بزرگ شدن یعنی اینکه بتونی اینارو درك کنی :
توی دیو و دلبر ، بل عاشق یه دیو شده بود
توی عروس مرده ، امیلیِ مرده دلبستهٔ ویکتور شده بود
توی المنتال ، امبر از عنصر آتش بود و عاشق وید که آب بود شده بود
توی شرک ، فیونا برای زندگی کردن با شرک حاضر شد از انسان بودنش بگذره
توی زوتوپیا ، جودی با وجود اینکه از نژاد نیک خاطره ی خوبی نداشت اهمیتی به این موضوع نمیداد
توی دخترکفشدوزکی ، گابریل حاضر بود برای دیدن امیلی کل دنیا رو نابود بکنه
هدایت شده از Simple days
او ماه بود ، گاهی کامل و پر نور ، گاهی زخمی و رنگ پریده ، اما این چیزی از ماه بودنش کم نمیکرد ، ماه برای آسمان همیشه ماه است.
و شاید این بزرگ ترین
اعتراف من باشد ؛
همه ٔشعرهایم تقلب بود . . همه را ،
از روی چال گونهٔ تو نوشتم
گر چه در پرنیانِ غمی شوم ، در دلم زیستهای ، آه از عشق که ندانستم
کیستي تو ! چیستي تو ؟