_فراموش کرده باشم؟ هیچکس نمیتواند اولین عشق خود را فراموش کند!
ناپلئون. خیلی کمتر به فکر او هستم. ولی آیا میتوانم تپش قلبم، خوشی بی پایانم و رنج و اندوهم را که بخاطر عشقناپلئون متحمل شده ام را فراموش نمایم؟
_دزیره.
_چقدر خوب بود که میتوانستیم لحظات خوش زندگی را مثل يک عطر در یک شیشه نگاه می داشتیم، و هر زمان که میخواستیم آن خاطرات خوش را زنده کنیم و در شیشه را میگشودیم و تمام آن لحظات و همان صحنه ها دوباره تکرار میشدند.
_ربکا.
_هیچی فریبنده تر از تظاهر به فروتنی نیست.
خیلی وقت ها فروتنی در حکم بی توجهی به نظر دیگران است؛
گاهی هم به رخ کشیدن است به شکل غیر مستقیم.
_غرور و تعصب.
_کاغذ، قلب من است. قلم ها رگ های من هستند. آنها کلماتی را که من دزدیده ام بر میگردانند، همچون خون، برای رنگ آمیزی یک صحنه.
_من به امید دلبستم.