هدایت شده از Simple days
یکی از نشانههای بلوغ رفتاری در ارتباط با دیگران اینهکه، فرد مقابل رو شخصی در حال تغییر ببینیم و اسیر برداشتهای خودمون از گذشتهی اون آدم نباشیم.
"تغییر" تنها پدیدهی غیر قابل تغييره و آدمها ممکنه، رفتاری که امروز دارن رو فردا دیگه نداشته باشن...🤌🏼
- نیما قربانی
دستهای من از روشنی جهان پر بود و تو در سايهروشن روح خود ايستاده بودی .
گاه پرندهوار شگفتزده بهجای خود میماندی .
نازی ، تو از آب بهتری . تو از سیب بهتری . تو از ابر بهتری . تو به سپيدهدم خواهی رسيد . مبادا بلغزی . من دوست توام و دست تو را میگيرم .
روان باش ، که پرندگان چنيناند و گياهان چنيناند .
چون به درخت رسيدی ، به تماشا بمان . تماشا تو را به آسمان خواهد برد .
در زمانهٔ ما نگاه کردن نياموختهاند و درخت ، جز آرايش خانه نيست و هيچکس گلهای حياط همسايه را باور ندارد . پيوندها گسسته . کسی در مهتاب راه نمیرود و از پرواز کلاغی هشيار نمیشود و خدا را کنار نرده ايوان نمیبيند و ابديت را در جام آبخوری نمیيابد .
در چشمها شاخه نيست . در رگها آسمان نيست . در اين زمانه ، درختها از مردمان خرّمترند. کوهها از آرزوها بلندترند . نیها از انديشهها راستترند . برفها از دلها سپيدترند .
میان این روز ابری ، من تو را صدا زدم . من .
« از نامه های سهراب سپهری به نازی »
به سراغ من اگر میآیید ،
نرم و آهسته بیایید ، مبادا که ترك بردارد ، چینیِنازک تنهاییِ من .
در زندگی زخمهاییست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا میخورد و میتراشد . این دردها را نمیشود به کسی اظهار کرد ، چون عموما عادت دارند که این دردهای باور نکردنی را جزو اتفاقات و پیشآمدهای نادر و عجیب بشمارند .
اگه به اندازه یه اقیانوس گریه کنی ، من همون ماسه ام که لب ساحل منتظرم اشکاتو خشک کنم .