eitaa logo
بذل الخاطر
1.5هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
4 ویدیو
13 فایل
صید و بذل خطورات و نکات توحیدی، علمی و اجتماعی در فضای دینی و مسائل دنیای نوین و جستارهایی نکته پردازانه جهت تمرین طرز نگاه دیگر و محفلی برای نشر علم و تسدید قلب مؤمنین. هدف ثبت خطورات است نه جذب مخاطب (یک طلبه ساده) @Saghorb :ارتباط با نگارنده
مشاهده در ایتا
دانلود
👈در نگاه هایدگر این تکنولوژی اساسا یک ابزار صرف نیست بلکه نوعی گشتل یا همان چارچوب و قاب است. در پس آن یک سری فلسفه هایی خوابیده که از شما انسانی دیگر میسازد! این ابزارهای در ظاهر ساکت و خادم در باطن خیلی هم پر حرف و فرعون صفت اند! 👈در ادراکات و تعاملات شما تأثیرات عمیق خواهند گذاشت و اساسا دنیای دیگر برایتان به دنبال خواهند آورد! در ظاهر شما امیر آنهایید ولی در ادامه مأمور آنها میشوید! اگر انتخابش کردید دیگر گویا کلید یک دستگاه اسرارآمیزی را زده اید که دیگر مانند یک دومینو اسیر تبعات آن خواهید بود. 👈تحت این فناوری ها یک سلسله معانی کامن است که وقتی مبتلا به آن شدیم معانی اندماجی تحت خودش را به ما تحمیل کرده و آن آزادی معنوی که خصلت اساسی انسان است را از او به همان میزان سلب میکند. انسان را ضعیف و محدود میکند! 🔹خلاصه ی کلام هایدگر آن است که اگر میخواهید انسان بمانید در نسبت خود با اشیاء و تعلّقاتتان تجدید نظر کنید! ولی راه هایدگر برای برون رفت از این وضعیت خطرناکی که تعلّقات برای انسان به دنبال می آورد چیست؟ مطالعه ی دقیق اندیشه ی او در سخنرانی تفکّر معنوی نشانگر آن است که او هم چیزی بیش از اندیشه ی زهد و وارستگی را بیان نمیکند! البته گمان میکند این را عارف آلمانی اکهارت به بشر آموخته ولی این امر ریشه ی عمیقتری در ادیان الهی دارد. 👈ما باید خودمان را عادت به نوعی استفاده ی استعلایی از اشیاء بدهیم. به عبارت دیگر استفاده از چیزی ضرورتا مستلزم تعلّق به آن نیست هر چند عادتا اینگونه است. ما باید به دنبال وارستگی از اشیاء باشیم. این هم معمولا برای بسیاری بدون مدد جستن از عنصر خیال و هنر میسّر نیست. هایدگر میگوید: 📖«ما میتوانیم از اسباب فنّی استفاده کنیم و در عین حال با بهره گیری صحیح خود را از قید آن آزاد نگه داریم؛ یعنی هر زمان که خواستیم میتوانیم از بند آن خلاص شویم؛ میتوانیم از اسباب صنعتی آن چنان که باید استفاده کنیم و در عین حال همچون چیزی که در باطن و فطرت حقیقی ما تأثیر نبخشد رهایش کنیم! میتوانیم هم بهره گیری ضروری از ابزار صنعتی را اثبات کنیم و هم حق سلطه آن را بر خود و نیز تغییر و تخریب و اتلاف طبیعت را نفی کنیم» 👈شاید از همینجاست که وی ترجیح میداده بخشی از سال را در دل طبیعت و در کلبه ای دور به سر ببرد. تا اینکه انسانیّتش را در نوعی زهد از اشیاء مدرن فراموش نکند! تا بتواند تسلّط نفسش را بر اشیاء تحکیم کند! تا بتواند خودش را عادت به نوعی از وارستگی بدهد. 👈یکی از اوّلین آثار تعلّقات این است که انسان نسبت به آن وابسته شده و محبّت آنها را پیدا میکند. همین باعث میشود از تفکّر پیرامون آن گریزان باشد. وقتی در مورد آن تفکّر نکرد دیگر پایبند آن میشود. دیگر متوقّف میشود. 👈همین را به خوبی در زاویه ی دیگری هایدگر در رساله ی وارستگی مورد توجّه قرار داده و میگوید: 📖«بشر امروز گریزان از تفکّر است. این گریز از تفکّر مبدأ بی فکری است. اما لازمه این گریز آن است که آدمی نخواهد بی فکری خود را ببیند و بپذیرد. وضع بشر امروز چنان است که میخواهد حتّی منکر گریز از تفکر بشود. او خلاف این را مدّعی است. خواهد گفت و حق هم با اوست که در هیچ زمانی چون امروز چنین طرح ها و برنامه های دور و دراز، چنین تحقیقات فراوان در بسیاری از زمینه ها و چنین جست و جوی پر شوری وجود نداشته است. البته که چنین است و این نمایش عظیم ابتکار و تخصص و اندازه گیری فواید بزرگی در بر دارد که تا کنون سابقه نداشته است» 👈از دید هایدگر اساسا ما دو سنخ از تفکّر را داریم که غفلت از آن باعث میشود عمق احمق بودن و فقر دانشی بشر نوین را نفهمیم. یکی تفکّر محاسبه گر ریاضی و دیگر تفکّر حضوری معنوی! معرفت معنوی حاصل نوعی ژرف نگری است. برخلاف معرفت محاسبه گر که کاری به عمق و باطن اشیاء ندارد. 👈دستاورد عقل محاسبه گر همان محاسبه و برنامه ریزی است. علم گرایی و پوزیتیویسم همان دمیدن در عقل محاسبه گر است. تلاش میکند همه چیز را محاسبه کند. تفکر ابژه ساز تمام اشیاء و حتّی انسانها را به مثابه یک شیء فراروی خود قرار میدهد و آنها را متعلق مشاهدات علمی خود تلقی میکند و تلاش میکند آنها را به تصرف و تسخیر خود در آورد. 👈آری! اگر کسی به دنبال نوعی زیستن دیگر در این دنیای تکنولوژی است باید به دنبال حرّیت از تکنولوژی باشد. بشر امروز اسیر و بنده ی تکنولوژی است نه امیر آن! انسانی دیگر شده است! خودش هم نمیداند! 👈دین و دینداری ساحت تفکر حضوری و معنوی است: «کذلک یبیّن الله لکم آیاته لعلّکم تعقلون». این یک عقل ویژه است. عقلی که با آن قرآن خوانده میشود تفکّر حضوری است. ⬇️⬇️⬇️
⚪️اگر چنین است باید برخوردی زاهدانه با امور دنیایی داشته باشیم! الآن مصداق بزرگترش همین فضای مجازی است. دیگر هم آنقدر ریشه دوانده که نمیشود آن را ترک کرد! به شدّت هم خصلتی اعتیاد آور دارد! یک ابزار نیست. یک دنیای نوین و از زاویه یک اسارت بزرگ است. ✔️یکی از بزرگترین تلاشهای انسانهای آزاده در زمان ما باید در تحصیل صفت استعلاء و وارستگی از این تعلّق عجیب نوظهور باشد. اینکه چطور استفاده کنند و مبتلایش نشوند! چطور در آن انسان بمانند! مسخ فرآیندهای آن نشوند! طوری که گویا در مواجهه با آن و استفاده از آن عقل محض و انتخاب عقلانی ناب بمانند. 👈حالا این بحث سر درازی دارد. همینکه نسبت به آن خودآگاه شویم تأثیر بسزایی در فاصله گیری نسبت به این تعلّقات و فهم عمق مضرّ بودن تعلّق به آنها و موقعیت فهمی و سویه گیری مناسب را برایمان دارد. گام اوّل است. 👈اندیشه ی زهد و مخّ آن که همان وارستگی است را نباید صرفا به همان صور قدیمی اش محدود کرد! زهد و وارستگی در دنیای تکنولوژی و دنیای دیجیتال مصادیق دیگری یافته است. اینکه خودمان را از اسارت اینهایی که میخواهد همه ی حیثیات ما را ببلعد بیرون بیاوریم. 👈اینکه از آنها استفاده کنیم و در آنها باشیم ولی نسبت به آنها ایزوله باشیم. در نسبت با آن چیزی شبیه «کن فی النّاس و لا تکن معهم» شویم. هر لحظه آماده باشیم که همه اش را ترک کنیم! چقدر در زمینه ی زهد و وارستگی دیجیتال و مانند آن اندیشه کرده ایم؟! چقدر در زمینه ی زهد و وارستگی از ساختارها اندیشه کرده ایم؟! با زهد حقیقت را بهتر میبینیم: 📖مَنْ رَضِيَ بِالْيَسِيرِ مِنَ الْحَلَالِ ... بَصَّرَهُ اللَّهُ دَاءَ الدُّنْيَا وَ دَوَاءَهَا وَ أَخْرَجَهُ مِنْهَا سَالِماً إِلَى دَارِ السَّلَام‏ 👈سعی کنیم گاهی به دل طبیعت برویم! گاهی این گوشی ها را کنار بگذاریم! از حالت اسارت و اعتیاد نسبت به آنها خارج شده و مانند یک ارباب و امیر با آن برخورد کنیم. تمرین میخواهد. والّا به مرور مسخمان میکند! بقیه ی تعلّقات این دنیا هم همینطور است. اینها چیزهایی است که نفس ما را میبلعد! میخرد! منطق و مزاج جدیدی برایمان به وجود می آورد. همه چیز را به نفع خودش به تأویل میبرد. 🔹امیر المؤمنین علی علیه السلام به خوبی این حقیقت را به ما تذکّر داد آنجا که فرمود حرّ باشید! آزاده باشید! وارسته باشید! اين تعلّقات دنیایی را بیاندازید برای اهلش! شما والاتر و برتر از این تعلّقات دنیا هستید! مگر نمیدانید اینها نفس شما را مسخ خودشان میکند؟! مراقب باشید نفستان را به اینها نفروشید! این تعلّقات دنیا همه اش طوری است که منطق فطرتتان را به مرور خراب میکند! مزاجتان را تغییر میدهد! انسانیتتان را میگیرد! بدانید این نفس شما بهایی جز آن بهشت برین ندارد! 📖«أَ وَ لَا حُرٌّ يَدَعُ‏ هَذِهِ اللُّمَاظَةَ لِأَهْلِهَا فَلَيْسَ لِأَنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ إِلَّا الْجَنَّةُ فَلَا تَبِيعُوهَا بِغَيْرِهَا فَإِنَّهُ مَنْ رَضِيَ مِنَ اللَّهِ بِالدُّنْيَا فَقَدْ رَضِيَ بِالْخَسِيسِ»
باسمه تبارک و تعالی (۷۱۰) «عرب جاهلی و دوران استبداد یا یونان باستان و عصر آزادی؟!» 🔹یکی از اموری که گاهی در درکمان از اندیشه های متفکّرین غربی مورد غفلت قرار میگیرد تفاوت مهمّی است که آنها با اندیشمندان اسلامی در نگاهشان به تاریخ اندیشه و تأثیر دین در روند آن دارند. اندیشمندان مسلمان معمولا خاطره ای از عظمت علمی و فرهنگی برای جوامع خودشان قبل از ظهور اسلام سراغ ندارند! 🔸یا جاهلیّت عرب را میبینند یا تازیانه ی استبدادهای تاریک و شوم شرقی را! آثار بزرگ تمدّنی و فرهنگی غنی در امور علمی که قابل مقایسه با آنچه در تمدّن اسلامی مشاهده میکنند در تاریخشان وجود ندارد. 🔹از آن طرف غربی ها وضعیت دیگری دارند! در پیشینه ی خود تاریخ غنی از اندیشه ورزی و آزادی در یونان باستان و سپس روم را میبینند که با ظهور تمدّن مسیحی عصر انحطاط آن آغاز شد و هیچگاه به آن ازدهار و رونق تاریخی اش نرسید! 🔸وضعیت طوری شد که با آمدن مسیحیت حتّی در همان تراث فرهنگی تاریخی شان هم محتاج متفکّرین اسلامی شدند و مسیحیت حقیقتا مانعی در مسیر رشد علمی غرب بود. مبتلا به دینی عقل ستیز و غیر مروّج علوم بشری شده بودند که واقعا در دیدگان منصف یک متفکّر غربی از جهتی در قیاس با آورده های فرهنگی و علمی یونان باستان خسارتی تاریخی برای انسان غربی به ارمغان آورد. 🔹این نکته ی مهم را اگر خوب درک نکنیم متوجّه نوع فهم متفکّرین غربی از دین و چرایی بیزاری آنها از تمدّن دینی نمیشویم. خوب نمیتوانیم درکشان کنیم. حقیقت این است که انسان غربی نتوانست یاد و خاطره ی دوران شکوهمندش قبل از ظهور مسیحیت را فراموش کند! این خسارت را گناه دین دانست.
باسمه تبارک و تعالی (۷۱۱) «گلهای بی گلدان و گلدانهای بی گل» 👠💄در این شلوغی شهر که هر کسی به فکر خود و کارهای خودش است بانویی را دیدم که با آرایش و هیئت خاصّی کنار خیابان ایستاده! گویا میخواهد گدایی محبّت کند😔 🌷ناگهان گویا گلی تنها را دیدم که از ریشه و گلدانش کنده شده و اینجا افتاده! نمیداند گل وقتی در گلدان است مورد محبّت و رسیدگی قرار میگیرد! 🌷وقتی در گلدان است ریشه میدواند و رشد میکند و شکوفا میشود! وقتی در گلدان است عمرش طولانی شده و گلهای دیگر داده و فضا را معطّر میکند! 🍂ولی وقتی از گلدانش بیرون آمد دیگر نه برای محبّت بلکه برای منفعت و لذّت این و آن استفاده میشود! تبدیل به یک شیء تزیینی برای مصرف این و آن میشود! دیگر رشدش متوقّف شده و عمرش کوتاه میشود! 🍁وقتی از گلدان بیرون آمده و در دست و نظر این و آن می افتد توجّهات بیشتری را به خودش جلب میکند ولی توجّهاتی بس ناپایدار و کوتاه و غرق در خودخواهی! 🍂به زودی پژمرده شده و اگر به کار بهره کشی ها و مشاغل دیگر نیاید از چشمها افتاده به گوشه ای انداخته میشود. 🌷آری جای گل در گلدان است. گلدان او خانه و محارم اوست. محارم او همانهایی هستند که پیوندشان با او پیوند حبّی است. در پی منفعت و لذّت و سوء استفاده از او نیستند. 🚫این گل هم در پی محبّت از گلدانش بیرون آمده ولی نمیداند وقتی از گلدانش بیرون آمد دیگر محبّتی نثارش نمیشود! 🍃گلدان هم وقتی گلش بیرون بیاید بی هویت میشود! خانواده همان گلدانی است که قرار است این گلها در محیط آن در بستری از محبّت رشد یافته و شکوفه های معطّر بدهند. 🌸ای کاش هیچ گلی بی گلدان و هیچ گلدانی بی گل نماند🙏
باسمه تبارک و تعالی (۷۱۲) «محاسبه، آینه باطن و کلید رشد معنوی» 🔹تا حالا فکر کرده اید اگر آینه نبود چه میشد؟! آری دیگر چندان به خودمان نمیرسیدیم. این همه صنعت مد و لباس و آرایش و تلاش در تزیین و زیبایی و آراستگی به خاطر وجود آینه است. اگر آینه نبود انسانها در رسیدگی به ظاهرشان رشد نمیکردند. شاید اصلا متوجّه هم نمیشدند که چقدر ظاهر بدی دارند. میدانید باطن و درونمان هم همینطور است؟! 🔻مشکل بسیاری در زمینه رشد معنوی میزان تلاش و کوششان نیست! مشکلشان این است که آینه ای ندارند که با آن چهره ی باطنشان را دیده و سعی در تمیزی و آراستگی نقاط تاریک و کثیفی هایش را داشته باشند. همین است که سالها میگذرد ولی حرکتی واقعی در جهت تطهیر باطنی نمیکنند. هنوز نمیدانند چقدر چهره ی باطنی شان آلوده است. محاسبه همین آینه ی باطن است🔺 ✔هیچ انسانی بدون محاسبه توان سلوک راه معنویّت را ندارد. از مراقبه هم مهمتر است. وقتی انسان جلوی آینه ی محاسبه قرار گرفت تازه معایبش را میبیند. چون خودش را دوست دارد چراغ نفس لوّامه اش روشن شده و او را به سمت وادی طهارت و پاکیزگی های درونی میکشاند! انسانی که اهل محاسبه نیست شک نکند که باطنی بس آلوده دارد! 📖«لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ‏ يُحَاسِبْ‏ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْمٍ فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ تَابَ إِلَيْهِ» 👈کسی که سودای آن را دارد که قرین اهل بیت طیبین طاهرین شود باید بداند راهش تحصیل طهارت است و کلید این راه هم در محاسبه است. کسی که اهل محاسبه نیست طهارت مجالست با اهل طهارت را ندارد.
باسمه تبارک و تعالی (۷۱۳) «یادگاری بزرگ» 🔹بعد از نماز صبح مشغول تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها بودم. به دلم افتاد دیده ای یادگاری چه حال خوبی به انسان میدهد؟! تو نبودی که دوست داشتی یک انگشتر و عبا از آقا و رهبرت به یادگار میگرفتی؟! 🔸با یادگاری بزرگتری که به تو هدیه داده شد چه میکنی؟! میدانی این تسبیحات ذکر کثیر و یادگار بانویمان حضرت زهرا به تو و شیعیانش است؟! 💗یک دفعه عشق و محبّتی از این تسبیحات در قلبم رفتم و همینکه میگفتم اشکم گرفت. چرا تا به حال چندان قدر این یادگاری بانوی پهلو شکسته مان را نمیدانستم؟! 🔸هدیه و یادگاری از این گرانبهاتر چیست؟! «وَ لَوْ كَانَ شَيْ‏ءٌ أَفْضَلَ مِنْهُ لَنَحَلَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص فَاطِمَةَ». کسی نبود که به آن عادت کرد و با شقاوت از این دنیا رفت! آخر الامر با نوری در وجودش رفت: «لَمْ يَلْزَمْهُ عَبْدٌ فَشَقِي‏» 🔹وقتی آن را میخوانی به یاد فاطمه بخوان! عاشقانه بخوان! خوب آن را با دندانهای وجودت بجو و بگذار هضم اعماق روحت شود! خواندنش را وظیفه ات بدان و بدان اگر ابواب آن را بر روی قلبت با مجاهدت بگشایی همه ی ماجراها را در همان برایت خلاصه کرده اند: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ التَّحْمِيدِ أَفْضَلَ مِنْ تَسْبِيحِ فَاطِمَة» 🔸سعی کن وسطش قطع نشود! «يَصِلُهُ وَ لَا يَقْطَعُهُ» اگر عددش فراموشت شد دوباره از نو شروع کن! «إِذَا شَكَكْتَ فَأَعِدْ» آری قدرش را بدان! 🔹مگر مولایت امام صادق نفرمود تسبیحات مادرش بعد از نماز را از هزار رکعت مستحبی هم بیشتر دوست دارد؟! و عادت کن قبل از خوابیدنت هم آن یادگار بزرگ را دوباره بخوان و سپس بخواب!
باسمه تبارک و تعالی (۷۱۴) «راهکارهای تعلیم حکمت» «دلالت اندماجی» «کلامُکم نورٌ» 🔹شخصا بیشتر تمایلم به کلامهای عمیق است تا دقیق! دقّتها معمولا هر چقدر هم دقیق باشند باز در لایه ی سطح و احکام ناظر به آن اند! ولی آن لذّت نفسانی حاصل از درک آنها بحر عمیقی است که بسیاری را غرق خود کرده. 👈مطالب عمیق دو جور هستند. گاهی فهم آن دائر مدار صفر و یک است. یعنی طوری اند که انسان خودش متوجّه میشود فهمیده یا نه! ولی معمولا اینگونه نبوده و میتوان آنها را فعلا مباحث عمیق عمیق نامید. اموری که فهم آنها به شکل مراتبی و تشکیکی است. 👈از همینجاست که مطالب عمیق از آنجا که از یک سطح به عمق کشیده میشوند خصلت فریب دهندگی و حالت سهل ممتنع پیدا میکنند. قابلیت آن را دارند که متناسب با درک مخاطب هم یک فهم منسجم قابل تصدیقی از خودشان ارائه دهند. از این جهت باید با رویکرد تسبیحی از آنها آشنایی زدایی کرد. 🔹این دسته مباحث عمیق عمیق خودشان دو قسم هستند. برخی از آنها ناظر به واقعیّات اساسی هستی هستند که درکش به شکلی ربط وثیقی به نوع زندگی انسان دارد و برخی از آنها اینگونه نیست. دسته ی نخست از این مطالب عمیق عمیق را «حکمت» مینامم. همان تصورها و تصدیقهایی که مراتب و ابعاد دلالی بسیار فراتری از متوسط فهم عرفی دارند. ✔️حکمتها را نباید با کلامهای سطحی اشتباه گرفت. همینطور نباید به دلیل مشتمل نبودنشان بر دقت ورزی های ظاهری آنها را تحقیر کرد! همینطور نباید فریب ظاهر ساده و سهل حکمتها را خورده و اعماقش را از دست داد! و همچنین نباید به دلیل غفلت از اعماق آن توهم بی نیازی از فراگیری از آن برای سعادتمان را پیدا کنیم. ⬇️
⚪یکی از دشواری ها این است که مخاطب را با حکمتها آشنا کنیم! چون یا به درک مطالب در لایه ی عمقها عادت نکرده و محبّت کش و قوس مباحث ظاهری و دقایق آن در دلش راسخ شده! و یا اینکه فریب خصلت سهل ممتنع این حکمتها را خورده و زود گمان میکند که آن را فهمیده! راهکار چیست؟! چند راهکارهای برای درک و قدردانی از این حکمتها به ذهن می آید. 1⃣یکی پیچیده و مغلق گویی است! گاهی نیز استفاده از ظرفیّتهای هنری و استعاری! طوری که پیچیدگی و جذّابیت ظاهری باعث درنگ و لذّت بیشتر و متناسب با عمق باطنی شود. بسیاری از آنهایی که گمان میکنند کلامشان از سنخ چنین عمقهایی است روی به پیچیده گویی و بیان هنری آورده اند! 2⃣راهکار دیگر استفاده از تعارضها و به رخ کشیدن جهلها و سطحی بینها برای دعوت مخاطب به لایه ی جدیدتری از عمق است. تعارضها در واقع گاهی بسان دروازه ای به سوی عمقها هستند. 3⃣راهکار دیگر تکیه بر حسن ظنّ مخاطب و بالا بردن سطح انتظار و باور او نسبت به عمیق بودن کلام و تخطئه درکهای سطحی خود در مقابل آن است. 4⃣راهکار دیگر تکثیر در مثالها و موقعیتهای کاربردی آن حکمت است تا ابعاد آن در ذهن مخاطب گسترش یافته و متوجّه عمق اهمیّت آن گردد. 5⃣راهکار دیگر نیز تولید ادبیات غنی و متنوّع و از ابعاد مختلف پیرامون آن است تا بسته به روحیات و درکهای مخاطبین جرقّه ی ورود به برخی عمقها و ارتباطهای عمیقتر بخورد و... 🔸«دلالت اندماجی»🔸 مطلبی را بعد از تجربه، تتبّع و تفکّر زیادی نوشته بودم. شاید در آن زمینه کسی آنقدر برایش موضوع جالبی نبوده که وقت و توان و تجربه بگذارد! گویا در آن مطلبی مدّتی زندگی کرده بودم و ابعاد مختلفش برایم مشهود بود. یک چارچوب مفهومی با تقسیمهای جدید طرّاحی کردم تا راهنمایی برای ورود به آن عرصه باشد. این مطلب را به برخی از متخصّصین که در مظانّ ابتلا به آن عرصه بودند دادم! در کمال تعجّب دیدم آن را مطالعه و حتّی تحسین کردند ولی خیلی ساده از کنار آن عبور کردند! 👈یعنی چه؟! یعنی به آن عرصه ورود کرده بودند بدون اینکه به این نوشته و ابعاد و توصیه های آن توجّه کنند. جالب اینکه وقتی برای نقد کارشان به بنده مراجعه میکردم نقدهای دقیقی را مبتنی بر همان نوشته به آنها متذکّر میشدم و بابی برایشان گشوده میشد و بسیار تشکّر میکردند! و این داستان همچنان ادامه داشت! 💭با خود گفتم من که همه ی اینها را در آن نوشته به آنها گفته بودم. اینها هم که میدانم آن را دقیق خوانده بودند و انسانهای فاضلی بوده و نقدی هم بر آن نداشتند. پس چرا آثارش را نمیبینم؟! 👈سابقا گمان میکردم که این به خاطر متنهای عمیق است. اینها همان سطحی که خودشان درک کرده اند را فهمیده اند! اینبار که باز به موضعی رسیدیم که حاوی توصیه ای بسیار کاربردی از آن نوشته بود به نوعی گلایه کردم که چرا اینها را لحاظ نمیکنند؟! 💡یک دفعه به ذهنم خطور کرد که چندان تقصیر آنها نیست! یک سوء تفاهمی بین تو و آنها ایجاد شده است. آن هم چیزی است که در همانجا ضمن اصطلاح «دلالت اندماجی» برایم آشکار شد. 👈مطلوب تو عمدتا در آن دلالتهای اندماجی کلامت نهفته است ولی آنچه از متن دستگیر مخاطب میشود عمدتا ظهورات و دلالتهای سطحی آن است. ⬇⬇
دلالت اندماجی در اینجا به آن خزانه ی زیسته شدن و آن تجربه ی وجودی نهفته ی تو در دلالت واژه ها و بار گزاره هایت گفته میشود. الفاظ و گزاره های تو به اندازه ی دلالتهای اندماجی نهفته در آن برایت فهمیده میشود. ولی برای مخاطب به اندازه ی دلالتهای تصریحی و ظهورات اوّلیه ی آن نزد عرف فهم میشود. ✔تو وقتی آنها را نوشتی در دل تجربه های متنوّع و دقیق و عمیق و در مواجهه با تعارضها و مشکلات و در موقعیتهای ناب درکی از آن نوشته پیدا کرده ای که از سنخ نوعی دیگر از دلالت برای خود توست که آن را دلالت اندماجی آن کلام مینامم. ✔دلالتهایی که در دل امتدادها، عمقها، گوناگونی ها و اضطرارها و... برایت حاصل شده است. یک درک بسط یافته وجودی دیگری از آن داری! لذاست که اینقدر قدرش را میدانی و دیگران نه! همین است که یک کلام گاهی برای تو بسیار عمیق است ولی برای دیگران چیز خاصی نیست. 👈عاشورا برای یک انسانی در کشورهای شرق یا غرب این کره ی خاکی یعنی دهم محرّم ولی برای یک انسان شیعه یعنی یک تجربه ی وجودی عمیق مندمج شده در این واژه! اینها را دیگر نمیشود در قاموس نامه ها دنبال کرد! 🔻دلالت هر کلامی در ظاهر به اندازه ی ظهورات عرفی آن است و در باطن به اندازه ی وسعت و عمق دلالتهای اندماجی و آن تجربه ی وجودی نهفته در آن که در افق نفس متکلّم و نویسنده وجود دارد🔺 👈دلالتهای باطنی عالمی دیگر دارد. دلالتهای ظاهری ناظر به سطح متعارف از تجربه های وجودی و دلالتهای اندماجی شکل میگیرد. ولی دلالتهای باطنی دیگر به اندازه ی اعماق تجربه ی وجودی نهفته در آن است. 🔸«کلامُکم نورٌ»🔸 از همینجاست که زاویه ای دیگر از نورانیّت کلام اهل بیت و عظمت قرآن کریم را متوجّه میشویم. کلامی که از افقی صادر شده که شاهد بر ازل و ابد عالم و همه ی حقائق هستی است حاوی اقیانوسهایی از دلالتهای اندماجی است که هیچ گاه به چنگ ما نمی آید! قرآن کریم را اینگونه بخوانیم. روایات و مناجات اهل بیت علیهم السلام را با چنین درکی ببینیم. نکند فریب همین دلالت ظاهری آن را خورده و آن را کلامی ساده و سطحی بپنداریم که حاوی آن دقّت ورزی هایی که در کتب علمی میبینیم نیست! ✋ساده بودن هرگز لزوما به معنای سطحی بودن نیست بلکه گاهی کلامی ساده مانند اقیانوسی آرام است که فعلا امواج خروشان و آن عمق عمیقش را به رخمان نکشیده است. 👈همین است که کلام آنها نور مطلق است و کلام ما اینگونه نیست. اگر من بعد از مجاهدت علمی و عملی درک کنم که: «رأس العلم مخافةُ اللّهِ» و آن را عمیق بدانم و سپس آن را در یک روایتی ببینیم هر چند خوشحال میشوم که درکم تأیید شده ولی باز نباید گمان کنم آنچه در روایت آمده محدود به همان اندازه ی درک من است! 👈اینجاست که گاهی نوعی تسبیح دائمی در مواجهه با کلام نورانی خداوند متعال و آن اولیاء الهی باید داشته باشیم. ⚪وقتی گفته میشود «کلامُکم نورٌ» یعنی هیچ ظلمتی در آن نیست! کلام هر کسی که تجربه ی وجودی با آن را به انتها نرسانده قطعا حاوی نقصان دلالت و اشتمال بر نوعی ظلمت در باطن است. دلالت اندماجی کلام هر کسی به اندازه ی اندازه ی سعه ی وجودی اوست. از اینجاست که تنها کلام آن ذوات نورانی است که عین نور است. مراتبی بی پایان از صدق و راستی دارد. 👈به یکی از دوستان میگفتم من بعد از سالها تازه دارم میفهمم صبر یعنی چه! چه حکمت عمیقی است! شاید برایتان تعجّب آور باشد! مفهوم صبر که روشن است! مصادیق آن را هم همه تجربه کرده ایم! 👈ولی آدم گاهی به ابعاد تازه ای از تجربه ی وجودی و زیسته اش با این حقیقت میرسد که اصلا اوج دیگری برایش پیدا میکند! فکر میکند تازه دارد آن را میفهمد! این حکایت همچنان ادامه دارد.
باسمه تبارک و تعالی (۷۱۵) «فریبشان را نخور!» 🗽یکی از دوستان برای زندگی به یکی از کشورهای غربی رفت. گفتم میروی برو ولی یک چیز را یادگار داشته باش و برو! نکند فریب کثرت و خرّمی بلاد و اخلاق مردمان آنجا را بخوری؟! 🗽بدان مبتلا به کفرستان و معاشرت با ارجاس انجاس شده ای! دیگر به این سادگی ها انسان نخواهی دید! ✋باورش برایت سخت است؟! گمان میکنی حرفهایِ متعصّبی خشک مغزِ دنیا ندیده جزم اندیش حسود را میشنوی؟! حاشا و کلّا! والله عین حقیقت بود. خواه پند گیر یا ملال! 🗽اینها افسردگان پریشانی بیش نیستند که به سوی سرابی روان شده اند! میگویی این خوشی و خرّمی که میبینم چیست؟! میگویم سرخوشی زودگذر جماعتی است که راه غفلت و کفر را در برابر حقایق عظیم هستی برگزیده اند! 🗽 آخر کسی که پیام زندگی اش کفر و شرک است و روی به تباهی دارد شادی و غرور به اخلاق خوبش دیگر چه صیغه ای است؟! فعلا مبتلا به سکر غفلت اند! و تو چه میدانی این غفلت چه ظلمت مخوفی است؟! ✋چه کسی به این دیوانگان مست از آن نبأ عظیم تضمین داده که در این سرای فانی چنین بساط سرخوشی پهن کرده اند؟! 🗽همینکه سلطنت آنچه از آن فرار میکنند ظاهر شد و امور به اصلش بازگشت خواهی دید چه پریشان حالان مفلوکی بودند! حکایت «استسمن ذا ورمٍ» بود! ورم کرده را چاق پنداشته بودی! 📖لا يَغُرَّنَّكَ تَقَلُّبُ الَّذينَ كَفَرُوا فِي الْبِلادِ*مَتاعٌ قَليلٌ ثُمَّ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمِهادُ*لكِنِ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها نُزُلاً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَيْرٌ لِلْأَبْرارِ
باسمه تبارک و تعالی (۷۱۶) «ذکری از قمر منیر بنی هاشم» 🔹برخی پوشه ها را گوشه ای دیدم و خواستم پاکشان کنم. یکی را باز کردم و دیدم در انتهای متنی در جایی نامربوط مدّتها پیش چند بیتی در مورد قمر منیر بنی هاشم گفته بودم. اصلا یادم رفته بود. شاید چون وزن و زیبایی نداشت به آن توجّه نکرده بودم. 💡به دلم افتاد پاکش نکن! تکلّفی است؟! باشد! شاید همین را قبول کردند! از هر کرانه تیرِ دعا کرده‌ام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود 🔸حکایت حقیقت و ارادت را با وزن و قافیه چه کار؟! آنها کریمتر از این بازی های مایند! پی بهانه اند! زیباتر از تو ندیدم برادری بی مشک آب هم از همه سقّاتری آبت بریخت و نریخت آبروی تو بی آب هم تو ساقی عطشان حیدری دستت برید و نبرید عزم تو دین خدا ندیدست چون تو یاوری فرقت شکافت و نشکافت دین تو با فرق غرق به خون هم تو بهتری از روی زین به زمین گشت پیکرت صورت به خاک خورد و باز تو زیباتری فریاد یا اخای تو بودی بهانه ای مقصود رؤیت جان بود و دلبری رسم وفا خجل ز همه جان نثاریت حقا عزیز فاطمه و پور حیدری عالم همه عَجب زِ صبر و نصیحتت ای آنکه بر همه خوبان تو سروری سجاد اگر چه غرق گناهست ساقیا حیف است گر نباشدش از تو لبِ تری 📖سلَامُ اللَّهِ وَ سَلَامُ مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ أَنْبِيَائِهِ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبَادِهِ الصَّالِحِينَ وَ جَمِيعِ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الزَّاكِيَاتِ الطَّيِّبَاتِ فِيمَا تَغْتَدِي وَ تَرُوحُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِين‏ ...
باسمه تبارک و تعالی (۷۱۷) «استدلالی لطیف بر ولایت امیر المؤمنین» 🔹روایت نخست از «بَابُ مَا نَصَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ رَسُولُهُ عَلَى الْأَئِمَّةِ وَاحِداً فَوَاحِداً» کافی را که با سندی صحیح از ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل نموده میخواندم. دیدم عجب استدلال لطیف و جالبی برای اثبات خلافت امیر المؤمنین در آن اقامه شده است. 🔸ابوبصیر میگوید این سنّی ها میگویند چرا نام علی و اهل بیت در قرآن نیامده؟! حالا پاسخ امام صادق علیه السلام را با بیان خودم عرض میکنم. حضرت میفرماید اشتباه نکن! بین نامهای جزئی با نام کلّی خلط کرده ای! نام ما امامان در قرآن «اولی الأمر» است. 👈همانطور که نام این خم و راست شدن عبادی با احکام خاصّش در قرآن عنوان کلّی «صلاة» است و نام این اعمال خاصّ حول کعبه در زمان و شرائط خاص عنوان کلّی «حج» است، نام امامان امّت نیز در زبان قرآنی عنوانی کلّی «اولی الأمر» است؛ آنجا که قرآن دستور داد از آنها اطاعت کنید: «أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ‏». 👈آنچه تو میخواهی مصداقها و تفاصیل آن است که قرآن در دیگر جاها هم بیان نکرد که تعجّب کنی و توقّع داشته باشی چرا در مورد ما اهل بیت بیان نکرده. مگر خدا در قرآن بعد از آنکه پایه های اسلام یعنی نماز، روزه، حج و زکات را بر امّت اسلامی واجب کرد جزئیّات آن را هم بیان نمود؟! 👈نه! اینها را دیگر تاریخ و سیره برایمان روشن کرده است: «حَتَّى كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص هُوَ الَّذِي فَسَّرَ ذَلِكَ لَهُمْ». حکمت این بیان نکردن را هم خود تاریخ در ادامه به خوبی نشان داد! ⬇