وقتی گردوغبار زندگی را از لباسش تکاند ، تنها سؤال سخت و درست را پرسید : «خوب بود یا بد؟ کارم را خوب انجام دادم یا خراب کردم؟»
- شرق بهشت به قلمِ جان اشتاین بك
بال هایمان زخمیست ،
اما چشمانمان هوایِ پرواز دارد .
سوگ ، ضعف نیست . سوگ نشانهی آن است که چیزی در جهان هنوز معنا دارد .
انسان فقط برای آنچه ارزشمند بوده میگرید . اگر اندوهی هست ، پیش از آن عشقی بوده است . من هیچ کسی را نمی شناسم که اشکی روی صورتش سُر بخورد اما نداند چرا ؟
سوگ ، نه فروپاشیِ انسان ، که آخرین شکلِ وفاداری اوست ؛ در سوگ ، زمان لنگ میزند .صبحها زود نمیآیند و شبها دیر تمام میشوند . این کندی ، بیماری نیست .
بدن دارد معنای از دست دادن را تمرین میکند !
غم وقتی جمعی است ،
کشنده نیست .
کشنده ، غمیست که مجبور است وانمود کند وجود ندارد
کشنده غمیست که آغوش سوگواری ندارد .
غم اگر سرکوب شود بر میگردد به درون و بی وقفه از جهانِ جان تغذیه میکند ؛
این همان خودکشیست.
فرهنگهایی که آیین سوگ دارند ، این را قرنها پیش فهمیده بودند .
از تراژدیهای یونان باستان (آنتیگونهی سوفوکل) تا تعزیه در سنت ایرانی ، سوگ همیشه جمعی بوده است .
جامعه میدانست که اندوه اگر تنها بماند، ویرانگر میشود ؛ باید دیده شود .
افسردگی فقط یک حالت روانی نیست ؛
یک پاسخ انسانی به شرایط غیرانسانی است .
سوگ، اگرچه تیره است ، اما عقیم نیست .
در دل سوگ ، حافظه زنده میماند .
در دل سوگ ، ارزشها حفظ میشوند .
و درست به همین دلیل است که قدرتها اغلب میخواهند مردم «شادتر» باشند ، «مثبت فکر کنند» ، «عبور کنند».
چون سوگِ آگاه ، فراموش نمیکند .
پس اگر امروز
دلتان سنگین است ،
اگر شانههایتان زود خسته میشود ،
اگر لبخند
به زور روی صورت میماند
بدانید : این شکست نیست .
این انسان بودن است
در جهانی که آسان نمیگذرد که هیچ
خودِ سختی ست
این متن نه دعوت به ماندن در غم است ، و نه انکارِ امید.
بلکه دعوت به حقِ سوگواری است .
حقِ مکثکردن .
حقِ گریهکردن .
حقِ گفتنِ این جملهی ساده :
زخم اگر دیده نشود ،
چرك میکند.
سوگوارم و در کنار مردمم در اندوهی جمعی
- صابر اَبَر
وقتی گردوغبار زندگی را از لباسش تکاند ، تنها سؤال سخت و درست را پرسید : «خوب بود یا بد؟ کارم را خوب انجام دادم یا خراب کردم؟»
- شرق بهشت به قلمِ جان اشتاین بك