-
جدیدا کلمات رو میخورم، از صحبت با انسان ها خستهم. میخوام یک پیرخرفت در گوشهای از خونهی چوبیم باشم.
-تو که میترسیدی از تاریکی ،
الان چجوری تنهایی خوابیدی ؟
هنوز تو بغلت منو جا میدی ؟
زودی میام پیشت منم راهی نی ،
کاش میدونستم آخرین غروبه ،
شهرمون جنگه ، خیابونا شلوغه ،
دستات تو دستم میدویدیم تو کوچه ،
که ازم گرفتنت با یه گلـ.ـوله ..