعا میکنیم 🧐
👈اگر در خلوت تلاشمون برای اصلاح بیشتره ما در حال تلقین صحیح و سازنده هستیم 😍
اما اگر در خلوت رفتاری کاملاً متفاوت و مغایر با اون چیزی که مدعی هستیم داریم و از این تضاد احساس راحتی داریم احتمال زیاد در حال نفاقیم...😔
👁 ببینیم واکنش ما به نقد یا توصیه و پیشنهاد دیگران در این موضوع چیه ! فردی که به دنبال رشد هست از نقدِ مودبانه و منصفانه و سازنده استقبال میکنه چرا ❓ چون بهش کمک میکنه نقصش رو ببینه (ما معمولا در زندگی چون دچار عادت در رفتارُ گفتار میشیم عیبهای خودمون رو یک چیز عادی میبینیم)
👈در مقابل منافق از نقد دُرست متنفره چون نقد رو تهدیدی برای نقاب نفاقش میبینه و میترسه که لو بره...
🍃ببینیم که درون خودمون به دنبال رضایت خدا و آرامش روحمون هستیم یا فقط تایید دیگران... اگر اولی بود در حال رُشد و راه درستیم ... اگر دومی بود که سلام منافق👋😁
#راهکار
@batno_daron
✅به طور کلی بعد از توضیحات بالا مَرز این دو رو میشه در صِداقتِ انسان با خودِش پیدا کرد...
#مرز #صداقت #خود_حقیقی #تلقین
@batno_daron
😍 اول اینکه ایشون بعد از خواندن مطلب #تلقین نگران نفاق هستند....👏
👈این موضوع نشونه مثبتی هست که قابل تحسینه... خود این پرسشگری و ترس از اینکه خدایی نکرده دچار ریا بشند از گامهایی هست که انسان برای دور شدن از تاریکی و نزدیک شدن به حقیقت و روشنایی برمیدارد...👌
👈 نکته دوم و مهم دیگر هم اینکه زمانی که شما بر اساس دادهها یا اطلاعات بالا بررسی کردید و دیدید دُچار نفاق نیستید به خطورات درونی و بیرونی تون که شما را متهم به نفاق میکنه توجه نکنید 🧐
👈شیطان و اذنابش یعنی پیروان و دنبالهروها ، هر یک از ما رو خیلی خوب میشناسند و چون میدانند که شما نسبت به این موضوع حساس بودید و محلِ دقتُ توجه شما بوده هرزگاهی با ایجاد شبهه در گوشه ذهنتون شما را دچار تردید میکنند❗️در اینجا 👈 ضمن توکل بر خدا و استفاده از اذکاری مثل لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم یا لا اله الا الله یا صلوات باید نسبت به این نیرنگها بیتوجه باشید و ازش بگذرید ، به امید خدا به مرور زمان کمرنگتر خواهند شد انشاءالله🤲 .
#ذکر #شیطان #نکته #خطورات
@batno_daron
|بَطنُ دَرونْ|فَراتَر از ظاهِرْ
😵💫 نَقْشْ و تَأثیرِ تَلقینْ دَر زنْدگی ما 👈در ادامه مبحث آسودگی و آرامش 🟫 آثار تلقین آنقدر عجیب ا
ٰ
اینجا راجِع به اثَر تَلقین صُحبَت کَرده بودیم👆
🚩 گامْ به گامْ با کارِوانِ کَربلا 0⃣5⃣
🔻وَقایِع بَعد از کَربَلا
( وقایع شام )
🍃هشتمين روز ماه صفربود و اسرا سومين روز شهادت حضرت رقيه رو به سوگ نشستند ...اونها بعد از اينكه سر مزار رفتن و سوگواري كاملي كردن ، به كاروانسرا برگشتن وهركدوم يك گوشه اي با چشماي اشك بار به بلاهايي كه به سرشون اومده فكر ميكنند و زير لب از خداوند طلب صبر جميل رو دارن...
🔸امروز امام سجاد رو به مسجد جامع بردند و يزيد هم اومد و ظهر بعد از نماز ، روحاني مسجد جامع بين صحبت هاش به امام علي و فرزندانش ناسزا گفت كه امام سجاد كه پاي منبر نشسته بود، بلند شد و شديدا به اون روحاني توپيد وگفت كه تو روي آتش نشستي و شروع كرد به گفتن در مورد امام علي و امام حسن و امام حسين و از ويژگيها و عظمتشون گفتن...
🔸مسجد در سكوت فرو رفت و حتي يزيد هم نتونست حرفي به زبون بياره و بعد از اونهم ، امام سجاد بين مردم رفت و با اونها در مورد اتفاقات پيش اومده سخن گفت ... يزيد كه قصد داشت آسيبي به امام نرسونه ، بعد از برگشتن به كاخ ، امام رو خواست و دويست دينار به امام داد و براي اينكه حضور امام و اسرا بيشتر از اين مساله ساز نشه ، به اونها اجازه داد كه فردا راهي مدينه بشن...❗️
🔹عصر، چند نفر اوباش شهر به اونجا ميان و شروع مي كنن به متلك و ناسزا گفتن و سنگ پرتاب كردن كه يك دفعه يكي از سربازها كه حالات رقيه و لحظات شهادتش رو از نزديك ديده بود و شديدا ناراحت بود، از كوره در ميره و به سمت اون اوباش حمله ور ميشه و اونها رو از محل دور ميكنه...
🔺پيرمرد همراه اسرا به اون سرباز ميگه كه خيلي حالت بده و اون با گريه و در حالي كه توي سرش ميزنه، جواب ميده 👇
آخه من يه دختر كوچولو همسن رقيه ي مرحومه دارم و روز دوم آوردمش اينجا و رقيه كوچولو رو ديد و به من تو خونه با گريه گفت 👈 بابا تو رو خدا از اون دختر مراقبت كن، آخه يتيمه و خيلي بهش ناسزا ميگن و اذيتش ميكنن 😔 بعد دخترم ادامه داد كه : اصلا بابا فكر كن كه اون دختر خودِ منم ، اگه به من سنگ بزنن و ناسزا بگن تو چكار ميكني ، همون كارها رو براي اون دختر يتيم بكن😢بعد اون سرباز در حاليكه با اشك وآه به پيشونيش ميزنه ادامه ميده ، اما من از ترس يزيد و فرمانده ام ايستادم وكاري نكردم و از اون ساعتي كه دخترم فهميده رقيه كوچولو ازدنيا رفته، يه گوشه كِز كرده و دائم گريه ميكنه واصلا با من حرف نميزنه ...بعد باز ميزنه توي سرش و ميگه :الهي بميرم، آخه اون دختر كوچولو خيلي مهربون بود و بعد از اينكه با دخترِ من آشنا شده بود، من بيشتر به رفتارش دقت مي كردم وبهش كه ميرسيدم وگونه هاي كبودش رو ميديم، شديدا ناراحت ميشدم و ميزنه به پيشونيش و ادامه ميده كه دو جاي صورت رقيه مرحومه ، جاي سيلي هاي محكمي بود كه خورده بود...😭
🔺بله اون سرباز راست ميگفت، چون وقتي جنازه مطهر رقيه رو در سال ١٢٤٤ از قبر بيرون آوردن ، ديدن دو جاي صورتش بشدت كبوده وهنوز جاي كبودي ها روي صورتش معلومه😭
🔸امروز به اسرا اطلاع دادن كه راس مطهر امام حسين رو دارن بسمت كربلا روانه مي كنن تا به بدن مطهرش برسونن .... حضرت رباب در حاليكه اشك ميريزه از دور سواراني رو ميبينه كه سر امام رو بر ني گذاشتن و دارن ميبرن .... شروع ميكنه به نوحه خوني و بر سر و سينه زدن و به همراهش بانوان ديگه و حتي بچه ها هم وسط حياط جمع ميشن و رباب رو همراهي ميكنن...
😭اين آخرين ديدار رباب با معشوقِ محبوبش بود ...
#گام_به_گام_با_کاروان_کربلا #رقیه
#محرم #امام_حسین #کربلا #شام
@batno_daron
بِسْمِ اللهِ الرَحْمنِ الرَحیمْ
✍ با توکل بخدای فوق العاده مهربان انشاءالله از امروز وارد یک موضوعِ شیرین ، پُر آموزه و کاربُردی با عنوان #لذت_مسلمانی میشیم .
👈 لذت مسلمانی جستاری در زندگی پاک و لَذیذ یک انسانِ خدا مِحور و دین مَدارِ که با عنوان مُسَلمان شناخته میشه .
👈 عنوان مفهومیِ دیگر این موضوع همون #حیات_طیبه ست .
#پیام #مسلمان #خدا #لذت #پاک #تحقیق
@batno_daron