هدایت شده از •آلـبـٰـاتـرُوڛ•
همسایههایهدستیمیرسونیناماربرهبالایکم...
-آلـبـٰـاتـرُوڛ
همونقدر که من اونو میخوام، اون منو نمیخواد. چه تفاهم قشنگی داریم با هم! :)
از لحاظ روحی نیاز دارم یک کتاب فروشی چوبی توی پاریس داشته باشم و همونطور که بیرون داره بارون میزنه بوی کاغذ نو، چوب و قهوه داخلش بپیچه و بتونم آهنگ بیکلام مورد علاقهمو توش پخش کنم.
اولین دوست دارم را
پشت گوشی یا میان این پیام های بی جان مجازی نگویید...
در چشمانش زل بزنید
دستهایش را بگیرید
عطرش را نفس بکشید
و اولین دوست دارمتان را بگویید...
اولین جمله دوست دارم
تا آخر عمر در ذهن آدمی باقی میماند...
سیگارمو روشن کردم.
گفت میشه نکشی! ضرر داره، ترکش کن این لعنتی رو آخرش تو رو میکشه...
سیگارو نصفه خاموش کردم. محکم بغلش کردم و زل زدم تو چشاش ...
گفتم نریآ، تو بر عکس سیگاری، ترکم کنی ضررش میکشه منو.
â.
همه به داشته هایشان می نازند
من به نداشته ام
یعنی تو....
نه اینکه نداشته باشمت، نه!
من اسمت، عشقت و حتی دلتنگیات را هم به قلبم پیوند زدم.
من تو را میان قلبم، در کلبهای چوبی دارم؛ اما کنارم...
بیخیال، مهم آن است که تو در وجود من هستی. در نزدیکترین و دورترین حالت ممکن!
میدونی؟!
نه کسی میتونه مثل من تو رو دوست داشته باشه؛
نه من میتونم کسی رو مثل تو دوست داشته باشم جآنا! :)