eitaa logo
آکواریوم.
27 دنبال‌کننده
111 عکس
14 ویدیو
1 فایل
@pooky0 صوبت 🧃
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از پوکی ^᪲᪲᪲
📪 پیام جدید دوربین داری؟ . . نه (ولی آرزوشو دارم ㅠㅠ)
هدایت شده از پوکی ^᪲᪲᪲
📪 پیام جدید عکسات قشنگن
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از پوکی ^᪲᪲᪲
📪 پیام جدید سلام من تازه امدم میشه بیو بدی💛 . . سلام خوش امدی D:🌱 فاطمم، رشته ریاضی و کنکوریم دیگه همین(پین هارو چک کن)♡
هدایت شده از پوکی ^᪲᪲᪲
📪 پیام جدید پوکی یادته تو زمان جنگ میگفتم یکی هی داره حرف میزنه نمیزاره بخوابم نگو داشت مخمو میزد و الان دنیام شده . . اره یادمه جنگ برای تو یکی پس خیلی سودمند بوده😭 مبارکه دیگه💓
هدایت شده از پوکی ^᪲᪲᪲
📪 پیام جدید میشه لینک پیام‌های‌ذخیره‌شده ای که اسمشو اینجا https://eitaa.com/Pooky0/5797 نوشتی، بدی؟ . . بله حتما https://eitaa.com/zakhireshodeh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
📪 پیام جدید پرایوتت کووووووو🦖 . . پیشیح برد (پاک کردم)
📪 پیام جدید میگم پوکی.. اربعین میرید؟ . . نمیتونم قطعی بگم ولی شاید (کاش حتما باشه)
📪 پیام جدید یه متن نوشتم الان، ولی روم نمیشه از کسی نظر بخوام، یعنی برای همه ی نوشته ها و نقاشیام اینطوریم، احساس میکنم خیلی خوب نیستن . . به نظر من نوشتن و نقاشی کردن به هیچ‌وجه بازخورد نمی‌خواد، چون خودت باید بهشون افتخار کنی و راضی باشی💗 اما اگه دوست داشتی متن یا نقاشیت رو برام بفرست^ ^
📪 پیام جدید غم، چنگ انداخته بود و چسبیده بود گوشه‌ی جانش. دلش انقدر تنگ شده بود که دیگر جایی برای همان خوشحالی های کوچک هم نداشت. مزه‌ی تلخ قهوه‌ی چشمانش هنوز زیر زبانش بود. لبخند که میزد؛ کنار لبش که چین می‌افتاد؛ قند و نبات بود که در دلش آب میکردند. هربار که چشمش به ماه می‌افتاد؛ چهره‌ی اورا مجسم میکرد. شانه که به دست میگرفت؛ گم میشد لابلای تار و پود موهای فر دخترک. هربار که در فنجان قهوه‌ی چشمانش غرق میشد؛ دخترک نجاتش میداد. حالا در سیلی از عشق غرق شده بود؛ اما موفرفری قصهٔ ما اورا به یاد نداشت.(نمیدونم خوب شده یا نه،غم امشب وادارم کرد به نوشتنش) . . وای خدا اینجارو😭 :ㅇ خیلی خوب احساساتتو تو کاغذ پیاده کردی. به خصوص تصویرسازی با قهوه و چشماش خیلی قشنگ بود. چقدر این قسمت که گفتی «غم، چنگ انداخته بود و چسبیده بود گوشه‌ی جانش»قوی بود، یا اون قسمت که «مزه‌ی تلخ قهوه‌ی چشمانش هنوز زیر زبانش بود»چقدر حس رو منتقل می‌کرد😭⭐️ توصیف اون حس قشنگ« لبخند و چین کنار لبش» و «قند و نبات بود که در دلش از می‌کردند» خیلی شاعرانه و زیبا بودㅠㅠ✨
📪 پیام جدید https://eitaa.com/Pooky0/6208 قلبم:) نظر لطفته واقعا