۱۸ شهریور ۱۴۰۰
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
💔
به جغدے بلبلی گفتا تو در ویرانه جا داری
من اندر بوستان بر شاخه سرو آشیان دارم
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
💔
بگردان روی از این ویران بیا با من سوی بستان
ببین چندین هزاران سرو و کاج و ارغوان دارم
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
💔
جوابش داد ای بلبل تو را ارزانی آن گلشن
مرا این بس که ویرانه، مأوی و مکان دارم
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
💔
اگر ویرانه بد بودی چرا پس دختر زهرا
به ویران می نشستی که غمش آتش به جان دارم
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
💔
گذشتم از گل احمر پس از مرگ علی اکبر
به دل، داغ غم ناکامی آن نوجوان دارم
۱۸ شهریور ۱۴۰۰
💔
تو بر سر، شورش شمشاد و یاس و ارغوان داری
من اندر لانه دل، داغ عباس جوان دارم
۱۸ شهریور ۱۴۰۰